جک؟

  چقدر خنده داره

با اینکه می دانیم که جد بزرگوار آقا ، امام حسین  علیه السلام برای احیای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردند و به شهادت رسیدند اما ما به راحتی از منکر عبور میکنیم وخودمان را به ندیدن و نشنیدن می زنیم

ازنامه های حضرت علی (ع)به بعضی از فرماندهان ارتش خود

وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از نامه هاى آن حضرت است
اِلى بَعْضِ اُمَراءِ جَيْشِهِ
به بعضى از فرماندهان ارتش خود
فَاِنْ عادُوا اِلى ظِلِّ الطّاعَهِ فَذاكَ الَّذى نُحِبُّ، وَ اِنْ تَوافَتِ الاُْمُورُ
اگر به سايه اطاعت ما بازگشتند اين همان است كه ما دوست داريم، و اگر اوضاع و احوال
بِالْقَوْمِ اِلَى الشِّقاقِ وَ الْعِصْيانِ فَانْهَدْ بِمَنْ اَطاعَكَ اِلى مَنْ عَصاكَ،
آنان را به اختلاف و سرپيچى كشاند، تو با يارى كسى كه تو را اطاعت مى كند با اهل عصيان به جنگ برخيز،
وَ اسْتَغْنِ بِمَنِ انْقادَ مَعَكَ عَمَّنْ تَقاعَسَ عَنْكَ، فَاِنَّ الْمُتَكارِهَ
و با كسى كه فرمانت را مى برد از كسى كه به ياريت اقدام نمى كند بى نياز باش، مسلّماً آنان كه از جنگ با
مَغيبُهُ خَيْرٌ مِنْ مَشْهَدِهِ، وَ قُعُودُهُ اَغْنى مِنْ نُهُوضِهِ.
دشمن كراهت دارند نبودشان از بودنشان بهتر، و نشستنشان از قيامشان بى نيازكننده تر است.

شهید سپهبد محمد ولی قرنی

نا گفته هايي از زندگي شهيد قرني

 به مناسبت سالروز شهادت سپهبد قرني ناگفته هايي از زندگي و شهادت اولين فرمانده ارتش جمهوري اسلامي كه سوم ارديبهشت ماه سال 1358 به دست گروه تروريستي دینی فرقان به شهادت رسيد منتشر شد.

 كتاب « ناگفته هايي از زندگي سپهبد قرني » پژوهشي است دقيقا در طول 90 سال از تاريخ معاصر- يعني نزديك به يك قرن - براي دستيابي به ابعاد شخصيت انساني كه زندگي او پر از نشيب و فراز بوده است .

در اين بررسي مشاهده مي كنيم كه از سال 1337 تحولي به مفهوم واقعي كلمه در زندگي « محمد ولي قرني » ايجاد شده است ، چرا كه از اين سال است كه مبارزه اي پي گير را با رژيم سلطه شاهنشاهي آغاز مي كند .

محمد ولي قرني متولد 1292 است  و امسال نودمين سالگرد تولد او است  و مشكل تحقيق پيرامون زندگي ايشان از اينجا شروع مي شود كه اكثر همسن و سالهاي او، دارفاني را وداع گفته اند ، اما حاصل اين بررسي با تمام مشكلاتي كه در سر راه وجود داشته ، بيانگر اين است كه قرني درمبارزه خود ، شش سال زندان را در دو نوبت به جان خريده  و از سال 1345 كه از زندان دوم آزاد شده است تا پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ، حدود 12 سال تحت تعقيب و كنترل ساواك قرار داشته است ،  تا اينكه با پيروزي انقلاب ، از سوي امام خميني (ره) به عنوان يكي از اعضاي شوراي انقلاب انتخاب شده و در مهمترين و بحراني ترين ايام يعني تنها يك روز پس از پيروزي انقلاب اسلامي ، در روز 23 بهمن 1357 رياست ستاد كل ارتش جمهوري اسلامي به ايشان واگذار مي شود .

 

کتاب ناگفته هايي از زندگي  شهيد قرني

كتاب« ناگفته هايي از زندگي سپهبد قرني » كه براي بررسي مشي مبارزاتي آن شهيد ، با مراجعه به مراكز معتبر اسناد و تحقيقات كشور تهيه و تدوين شده است ، داراي 10 فصل است كه عبارتند از :

1 – « زندگي خانوادگي ، مراحل تحصيلات غير نظامي ، نظامي ، مراحل طي درجات ، تشويقات ، امتيازات و تنبيهات »

در اولين فصل كتاب خلاصه اي از زندگينامه شهيد و گفتگويي با همسر وي و مهندس قرني فرزند او، و سيد كاظم نورهاشمي از دوستان نزديك شهيد  آمده است .

2 – « شهيد قرني از ديدگاه نويسندگان تاريخ معاصر » اين فصل پژوهشي است در كتابهايي كه مطالبي درباره سپهبد قرني در آنها درج شده است كه متاسفانه اكثر نويسندگان حق مطلب را در مورد زندگي اين شهيد ادا نكرده اند . البته شايد هم تعمدي هم نداشته اند كه علت اين مسئله را مي توان دشواري مشي مبارزاتي او ذكر كرد . در اين فصل ،  گزيده اي از مطالب 12 كتاب كنار هم قرار گرفته اند كه با مقابله اين مطالب مخاطب شناخت نسبي پيرامون زندگي مبارزاتي او پيدا مي كند .

3 – فصل سوم كتاب با عنوان « بررسي اسناد و مدارك ساواك پيرامون زندگي سياسي و مبارزات شهيد قرني » اشاره مبسوطي دارد به اسناد سازمان امنيت و اطلاعات كشور – ساواك -  در 3 بخش : اتهامات – ارتباطات قرني با سازمانها ، گروهها و افراد – كنترل و مراقبت قرني و اعضاي خانواده و دوستانش  .

4 – فصل چهارم كتاب به « بررسي چگونگي ارتباط شهيد قرني با آيت الله العظمي سيد محمد هادي ميلاني » اشاره دارد كه گفتگويي نيز با دكتر عباس شيباني پيرامون اين ارتباط انجام شده است .

5 – فصل پنجم كتاب با عنوان « قرني گروههاي مسلح در كردستان را ماموران اجنبي مي نامد » تحليلي است از عملكرد گروههاي مسلح ضد انقلاب در كردستان كه نقش بسياري در ايجاد آشوب و بلوا و ريخته شدن خون مردم بيگناه داشته اند و قرني از اولين روزهاي فتنه انگيزي آنان ، آنها را ماموران اجنبي و وابستگان به دشمنان انقلاب ناميد .

6 – در فصل ششم كتاب « مسئوليتهاي سپهبد قرني  در نظام جمهوري اسلامي ايران » خصوصا عضويت او در شوراي انقلاب و مسئوليت مهمش به عنوان رياست ستاد كل ارتش جمهوري اسلامي و همچنين عملكرد و توطئه هاي گروهكهاي سياسي ضد انقلاب براي انحلال ارتش كه با مخالفت قاطع امام راحل روبه رو شد ، مورد بررسي قرار گرفته است .

7 – در فصل هفتم مصاحبه هايي با تعدادي از فرماندهان ارتش كه در دوران مسئوليت شهيد قرني به عنوان رئيس ستاد ارتش - مستقيم يا غير مستقيم - با او مرتبط بوده اند ، انجام شده است .

8 – در فصل هشتم كتاب تحت عنوان « شهادت » ، چگونگي شهادت قرني توسط گروه فرقان مورد بررسي قرار گرفته است كه معرفي جامعي ازتاريخچه و نحوه شكل گيري اين گروهك نيز به چشم مي خورد .

9 – فصل نهم را كه مي توان خواندني ترين فصل كتاب ناميد ، اختصاص دارد به « يادداشتهاي خصوصي شهيد سپهبد قرني »  در زمينه هاي مذهبي – فرهنگي – علمي – اقتصادي و ... در پايان اين فصل مطلبي تحت عنوان سخن آخر آمده است .

10 – آخرين فصل كتاب حاوي اسناد و مدارك سياسي و مبارزاتي ، مدارك تحصيلي و سوابق نظامي و همين طور تصاويري از زندگي شهيد قرني مي باشد .

« ناگفته هايي از زندگي سپهبد قرني » به كوشش « سرهنگ احمد نوروزي فرسنگي » در 510 صفحه  تهيه و تدوين شده است وبا توجه به اينكه اولين و جامعترين كتاب پيرامون زندگي و شهادت سپهبد قرني مي باشد كه در طول 25 سال پس از شهادت وي منتشر مي شود ، از اهميت بسياري برخوردار مي باشد .

اين كتاب در 5000 نسخه و به قيمت 2600 تومان توسط « موسسه فرهنگي انتشاراتي زهد » منتشر شده است

جک؟

  چقدر خنده داره 

که در فعالیت های اداری و سیاسی مان از نام آقا استفاده مینماییم اما هیچ گاه رضایت ایشان را در دستور جلسات و نقشه هایمان در نظر نمیگیریم و شاخص فعالیت مان را با ایشان تنظیم نمیکنیم

حضرت مقداد

"مقداد بن عمرو بهرایی" در سال شانزدهم عام­الفیل(24سال قبل از بعثت) در جزیرةالعرب در «حضرموت» متولد شد.[1] سیره نویسان و مورخان، نسب خانوادگی او را تا جد بیستم نام برده­اند. برخی او را "مقداد بهرایی" یا "بهراوی" خوانده­اند، از آن جهت که جد هفدهم وی "بهراء" نام داشت.[2]

   پدرش در سرزمین حضرموت با طائفه­ی معروف «کنده» می­زیسته و در بعضی امور با آنها هم پیمان بود؛ لذا گاهی او را "مقداد حضرمی" یا "کندی" می­خواندند. از طرفی دیگر وی را به «اسود» نسبت می­دهند و با عنوان "مقداد بن اسود کندی" یاد می­کنند. در این باره نظرات مختلفي وجود دارد. به عنوان مثال نقل شده: «در قبیله بهراء به وسیله مقداد خونی ریخته شد و از آنان فرار کرد و به قبیله کنده پیوست و با آنان هم سوگند شد. در آنجا نیز خونی ریخت و ناگزیر به مکه گریخت و در مکه با «اسود بن عبد بن یغوث زهری» هم سوگند شد. اسود نسبت به مقداد نسبت پدری پیدا کرد. از این‌رو او را به اسود نسبت داده­اند و نیز گاهی او را مقداد زهری خوانده­اند.»[3] گاهی او را "ابومعبد" می­خوانند به حساب اینکه نام پسرش "معبد" بود. بعضی دیگر از او با عنوان "ابوسعید" و "ابوالاسود" یاد می­کنند. یکی دیگر از القاب وی نزد مورخین و محدثین، «ثانی الارکان الاربعه» است، زیرا وی از دومین رکن­های چهارگانه ایمان(سلمان، علي، ابوذر و عمار) به شمار می­آمده است.[4]
   وی پس از گرایش به اسلام، طبق فرمان پیامبر(ص) به همراه گروه دوم مسلمانان که از شدت ستمگری مشرکان مکه به ستوه آمده بودند، به کشور «حبشه» پناهنده شد و بعد از چندی به مکه بازگشت.[5]
   بعدها پیامبر(ص) دختر عمویش «ضباعه» را به ازدواج وی در آورد و از آنجا که مقداد قبلاً از زنی از طائفه­ی قریش خواستگاری کرده بود و اولیای آن زن مانع شده بودند؛ لذا فرمود: «من دختر عمویم را همسر مقداد نکردم، مگر اینکه امر ازدواج را سهل و آسان بگیرند و حسب و نسب را در نظر نگیرند.»[6]
   مقداد پس از رحلت پیامبر اسلام(ص)، همیشه یار و یاور امیرالمؤمنین بود و زندگی با سعادت خود را سپری نمود. او که در اواخر عمر در «جرف»* سکونت داشت، در سال 33 هجری در حالی که هفتاد سال از عمر با برکتش می­گذشت، به دیدار حق شتافت.[7] مسلمانان پیکر مطهرش را به مدینه آوردند و در قبرستان بقیع به خاک سپردند و "عثمان بن عفان" بر جسد او نماز گذارد. درباره علت مرگ وي، اقوال متفاوت است. مورخ مشهور "ابن اثیر" به نقل از "واقدی" نقل کرده­ است که "موسی بن یعقوب" از عمه­ی خود نقل کرده که مادر عمه­اش(کریمه دختر علي) گفت: «پدرم بر اثر فتق شکم درگذشت.»[8]
به گفته­ی برخی دیگر، وی بر اثر خوردن روغن کرچک از دنیا رفت.[9]
 
ملحق شدن مقداد به صف مسلمین 
   مقداد در همان اوائل بعثت به زیر پرچم اسلام در آمد و در تمام   سختی­ها و شکنجه­های مشرکین قریش، در کنار پیامبر(ص) و دیگر مسلمانان بود. مورخین او را از سابقین به اسلام می­دانند؛ اما درباره­ی کیفیت اسلام او بحث مفصلی نشده است. از "ابن مسعود" نقل شده است که نخستین کسانی که اسلام خود را ظاهر کردند، هفت نفرند که مقداد جزء آنهاست.[10]
   وی در سال اول هجری در ماه شوال در سریه* "ابوعبیده" به مسلمانان........
ادامه نوشته

حکمت


دو رکعت نماز شخص متاهل برتر از هفتاد رکعت نمازی است که شخص مجرد می خواند

جک؟

  چقدر خنده داره

که با اینکه ادعای دوستی با آقا را داریم ولی در برخی مجالس رویمان نمی شود از ایشان سخن بگوییم چرا که به ما می گویند مذهبی و متحجر...!

طلب زیارت کربلا

یئری وار صبحه کیمین هرگئجه بیدار اولسام

آغلیوب شاه شهیدانه عزادار اولسام

قبر شش گوشه سینی گورمه میشم عمریمده

قبره راحت گئدرم قبرینه زوار اولسام

چهل حدیث درمورد حضرت زهرا(س)




ارزش شناخت فاطمه علیها السلام

۱ . امام صادق علیه السلام می فرمایند: «... فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرک لیلة القدر; (۱) هر کس به شناخت حقیقی فاطمه علیها السلام دست یابد، بی گمان شب قدر را درک کرده است .»

آثار محبت به فاطمه علیها السلام ۲

. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «من احب فاطمة ابنتی فهو فی الجنة معی ومن ابغضها فهو فی النار; (۲) هر کس فاطمه علیها السلام دخترم را دوست بدارد، در بهشت با من است، و هر کس با او دشمنی ورزد، در آتش [دوزخ] است .»

اطاعت از فاطمه علیها السلام ۳

. امام باقر علیه السلام می فرمایند: «... ولقد کانت - علیها السلام - مفروضة الطاعة علی جمیع من خلق الله من الجن والانس والطیر والوحش والانبیاء والملائکة ... ; (۳) اطاعت از فاطمه علیها السلام بر تمامی آفریدگان خدا از جن و آدمیان و پرندگان و وحوش و پیامبران و فرشتگان واجب است .»

دستورهای فاطمه علیها السلام

۴ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «... یا علی انفذ لما امرتک به فاطمة فقد امرتها باشیاء امر بها جبرئیل علیه السلام ... ; (۴) ای علی! آنچه را فاطمه علیها السلام بدان امر می کند، انجام ده; زیرا من چیزهایی را به او امر کرده ام که جبرئیل علیه السلام به آنها امر کرده است .»

خلقت فاطمه علیها السلام

۵ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «ان فاطمة خلقت حوریة فی صورة انسیة ... ; (۵) بی شک فاطمه علیها السلام حوریه ای است که به صورت انسان آفریده شده است .»

چرا نام فاطمه علیها السلام

۶ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «انی سمیت ابنتی فاطمة لان الله عزوجل فطمها وفطم من احبها من النار; (۶) من نام دخترم را فاطمه علیها السلام گذاشتم; زیرا خدای - عزوجل - فاطمه علیها السلام و هر کس که او را دوست دارد، از آتش دوزخ دور نگه داشته است .»

آثار نام فاطمه علیها السلام

۷ . امام کاظم علیه السلام می فرمایند: «لایدخل الفقر بیتا فیه اسم محمد او احمد او علی او الحسن او الحسین او جعفر او طالب او عبدالله او فاطمة من النساء; (۷) در خانه ای که نام محمد یا احمد یا علی یا حسن یا حسین یا جعفر یا طالب یا عبدالله و یا از میان زنان، فاطمه باشد، فقر [و تنگدستی] وارد نمی شود .»

احترام به نام فاطمه علیها السلام

۸ . امام صادق علیه السلام به شخصی که نام دخترش را فاطمه گذاشته بود، فرمود: «... اذا سمیتها فاطمة فلا تسبها و لاتلعنها ولاتضربها; (۸) حالا که نام او را فاطمه گذاشته ای، پس دشنامش مده، نفرینش مکن و کتکش مزن .»

الگوی نمونه

۹ . امام زمان علیه السلام در یکی از نامه هایشان می فرمایند: «وفی ابنة رسول صلی الله علیه و آله لی اسوة حسنة ... ; (۹) در دختر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله برای من الگوی نیکویی است .»

یاور خوب

۱۰ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از حضرت امیرالمؤمنین، علی علیه السلام درباره حضرت فاطمه زهرا علیها السلام پرسیدند، حضرت پاسخ دادند: «نعم العون علی طاعة الله; (۱۰) [فاطمه علیها السلام] خوب یاوری در راه اطاعت و بندگی خداست .»

عزیزترین مردم

۱۱ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «... فاطمة اعز البریة علی (۱۱) ; فاطمه علیها السلام عزیزترین مردم در نزد من است .»

نور چشم و میوه دل من

۱۲ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «... ان فاطمة بضعة منی و هی نور عینی وثمرة فؤادی ... ; (۱۲) فاطمه علیها السلام پاره تن و نور چشم و میوه دل من است .»

خشم و خشنودی فاطمه علیها السلام

۱۳ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «ان الله لیغضب لغضب فاطمة ویرضی لرضاها; (۱۳) بی شک خداوند با خشم فاطمه علیها السلام به خشم می آید و با خشنودی او خشنود می شود .»

دشمن فاطمه علیها السلام در دوزخ است

۱۴ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «... یا فاطمة! لو ان کل نبی بعثه الله وکل ملک قربه شفعوا فی کل مبغض لک غاصب لک ما اخرجه الله من النار ابدا; (۱۴) ای فاطمه! اگر تمام پیامبرانی که خدا برانگیخته و تمام فرشتگانی که مقرب درگاه خود گردانده است، برای هر کینه توزی که حق تو را غصب نموده است، شفاعت کنند، هرگز خدا او را از آتش [دوزخ] خارج نمی سازد .»

اختر تابناک

۱۵ . امام صادق علیه السلام می فرمایند: «... فاطمة کوکب دری بین نساء اهل الدنیا ... ; (۱۵) فاطمه علیها السلام اختری تابناک در میان زنان دنیاست .»

سرور زنان

۱۶. امام صادق علیه السلام می فرمایند: «... فاطمة سیدة نساء العالمین من الاولین والاخرین; (۱۶) فاطمه علیها السلام سرور زنان جهانیان از اولین تا آخرین است .»

تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام

۱۷ . امام باقر علیه السلام می فرمایند: «ما عبد الله بشی ء من التحمید افضل من تسبیح فاطمة علیهاالسلام ... ; (۱۷) خداوند در حمد و ستایش به چیزی برتر از تسبیح فاطمه علیها السلام عبادت نشده است .»

درود بر فاطمه علیها السلام

۱۸ . امام رضا علیه السلام می فرمایند: «اول من جعل له النعش فاطمة ابنة رسول الله، صلوات الله علیها وعلی ابیها وبعلها وبنیها; (۱۸) نخستین کسی که پس از مرگش برای او تابوت ساخته شد، فاطمه علیها السلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله بود; درود و صلوات خدا بر او و پدر و شوهر و فرزندانش باد .»

نفرین الهی برای دشمنان فاطمه علیها السلام

۱۹ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «ملعون ملعون من یظلم بعدی فاطمة ابنتی ویغصبها حقها ویقتلها ... ; (۱۹) مورد نفرین است، مورد نفرین است هر کس پس از من به فاطمه علیها السلام دخترم ستم کند و حقش را غصب نماید و او را بکشد .»

زیارت فاطمه علیها السلام

۲۰. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «... من زار فاطمة فکانما زارنی ... ; (۲۰) هر کس فاطمه علیها السلام را زیارت کند، مانند این است که مرا زیارت کرده است .»

نماز مخصوص فاطمه علیها السلام

۲۱ . امام صادق علیه السلام می فرمایند: «من صلی اربع رکعات فقرا فی کل رکعة بخمسین مرة «قل هو الله احد» کانت صلوة فاطمة علیهاالسلام ... ; (۲۱) هر کس چهار رکعت نماز بخواند [هر دو رکعت به یک سلام] و در هر رکعت [پس از سوره حمد] پنجاه مرتبه سوره «قل هو الله احد» را بخواند، این نماز، نماز فاطمه علیها السلام است .»

من از تو هستم

۲۲ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «یا فاطمة ... انت منی وانا منک ... ; (۲۲) ای فاطمه! تو از من هستی و من از تو هستم .»

پدرت به قربانت

۲۳ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «... فداک ابوک یا فاطمة; (۲۳) پدرت به قربان تو باد ای فاطمه علیها السلام!»

بوی بهشت

۲۴ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «... ففاطمة حوراء انسیة وکلما اشتقت الی رائحة الجنة شممت رائحة ابنتی فاطمة علیها السلام; (۲۴) فاطمه علیها السلام حوریه ای است به صورت انسان که من هر گاه مشتاق بوی بهشت می شوم، دخترم فاطمه علیها السلام را می بویم .»

فاطمه علیها السلام قلب محمد صلی الله علیه و آله

۲۵ . حضرت امیرالمؤمنین، علی علیه السلام می فرمایند: «... ان الحسن والحسین سبطا هذه الامة وهما من محمد کمکان العینین من الراس واما انا فکمکان الید من البدن واما فاطمة فکمکان القلب من الجسد ... ; (۲۵) حسن و حسین علیهما السلام دو سبط این امت هستند، و آن دو برای محمد صلی الله علیه و آله همانند دو چشم برای سرند، و من [برای محمد صلی الله علیه و آله] همانند دست برای بدن هستم، و فاطمه علیها السلام [برای محمد صلی الله علیه و آله] همانند قلب برای بدن است .»

افتخار علی علیه السلام به فاطمه علیها السلام

۲۶. حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند: «... انا زوج البتول سیدة نساء العالمین ... ; (۲۶) من همسر بتول علیها السلام هستم; همان کسی که سرور زنان جهانیان است .»

فاطمه علیها السلام زهره است

۲۷ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «انا الشمس وعلی علیه السلام القمر وفاطمة الزهرة والفرقدان الحسن والحسین; (۲۷) من خورشیدم و علی علیه السلام ماه و فاطمه علیها السلام، زهره (ناهید) است و حسن و حسین علیهما السلام دو ستاره نور افشان فرقدان هستند .»

ایمان فاطمه علیها السلام

۲۸ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «یا سلمان! ان ابنتی فاطمة ملا الله قلبها وجوارحها ایمانا ویقینا الی مشاشها تفرغت لطاعة الله ... ; (۲۸) ای سلمان! به راستی که خداوند قلب و اعضای فاطمه علیها السلام تا استخوانهایش را از ایمان و یقین آکنده ساخته است; به گونه ای که در طاعت خدا جدیت دارد .»

زیارت شهیدان

۲۹ . امام صادق علیه السلام می فرمایند: «ان فاطمة علیها السلام کانت تاتی قبور الشهداء فی کل غداة سبت ... ; (۲۹) فاطمه علیها السلام در هر بامداد شنبه به مزار شهیدان می رفت .»

بوی خوش فاطمه علیها السلام

۳۰ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «رائحة الانبیاء رائحة السفرجل ورائحة الحور العین رائحة الآس ورائحة الملائکة رائحة الورد ورائحة ابنتی فاطمة الزهراء رائحة السفرجل والآس والورد ... ; (۳۰) بوی پیامبران بوی به و بوی حورالعین بوی آس و بوی فرشتگان بوی گل سرخ است، ولی بوی دخترم فاطمه علیها السلام بوی به و آس و گل سرخ روی هم است .»

علی علیه السلام شایسته ترین انسان برای فاطمه علیها السلام

۳۱ . امام صادق علیه السلام می فرمایند: «... لولا ان امیرالمؤمنین علیه السلام تزوجها لما کان لها کفو الی یوم القیامة علی وجه الارض آدم فمن دونه; (۳۱) به راستی اگر امیرالمؤمنین علیه السلام فاطمه علیها السلام را به ازدواج خود در نیاورده بود، تا روز قیامت بر روی زمین از آدم تا پس از آدم برای فاطمه علیها السلام همتایی نبود .»

پیوند آسمانی

۳۲ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «ما زوجت فاطمة الا لما امرنی الله بتزویجها; (۳۲) من فاطمه علیه السلام را به ازدواج در نیاوردم، مگر پس از آنکه خداوند مرا به ازدواج او فرمان داد .»

انجام کارهای سخت خانه

۳۳ . حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام درباره حضرت فاطمه زهرا علیها السلام می فرمایند: «انها استقت بالقربة حتی اثرفی صدرها وطحنت بالرحی حتی مجلت یدها وکسحت البیت حتی اغبرت ثیابها واوقدت النار تحت القدر حتی دکنت ثیابها فاصابها من ذلک ضرر شدید; (۳۳) حضرت فاطمه زهرا علیها السلام آن قدر با مشک، آب کشید که اثر آن در سینه اش آشکار شد و چندان با دست خود آسیاب کرد که دستهایش پینه زد و آن قدر خانه را جاروب کرد که لباسهایش خاک آلود گردید . و چندان آتش در زیر دیگ روشن کرد که لباسهایش سیاه و دود آلود شد و از این کارها رنج و سختی زیادی به او رسید .»

فاطمه علیها السلام مطیع دائم علی علیه السلام

۳۴ . حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند: «فوالله ... لا اغضبتنی ولاعصت لی امرا ولقد کنت انظر الیها فتنکشف عنی الهموم والاحزان; (۳۴) سوگند به خدا که فاطمه علیها السلام هیچ گاه مرا خشمگین نکرد و در هیچ کاری از من سرپیچی ننمود . و من هرگاه به فاطمه علیها السلام نگاه می کردم، غم و اندوه از من زدوده می شد .»

نور فاطمه علیها السلام از نور خداست

۳۵ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «... نور ابنتی فاطمة من نور الله وابنتی فاطمة افضل من السماوات والارض ... ; (۳۵) نور دخترم فاطمه علیها السلام از نور خداست، و دخترم فاطمه علیها السلام برتر از آسمانها و زمین است .»

فاطمه علیها السلام بر بالین آدمی

۳۶ . امام باقر و امام صادق علیهما السلام می فرمایند: «حرام علی روح ان تفارق جسدها حتی تری الخمسة: محمدا وعلیا وفاطمة وحسنا وحسینا بحیث تقر عینها او تسخن عینها ... ; (۳۶) بر روح آدمی حرام است که از بدنش جدا شود، مگر آنکه پنج تن را ببیند: محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام، و آن هم به گونه ای است که یا چشم آدمی روشن و یا تاریک و محزون می شود .»

فاطمه علیها السلام شهیده است

۳۷ . امام کاظم علیه السلام می فرمایند: «ان فاطمة علیها السلام صدیقة شهیدة ... ; (۳۷) فاطمه علیها السلام بانوی بسیار راست گویی است که او را به شهادت رسانده اند .»

اشتیاق بهشت به فاطمه علیها السلام

۳۸ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «اشتاقت الجنة الی اربع من النساء: مریم بنت عمران، وآسیة بنت مزاحم زوجة فرعون وخدیجة بنت خویلد وفاطمة بنت محمد صلی الله علیه و آله; (۳۸) بهشت مشتاق چهار زن است: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم و زن فرعون، خدیجه دختر خویلد و فاطمه علیها السلام دختر محمد صلی الله علیه و آله .»

فاطمه علیها السلام و خردسالان

۳۹ . امام صادق علیه السلام می فرمایند: «ان اطفال شیعتنا من المؤمنین تربیهم فاطمة علیها السلام; (۳۹) بی شک خردسالان شیعه ما از مؤمنان را فاطمه علیها السلام پرورش می دهد .»

شفاعت فاطمه علیها السلام

۴۰ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «... یا فاطمة ابشری فلک عندالله مقام محمود تشفعین فیه لمحبیک وشیعتک; (۴۰) ای فاطمه علیها السلام مژده باد! که در پیشگاه خدا مقامی شایسته داری که در آن مقام برای دوستان و شیعیانت شفاعت می کنی .»


پی نوشت: ۱) بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۶۵ . ۲) همان، ج ۲۷، ص ۱۱۶ . ۳) دلائل الامامة، ص ۲۸ . ۴) بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۴۸۴ . ۵) همان، ج ۷۸، ص ۱۱۲ . ۶) عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۴۶ . ۷) کافی، ج ۶، ص ۱۹ . ۸) همان، ص ۴۸ . ۹) بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۰ . ۱۰) همان، ج ۴۳، ص ۱۱۷ . ۱۱) الامالی، شیخ مفید، ص ۲۵۹ . ۱۲) الامالی، شیخ صدوق، ص ۴۸۶ . ۱۳) الامالی، شیخ مفید، ص ۹۴ . ۱۴) بحارالانوار، ج ۷۶، ص ۳۵۴ . ۱۵) کافی، ج ۱، ص ۱۹۵ . ۱۶) معانی الاخبار، ص ۱۰۷ . ۱۷) کافی، ج ۳، ص ۳۴۳ . ۱۸) بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۲۴۹ . ۱۹) همان، ج ۷۳، ص ۳۵۴ . ۲۰) همان، ج ۴۳، ص ۵۸ . ۲۱) من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۵۶۴ . ۲۲) بیت الاحزان، ص ۱۹; بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۲ . ۲۳) بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۴۹۰ . ۲۴) التوحید، شیخ صدوق، ص ۱۱۷ . ۲۵) بحارالانوار، ج ۳۹، ص ۳۵۲; کتاب سلیم بن قیس، ص ۸۳۰ . ۲۶) معانی الاخبار، ص ۵۸ . ۲۷) بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۷۴; معانی الاخبار، ص ۱۱۴ . ۲۸) بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۴۶; مناقب، ج ۳، ص ۳۳۷ . ۲۹) وسائل الشیعة، ج ۲، ص ۸۷۹ . ۳۰) بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۱۷۷ . ۳۱) خصال، ج ۲، ص ۴۱۴ . ۳۲) عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۵۹ . ۳۳) علل الشرایع، ج ۲، ص ۳۶۶ . ۳۴) بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۳۴ . ۳۵) همان، ج ۱۵، ص ۱۰ . ۳۶) کشف الغمة، ج ۱، ص ۴۱۴ . ۳۷) کافی، ج ۱، ص ۴۵۸ . ۳۸) بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۵۳ . ۳۹) همان، ج ۶، ص ۲۲۹; تفسیر علی بن ابراهیم، ج ۲، ص ۳۳۲ . ۴۰) بحارالانوار، ج ۷۶، ص ۳۵۹ .

خاطره

   بسم رب الشهداء و الصدیقین

خاطره امیر ارتش از سردار سپاه/
دلخوری بچه های ارتش از حاج همت

         

شهدا همیشه خنده  رو بودند.

آن چه خواهید خواند ، خاطره ای است از برخوردی میان یکی از امرای ارتش با شهید حاج محمدابراهیم همت:

یک روز که فرماندهان ارتش، در یک قرارگاه نظامی برای طراحی یک عملیات، همه جمع شده بودند، حاج همت هم از راه رسید، امیرعقیلی، سرتیپ دوم ستاد «لشکر 30 پیاده گرگان»، حاجی را بغل کرد و کنارش نشست، امیر عقیلی به حاج همت گفت: «حاجی ! یک سوال دارم، یک دلخوری خیلی زیاد، من از شما دلخورم.»
حاج همت گفت: «خیر باشد! بفرمائید! چه دلخوری؟»
امیر عقیلی گفت: «حاجی ! شما هر وقت از کنار پاسگاه های ارتش، از کنار ما که رد می شوی، یک دست تکان می دهی و با سرعت رد می شوی. اما حاجی جان، من به قربانت بروم، شما از کنار بسیجی های خودتان که رد می شوی، هنوز یک کیلومتر مانده، چراغ می دی، بوق می زنی، آرام آرام سرعت ماشین ات را کم می کنی، بیست متر مانده به دژبانی بسیجی ها، با لبخند از ماشین پیاده می شوی،دوباره باز دستی تکان میدهی، سوار می شوی و میروی. رد میشی اصلا مارو تحویل نمی گیری حاجی، حاجی به خدا ما هم دل داریم.»
حاج همت این ها را که از امیر عقیلی شنید، دستی به سر امیر کشید و خندید و گفت: «برادر من!اصل ماجرا این است که از کنار پاسگاه های شما که رد می شوم، این دژبان های شما هر کدام چند ماه آموزش تخصصی می بینند که اگر یک ماشین از دژبانی ارتشی ها رد شد، مشکوک بشوند؛ از دور بهش علامت میدهند، آرو آروم دست تکان میدهند، اگه طرف سرعتش زیاد بشه، اول علامت خطر میدهند،بعد ایست میدهند، بعد تیر هوائی میزنند، آخر کار اگر خواست بدون توجه دژبانی رد بشود.به لاستیک ماشین تیر میزنند.
ولی این بسیجی هایی که تو میگی، من یک کیلومتر مانده بهشان مرتب چراغ میدم، سرعتم رو کم میکنم، هنوز بیست متر مانده پیاده می شوم و یک دستی تکان میدهم و دوباره می خندم و سوار می شوم و باز آرام از کنارشان رد می شوم. آخر این بسیجی ها مشکوک بشوند.اول رگبار می بندند. بعد تازه یادشان میاد که باید ایست بدهند.
یک خشاب و خالی می کنند، بابای صاحب بچه را در می آورند، بعد چند تا تیر هوائی شلیک می کنند و آخر که فاتحه طرف خوانده شد، داد می زنند ایست.»

این را که حاجی گفت، قرارگاه از خنده منفجر شد.

منبع :سفیر

http://www.safir1390.blogfa.com/

جک؟

  چقدر خنده داره

 که ما برای رسیدن به خواسته هایمان دست به دامان هر کسی می شویم که او نیز برای بر آورده شدن حاجات ما دعا کند ؛اما افسوس که چنین حالتی را در فراق آقا نداریم، چرا که ظهورشان برای ما به عنوان حاجت ضروری محسوب نمی شود

بدون شرح

جک؟

  چقدر خنده داره 

که ما با اینکه در زمان حضور آقا هستیم ، جوانی و عمرمان را به غیر از ایشان صرف کرده ایم در حالی که رئیس مکتب شیعه امام صادق علیه السلام می فرمایند: اگر او را درک می کردم ت  مام   ایام زندگی را خود به او خدمت    می کردم....

اسناد شهادت حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنت

اسناد شهادت حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنت

محمود حبیبی کسبی، 21 فروردین 92
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۱ فروردين ۱۳۹۲ ساعت ۰۱:۵۲
۱- «فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ (صل الله عليه وسلم) فَهَجَرَتْ أبا بَكْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتى تُوُفِّيَتْ»
(صحيح البخاري، ج ۳، ص ۱۱۲۶)
«فاطمه (س) دخت رسول خدا (صلّي الله عليه [وآله] وسلم) از ابوبكر غضبناک شد، از وی روي بگرداند و تا پايان عمر بر همین سیاق باقي ماند.»

۲- «فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ عَلَى أَبِى بَكْرٍ و عُمَر فِى ذَلِكَ فَهَجَرَتْهُ، فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ، وَعَاشَتْ بَعْدَ النَّبِىِّ (صلى الله عليه وسلم) سِتَّةَ أَشْهُرٍ، فَلَمَّا تُوُفِّيَتْ، دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌ لَيْلاً، وَلَمْ يُؤْذِنْ بِهَا أبا بَكْرٍ وَصَلَّى عَلَيْهَا، وَكَانَ لِعَلِي مِنَ النَّاسِ وَجْهٌ حَيَاةَ فَاطِمَةَ، فَلَمَّا تُوُفِّيَتِ اسْتَنْكَرَ عَلِيٌ وُجُوهَ النَّاسِ، فَالْتَمَسَ مُصَالَحَةَ أَبِى بَكْرٍ وَمُبَايَعَتَهُ، وَلَمْ يَكُنْ يُبَايِعُ تِلْكَ الأَشْهُرَ»
(صحيح مسلم، ج ۵، ص ۱۵۴)
«فاطمه (س) بر ابوبكر و عمر غضب کرده، با وى قهر كرد و تا پايان عمر با او سخنى نگفت. وی بعد از پيامبر اكرم (ص)، بیش از شش ماه نزیست. وقتي فاطمه (س) از دنيا برفت، شوهرش شبانه او را کفن و دفن كرد و ابوبكر را خبر نساخت و خود بر او نماز خواند. تا فاطمه زنده بود، علي (ع) در ميان مردم احترام داشت اما وقتي فاطمه از دنيا برفت، علي در ميان مردم احساس تنهايي و بي‌جايگاهي مي‌كرد لذا با ابوبكر مصالحه و بيعت كرد. علي (ع) نیز در طول شش ماهی كه فاطمه (س) زنده بود، هرگز با ابوبكر بيعت نكرد.»

این دو روایت از مهم‌ترین و قابل اعتمادترین کتابها پس از قرآن، نزد اهل سنت، یعنی صحیحین مسلم و بخاری نقل شده است. از نقل روایات منزلت و مرتبت حضرت صدیقه طاهره (س) نزد پیامبر و پروردگار چشم می پوشیم که یقیناً همگان بر پایگاه قدسی و جایگاه یگانه سرور بانوان دو عالم واقفند اما مگر پس از رحلت خاتم انبیا چه بر تنها فرزند او رفت که سبب شد این دردانه صبور با دلی شکسته از برخی یاران پدر روی بگرداند؟
مگر چه ظلمی بر دخت پیامبرشان روا داشتند که او تا پایان زندگانی کوتاه خویش، نه تنها به بخشایش آنها تن در نداد بلکه حتی راضی به ديدار با ایشان نیز نبود؟!
در این نوشتار تلاش می کنیم تنها با اتکا به منابع روایی اهل سنت به مجموعه وقایعی بپردازیم که با سرباز زدن علی (روحي له الفداء) از بیعت با خلیفه اول آغاز و با شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) پایان می یابد؛ تا شاید پاسخی برای دو سوال فوق بیابیم. مخصوصاً که در میان برادران اهل سنت و جماعت فرض است که ماجرای شهادت حضرت سیده النسا ساخته و بافته راویان شیعه است؛ همچنین برخی از شیعیان ناآگاه نیز این ماجرا را برساخته اذهان عوام شیعه بر می شمرند که هیچ سندیت تاریخی و روایی ندارد.
حالیا جهت روشن شدن جهت گیری تاریخی منابع روایی اهل سنت پیرامون وقایع این برهه مهم تاریخ صدر اسلام، برخی از اسناد موجود در منابع اهل سنت را بررسی می کنیم. اسنادی که به جهت حجم بسیار آنها و مجال اندک این مقال، مجبور به گزینش از میانشان هستیم. که برخی از این روایات عیناً در چند منبع ذکر شده که ما به ذکر یکی از اسناد مشابه اکتفا می کنیم:

۱ - ابن أبي شيبه:
ابو بكر عبداللَّه بن محمد بن ابى شيبه، استاد و شيخ بخارى، در كتاب المنصف خویش مي‌گويد:
حدثنا محمد بن بشر عن عبيدالله بن عمر عن زيد بن أسلم عن أبيه أسلم «أنه حين بويع لأبي بكر بعد رسول الله (ص) كان علي والزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول الله (ص) فيشاورونها ويرتجعون في أمرهم، فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة فقال: يا بنت رسول الله (ص)! والله ما من أحد أحب إلينا من أبيك، وما من أحد أحب إلينا بعد أبيك منك، وأيم الله ما ذاك بمانعي إن اجتمع هؤلاء النفر عندك، إن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت، قال: فلما خرج عمر جاؤوها فقالت: تعلمون أن عمر قد جاءني وقد حلف بالله لئن عدتم ليحرقن عليكم البيت وأيم الله ليمضين لما حلف عليه...»
(المصنف، ج۸ ، ص ۵۷۲)
«آنگاه كه مردم پس از رسول الله (ص) با ابى بكر بيعت كردند، على و زبير در خانه فاطمه به مشاوره نشسته بودند. اين خبر به عمر بن خطاب رسيد، او به خانه فاطمه آمد و......
ادامه نوشته

جک؟

  چقدر خنده داره

که ما غم مسکن و ازدواج، کار ،تجارت و حتی غم اعضای خانواده و اقوام را می خوریم وبرای برطرف کردن همه این غم ها تلاش میکنیم اما در بین غم های ما از غم تنهایی و مظلومیت آقا از مشکلات و اضطرارشان از گریه ها و ناله هایشان که از گناهان ما سر می دهند ، سهمی وجود ندارد

جک؟

چقدر خنده داره

که ما با این همه لطف پدرانه آقا ؛ما هنوز ایشان را به عنوان یک عضو خانواده خود نپذیرفته ایم ، چرا که یک فرزند ، به پدر خود افتخار می کند و جایش را در شادی ها خالی میکند و هیچ گاه با گستاخی و بی حیایی در مقابل پدر نمی ایستد

شناخت عمومی از شخصیت دوست داشتنی وزندگی خصوصی شهیدسپهبدعلی صیادشیرازی

زندگینامه شهید صیاد شیرازی

شهید امیر سپهبد علی صیاد شیرازی در بامداد ۲۱ فروردین۱۳۷۸، امیر سپهبد علی صیاد شیرازی در حال خروج از منزل، به وسیله ی منافقین مسلح در پوشش رفتگر، در برابر دیدگان فرزندش به شهادت رسید و منافقین کوردل، رسماً اقدام به این جنایت هولناک را به عهده گرفتند. زندگی نامه شهید در سال ۱۳۲۳، در شهرستان درگز دیده به جهان گشود و در سال ۱۳۴۶، موفق به اخذ درجه کارشناسی از دانشگاه افسری شد و سپس در بخش های مختلف ارتش، به ویژه در غرب کشور به وظیفه ی پاسدارای از کشور پرداخت.

 زندگینامه شهید صیاد شیرازی

وی پس از طی دوره ی تخصص توپخانه به عنوان........

ادامه نوشته

جک؟

  چقدر خنده داره  زمانی که در مجلسی وارد می شویم و یا به دیدار کسی می رویم سعی میکنیم زیبا و آراسته جلوه نماییم؛اما به اینکه آقا ؛چگونه ما را بپسندد و چگونه ما را دوست داشته باشد؛ توجهی نکرده ایم و همیشه در محضرشان آلوده و زشت حضور یافتیم.....

جک؟

 

چقدر خنده داره  که آقا در تمام اوقات به یاد و مراقبت ما است و مشتاقانه ما را می طلبد ولی ما در شبانه روز ؛حتی دقایقی را هم به ایشان اختصاص نداده ایم.......

معنا ومفهوم تقوا

 

آیه 18 سوره حشر خطاب به مؤمنین است: «یاایها الذین آمنوا اتقوا الله، ای اهل ایمان تقوای الهی داشته باشید».  اگر چه معروف در ترجمه ها این است که تقوا را گاهی به ترس و گاهی به اجتناب ترجمه می کنند - اگر بعد از آن خدا ذکر شده باشد «اتقوالله» می گویند یعنی از خدا بترسید و اگر معصیت ذکر شده باشد «اتق المعاصی» می گویند معنایش این است که از معاصی اجتناب کنید - ولی مفهوم کلمه تقوا نه اجتناب است و نه ترس. البته تا حدی ملازم با این دو هست یعنی هر جا که تقوا باشد خشیت الهی هم هست و هر جا که تقوا باشد اجتناب از معاصی هم هست ولی خود این لغت معنایش نه اجتناب است و نه ترس؛ و در اصطلاحات خود قرآن و در نهج البلاغه - که تقوا خیلی تکرار شده است - کاملا پیداست که معنی تقوا نه ترس است و نه اجتناب.

تقوا از ماده «وقی» است، وقی یعنی نگهداری. تقوای از معاصی در واقع معنایش «خود نگهداری» است. متقی باش یعنی خود نگهدار باش. خود این، یک حالت روحی و معنوی است که از آن تعبیر به «تسلط بر نفس» می کنند. اینکه انسان بتواند خود بر خود و در واقع اراده و عقل و ایمانش بر خواهشها و هوسهایش تسلط داشته باشد به طوری که بتواند خودش خودش را نگه دارد این نیروی خود نگهداری اسمش «تقوا» است. خود را نگه داشتن از چه؟ از آلوده شدن به معصیت، نتیجه آلوده شدن به معصیت چیست؟ در معرض قهر و انتقام خدا قرار گرفتن. پس خود را نگهداری کردن از معصیت لازمه اش اجتناب از معصیت است و لازمه اجتناب از معصیت، خود را از لازمه معصیت یعنی خشم الهی نگهداری کردن است. پس اگر گفتند «اتق الذنب» معنایش این است که خود را نگه دار از اینکه گرفتار گناه شوی. اگر بگویند «اتق الله» معنایش این است که خود را نگه دار از اینکه گناه کنی و در اثر گناه کردن در معرض خشم الهی قرار بگیری. ما کلمه ای نداریم که بخواهیم به جای «اتقوا» بگذاریم و لذا ترجمه نداریم، همیشه می گوییم تقوای الهی داشته باشید. لغتی در زبان فارسی وجود ندارد که به جای کلمه «تقوا» بگذاریم ولی وقتی که با جمله بیان کنیم مقصود همین در می آید، خود را نگهداری کردن، که اساس تربیت دینی همین است که انسان خود بر خود مسلط باشد. مگر می شود چنین چیزی که یک چیز خودش بر خودش مسلط باشد؟ اگر یک چیز خودش یک امر بسیط باشد که معنی ندارد خودش بر خودش مسلط باشد. این نشان می دهد که انسان دو «خود» دارد، یک خودش خود حقیقی است و خود دیگرش ناخود است، و در واقع تقوا تسلط خود است بر ناخودی که (انسان) آن ناخود را خود می داند. شاید این حدیث را مکرر خوانده باشیم که پیامبر اکرم عبور می فرمودند، دیدند عده ای از جوانان مسلمین در مدینه مشغول زورآزمایی هستند از این راه که سنگ بزرگی را بلند می کردند مثل «وزنه برداری» که چه کسی بیشتر می تواند این سنگ را بلند کند. حضرت ایستادند. بعد فرمودند: آیا می خواهید من میان شما داور باشم که کدامیک از شما قویتر هستید؟ همه گفتند: بله یا رسول الله، چه از این بهتر! شما داور باشید. فرمود: پس من قبلا به شما بگویم از همه شما قویتر آن فردی است که وقتی شهوت و طمعش به هیجان در می آید بتواند بر آن مسلط باشد، و آن کسی است که وقتی بر چیزی خشم می گیرد بتواند بر خشم خودش مسلط باشد. مولوی می گوید:

وقت خشم و وقت شهوت مرد کو *** طالب مردی چنینم کو به کو

امام علی علیه السلام می فرماید: «اشجع الناس من غلب هواه؛ از همه مردم شجاعتر کسی است که بر هوای نفسش غالب باشد». پس روح تقوا همان خود نگهداری است. خود را از چه نگهداری کردن؟ از هر چه که انسان بخواهد خودش را نگه دارد، آخر بر می گردد به خودش. حتی آدم جبان که از دشمن می ترسد، اگر حساب کنید مغلوب ترس و جبن خودش شده. اگر انسان بتواند بر نفس خودش در آن حد مسلط باشد که بر جبن خودش هم مسلط باشد، بر بخل و حسد و خشم و طمع و آز و حرص خودش مسلط باشد، این اسمش «تقوا» است.

تاثیر تقوا در رهایی از مشکلاتتقوا که در قرآن کریم زیاد آمده است، از ماده " وقی" است که به معنی نگهداری است و در واقع خود کلمه " تقوا " مفهوم خودنگهداری و خودحفظ کردن دارد. تقوای الهی یعنی انسان خود را از آنچه که خدا نهی کرده است نگهداری کند تا از عواقب آن مصون بماند. در قرآن کریم مکرر به آثار تقوا اشاره و تصریح شده است و معمولا آثار تقوا چیزهایی است درست عکس آنچه که ابتدأ انسانی که بصیرتی ندارد از تقوا می فهمد یعنی در مورد تقوا خیال می کند. یکی اینکه انسان وقتی که بصیرتی نداشته باشد در ابتدا از تقوا محدودیت می فهمد، می گوید: انسان بخواهد خودش را مقید به تقوا کند معنایش این است که خودش را در بن بست قرار بدهد، به دور خودش خطی بکشد و برای خود محدودیت قائل بشود. قرآن درست نقطه مقابل این مطلب را ذکر می کند ( و نکته لطیف همین است ) یعنی بی تقوایی است که انسان را در بن بست قرار می دهد و تقواست که بن بست را می شکند. این خیلی به نظر عجیب می رسد. انسان می گوید آدمی همین قدر که متقی شد یعنی برای خودش محدودیت قائل است. وقتی انسان برای خودش محدودیت قائل است به دست خودش برای خودش بن بست به وجود آورده است. قرآن می فرماید خیر، تقوا بن بست و محدودیت نیست، برعکس است، تقوا نداشتن انسان را دچار بن بستها و محدودیتهایی می کند و تقوا راهی است که خدا معین کرده است که اگر انسان از آن راه برود محدودیت و بن بستی برای او نیست این است که می فرماید: «و من یتق الله یجعل له مخرجا؛ هر کسی که تقوای الهی را پیشه کند خدا برای او راه بیرون رفتن از مضایق و مشکلات را قرار می دهد» (طلاق/2) یعنی خدا برای او راه باز می کند برای خروج از بن بستها و بیرون آمدن از مشکلات.

خطبه فدكيه حضرت زهرا در مسجد



  خطبتها عليهاالسلام بعد غصب الفدك
روى انّه لمّا أجمع أبوبكر و عمر علي منع فاطمة عليهاالسلام فدكاً و بلغها ذلك،لاثت خمارها علي رأسها، و اشتملت بجلبابها، و أقبلت في لمّة من حفدتها و نساء قومها، تطأ ذيولها، ما تخرم مشيتها مشية رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله،حتّى دخلت علي أبي‏بكر، و هو في حشد من المهاجرين و الانصار و غير هم، فنيطت دونها ملاءة فجلست، ثم أنّت أنّة أجهش القوم لها بالبكاء، فارتجّ المجلس، ثم أمهلت هنيئة.
حتّى اذا سكن نشيج القوم و هدأت فورتهم، افتتحت الكلام بحمداللَّه و الثناء عليه و الصلاة علي رسوله، فعاد القوم في بكائهم، فلمّا أمسكوا عادت في كلامها فقالت عليهاالسلام:
اَلْحَمْدُلِلَّهِ عَلي ما اَنْعَمَ، وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلي ما اَلْهَمَ، وَ الثَّناءُ بِما قَدَّمَ، مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ اِبْتَدَاَها، وَ سُبُوغِ الاءٍ اَسْداها، وَ تَمامِ مِنَنٍ اَوْلاها، جَمَّ عَنِ الْاِحْصاءِ عَدَدُها، وَ نَأى عَنِ الْجَزاءِ اَمَدُها، وَ تَفاوَتَ عَنِ الْاِدْراكِ اَبَدُها، وَ نَدَبَهُمْ لاِسْتِزادَتِها بِالشُّكْرِ لاِتِّصالِها، وَ اسْتَحْمَدَ اِلَى الْخَلائِقِ بِاِجْزالِها، وَ ثَني بِالنَّدْبِ اِلى اَمْثالِها.

خطبه آن حضرت بعد از غصب فدك
روايت شده: هنگامى كه ابوبكر و عمر تصميم گرفتند فدك را از حضرت فاطمه عليهاالسلام بگيرند و اين خبر به ايشان رسيد، لباس بتن كرده و چادر بر سر نهاد، و با گروهى از زنان فاميل و خدمتكاران خود بسوى مسجد روانه شد، در حاليكه چادرش به زمين كشيده مى‏شد، و راه رفتن او همانند راه رفتن پيامبر خدا بود، بر ابوبكر كه در ميان عده‏اى از مهاجرين و انصار و غير آنان نشسته بود وارد شد، در اين هنگام بين او و ديگران پرده‏اى آويختند، آنگاه ناله‏اى جانسوز از دل برآورد كه همه مردم بگريه افتادند و مجلس و مسجد بسختى به جنبش درآمد.
سپس لحظه‏اى سكوت كرد تا همهمه مردم خاموش و گريه آنان ساكت شد و جوش و خروش ايشان آرام يافت، آنگاه كلامش را با حمد و ثناى الهى آغاز فرمود و درود بر رسول خدا فرستاد، در اينجا دوباره صداى گريه مردم برخاست، وقتى سكوت برقرار شد، كلام خويش را دنبال كرد و فرمود:
حمد و سپاس خداى را برآنچه ارزانى داشت، و شكر او را در آنچه الهام فرمود، و ثنا و شكر بر او بر آنچه پيش فرستاد، از نعمتهاى فراوانى كه خلق فرمود و عطاياى گسترده‏اى كه اعطا كرد، و منّتهاى بى‏شمارى كه ارزانى داشت، كه شمارش از شمردن آنها عاجز، و نهايت آن از پاداش فراتر، و دامنه آن تا ابد از ادراك دورتر است، و مردمان را فراخواند، تا با شكرگذارى آنها نعمتها را زياده گرداند، و با گستردگى آنها مردم را به سپاسگزارى خود متوجّه ساخت، و با دعوت نمودن به اين نعمتها آنها را دو چندان كرد.

وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، كَلِمَةٌ جَعَلَ الْاِخْلاصَ تَأْويلَها، وَ ضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَها، وَ اَنارَ فِي التَّفَكُّرِ مَعْقُولَها، الْمُمْتَنِعُ عَنِ الْاَبْصارِ رُؤْيَتُهُ، وَ مِنَ الْاَلْسُنِ صِفَتُهُ، وَ مِنَ الْاَوْهامِ كَيْفِيَّتُهُ.
اِبْتَدَعَ الْاَشْياءَ لا مِنْ شَىْ‏ءٍ كانَ قَبْلَها، وَ اَنْشَاَها بِلاَاحْتِذاءِ اَمْثِلَةٍ اِمْتَثَلَها، كَوَّنَها بِقُدْرَتِهِ وَ ذَرَأَها بِمَشِيَّتِهِ، مِنْ غَيْرِ حاجَةٍ مِنْهُ اِلى تَكْوينِها، وَ لا فائِدَةٍ لَهُ في تَصْويرِها، اِلاَّ تَثْبيتاً لِحِكْمَتِهِ وَ تَنْبيهاً عَلي طاعَتِهِ، وَ اِظْهاراً لِقُدْرَتِهِ وَ تَعَبُّداً لِبَرِيَّتِهِ، وَ اِعْزازاً لِدَعْوَتِهِ، ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلي طاعَتِهِ، وَ وَضَعَ الْعِقابَ عَلي مَعْصِيَتِهِ، ذِيادَةً لِعِبادِهِ مِنْ نِقْمَتِهِ وَ حِياشَةً لَهُمْ اِلى جَنَّتِهِ.
وَ اَشْهَدُ اَنَّ اَبي‏مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اِخْتارَهُ قَبْلَ اَنْ اَرْسَلَهُ، وَ سَمَّاهُ قَبْلَ اَنْ اِجْتَباهُ، وَ اصْطَفاهُ قَبْلَ اَنْ اِبْتَعَثَهُ، اِذ الْخَلائِقُ بِالْغَيْبِ مَكْنُونَةٌ، وَ بِسَتْرِ الْاَهاويلِ مَصُونَةٌ، وَ بِنِهايَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ، عِلْماً مِنَ اللَّهِ تَعالي بِمائِلِ الْاُمُورِ، وَ اِحاطَةً بِحَوادِثِ الدُّهُورِ، وَ مَعْرِفَةً بِمَواقِعِ الْاُمُورِ.

و گواهى مى‏دهم كه معبودى جز خداوند نيست و شريكى ندارد، كه اين امر بزرگى است كه اخلاص را تأويل آن و قلوب را متضمّن وصل آن ساخت، و در پيشگاه تفكر و انديشه شناخت آن را آسان نمود، خداوندى كه چشم‏ها از ديدنش بازمانده، و زبانها از وصفش ناتوان، و اوهام و خيالات از درك او عاجز مى‏باشند.
موجودات را خلق فرمود بدون آنكه از ماده‏اى موجود شوند، و آنها را پديد آورد بدون آنكه از قالبى تبعيّت كنند، آنها را به قدرت خويش ايجاد و به مشيّتش پديد آورد، بى‏آنكه در ساختن آنها نيازى داشته و در تصويرگرى آنها فائده‏اى برايش وجود داشته باشد، جز تثبيت حكمتش و آگاهى بر طاعتش، واظهار قدرت خود،و شناسائى راه عبوديت و گرامى داشت دعوتش، آنگاه بر طاعتش پاداش و بر معصيتش عقاب مقرر داشت، تا بندگانش را از نقمتش بازدارد و آنان را بسوى بهشتش رهنمون گردد.
و گواهى مى‏دهم كه پدرم محمّد بنده و فرستاده اوست، كه قبل از فرستاده شدن او را انتخاب، و قبل از برگزيدن نام پيامبرى بر او نهاد، و قبل از مبعوث شدن او را برانگيخت، آن هنگام كه مخلوقات در حجاب غيبت بوده، و در نهايت تاريكى‏ها بسر برده، و در سر حد عدم و نيستى قرار داشتند، او را برانگيخت بخاطر علمش به عواقب كارها، و احاطه‏اش به حوادث زمان، و شناسائى كاملش به وقوع مقدّرات.

اِبْتَعَثَهُ اللَّهُ اِتْماماً لِاَمْرِهِ، وَ عَزيمَةً عَلى اِمْضاءِ حُكْمِهِ، وَ اِنْفاذاً لِمَقاديرِ رَحْمَتِهِ، فَرَأَى الْاُمَمَ فِرَقاً في اَدْيانِها، عُكَّفاً عَلي نيرانِها، عابِدَةً لِاَوْثانِها، مُنْكِرَةً لِلَّهِ مَعَ عِرْفانِها.
فَاَنارَ اللَّهُ بِاَبي‏مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و الِهِ ظُلَمَها، وَ كَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَها، وَ جَلى عَنِ الْاَبْصارِ غُمَمَها، وَ قامَ فِي النَّاسِ بِالْهِدايَةِ، فَاَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغِوايَةِ، وَ بَصَّرَهُمْ مِنَ الْعِمايَةِ، وَ هَداهُمْ اِلَى الدّينِ الْقَويمِ، وَ دَعاهُمْ اِلَى الطَّريقِ الْمُسْتَقيمِ.
ثُمَّ قَبَضَهُ اللَّهُ اِلَيْهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ وَ اخْتِيارٍ، وَ رَغْبَةٍ وَ ايثارٍ، فَمُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و الِهِ مِنْ تَعَبِ هذِهِ الدَّارِ في راحَةٍ، قَدْ حُفَّ بِالْمَلائِكَةِ الْاَبْرارِ وَ رِضْوانِ الرَّبِّ الْغَفَّارِ، وَ مُجاوَرَةِ الْمَلِكِ الْجَبَّارِ، صَلَّى اللَّهُ عَلي أَبي نَبِيِّهِ وَ اَمينِهِ وَ خِيَرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ وَ صَفِيِّهِ، وَ السَّلامُ عَلَيْهِ وَ رَحْمَةُاللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ.
ثم التفت الى اهل المجلس و قالت:
اَنْتُمْ عِبادَ اللَّهِ نُصُبُ اَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ، وَ حَمَلَةُ دينِهِ وَ وَحْيِهِ، وَ اُمَناءُ اللَّهِ عَلى اَنْفُسِكُمْ، وَ بُلَغاؤُهُ اِلَى الْاُمَمِ، زَعيمُ حَقٍّ لَهُ

او را برانگيخت تا امرش را كامل و حكم قطعى‏اش را امضا و مقدّراتش را اجرا نمايد، و آن حضرت امّتها را ديد كه در آئينهاى مختلفى قرار داشته، و در پيشگاه آتشهاى افروخته معتكف و بت‏هاى تراشيده شده را پرستنده، و خداوندى كه شناخت آن در فطرتشان قرار دارد را منكرند.
پس خداى بزرگ بوسيله پدرم محمد صلى اللَّه عليه و آله تاريكى‏هاى آن را روشن، و مشكلات قلبها را برطرف، و موانع رؤيت ديده‏ها را از ميان برداشت، و با هدايت در ميان مردم قيام كرده و آنان را از گمراهى رهانيد، و بينايشان كرده،و ايشان را به دين استوار و محكم رهنمون شده، و به راه راست دعوت نمود.
تا هنگامى كه خداوند او را بسوى خود فراخواند، فراخواندنى از روى مهربانى و آزادى و رغبت و ميل، پس آن حضرت از رنج اين دنيا در آسايش بوده، و فرشتگان نيكوكار در گرداگرد او قرار داشته، و خشنودى پروردگار آمرزنده او را فراگرفته، و در جوار رحمت او قرار دارد، پس درود خدا بر پدرم، پيامبر و امينش و بهترين خلق و برگزيده‏اش باد، و سلام و رحمت و بركات الهى براو باد.
آنگاه حضرت فاطمه عليهاالسلام رو به مردم كرده و فرمود:
شما اى بندگان خدا پرچمداران امر و نهى او، و حاملان دين و وحى او، و امينهاى خدا بر يكديگر، و مبلّغان او بسوى امّتهاييد، زمامدار حق در ميان

فيكُمْ، وَ عَهْدٍ قَدَّمَهُ اِلَيْكُمْ، وَ بَقِيَّةٍ اِسْتَخْلَفَها عَلَيْكُمْ: كِتابُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ الْقُرْانُ الصَّادِقُ، و النُّورُ السَّاطِعُ وَ الضِّياءُ اللاَّمِعُ، بَيِّنَةً بَصائِرُهُ، مُنْكَشِفَةً سَرائِرُهُ، مُنْجَلِيَةً ظَواهِرُهُ، مُغْتَبِطَةً بِهِ اَشْياعُهُ، قائِداً اِلَى الرِّضْوانِ اِتِّباعُهُ، مُؤَدٍّ اِلَى النَّجاةِ اسْتِماعُهُ.
بِهِ تُنالُ حُجَجُ اللَّهِ الْمُنَوَّرَةُ، وَ عَزائِمُهُ الْمُفَسَّرَةُ، وَ مَحارِمُهُ الْمُحَذَّرَةُ، وَ بَيِّناتُهُ الْجالِيَةُ، وَ بَراهينُهُ الْكافِيَةُ، وَ فَضائِلُهُ الْمَنْدُوبَةُ، وَ رُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ، وَ شَرائِعُهُ الْمَكْتُوبَةُ.
فَجَعَلَ اللَّهُ الْايمانَ تَطْهيراً لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزيهاً لَكُمْ عَنِ الْكِبْرِ، وَ الزَّكاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ وَ نِماءً فِي الرِّزْقِ، وَ الصِّيامَ تَثْبيتاً لِلْاِخْلاصِ، وَ الْحَجَّ تَشْييداً لِلدّينِ، وَ الْعَدْلَ تَنْسيقاً لِلْقُلُوبِ، وَ طاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ، وَ اِما مَتَنا اَماناً لِلْفُرْقَةِ، وَ الْجِهادَ عِزّاً لِلْاِسْلامِ، وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَي اسْتيجابِ الْاَجْرِ.
وَ الْاَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلِحَةً لِلْعامَّةِ، وَ بِرَّ الْوالِدَيْنِ وِقايَةً مِنَ السَّخَطِ، وَ صِلَةَ الْاَرْحامِ مَنْساءً فِي الْعُمْرِ وَ مَنْماةً لِلْعَدَدِ، وَ الْقِصاصَ حِقْناً لِلدِّماءِ، وَ الْوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْريضاً لِلْمَغْفِرَةِ، وَ تَوْفِيَةَ الْمَكائيلِ وَ الْمَوازينِ تَغْييراً لِلْبَخْسِ.

شما بوده، و پيمانى است كه از پيشاپيش بسوى تو فرستاده، و باقيمانده‏اى است كه براى شما باقى گذارده، و آن كتاب گوياى الهى و قرآن راستگو و نور فروزان و شعاع درخشان است، كه بيان و حجّتهاى آن روشن، اسرار باطنى آن آشكار، ظواهر آن جلوه‏گر مى‏باشد، پيروان آن مورد غبطه جهانيان بوده، و تبعيّت از او خشنودى الهى را باعث مى‏گردد، و شنيدن آن راه نجات است. بوسيله آن مى‏توان به حجّتهاى نورانى الهى، و واجباتى كه تفسير شده، و محرّماتى كه از ارتكاب آن منع گرديده، و نيز به گواهيهاى جلوه‏گرش و برهانهاى كافيش و فضائل پسنديده‏اش، و رخصتهاى بخشيده شده‏اش و قوانين واجبش دست يافت.
پس خداى بزرگ ايمان را براى پاك كردن شما از شرك، و نماز را براى پاك نمودن شما از تكبّر، و زكات را براى تزكيه نفس و افزايش روزى، و روزه را براى تثبيت اخلاص، و حج را براى استحكام دين، و عدالت‏ورزى را براى التيام قلبها، و اطاعت ما خاندان را براى نظم يافتن ملتها، و امامتمان را براى رهايى از تفرقه، و جهاد را براى عزت اسلام، و صبر را براى كمك در بدست آوردن پاداش قرار داد.

وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزيهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَ اجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْكَ السِّرْقَةِ ايجاباً لِلْعِصْمَةِ، وَ حَرَّمَ اللَّهُ الشِّرْكَ اِخْلاصاً لَهُ بِالرُّبوُبِيَّةِ.
فَاتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاَّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اَطيعُوا اللَّهَ فيما اَمَرَكُمْ بِهِ وَ نَهاكُمْ عَنْهُ، فَاِنَّهُ اِنَّما يَخْشَي اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ.
ثم قالت:
اَيُّهَا النَّاسُ! اِعْلَمُوا اَنّي فاطِمَةُ وَ اَبي‏مُحَمَّدٌ، اَقُولُ عَوْداً وَ بَدْءاً، وَ لا اَقُولُ ما اَقُولُ غَلَطاً، وَ لا اَفْعَلُ ما اَفْعَلُ شَطَطاً، لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُوفٌ رَحيمٌ.
فَاِنْ تَعْزُوهُ وَتَعْرِفُوهُ تَجِدُوهُ اَبي دُونَ نِسائِكُمْ،وَ اَخَا ابْنِ عَمّي دُونَ رِجالِكُمْ، وَ لَنِعْمَ الْمَعْزِىُّ اِلَيْهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ.
فَبَلَّغَ الرِّسالَةَ صادِعاً بِالنَّذارَةِ، مائِلاً عَنْ مَدْرَجَةِ الْمُشْرِكينَ، ضارِباً ثَبَجَهُمْ، اخِذاً بِاَكْظامِهِمْ، داعِياً اِلى سَبيلِ رَبِّهِ بِالْحِكْمَةِ و الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، يَجُفُّ الْاَصْنامَ وَ يَنْكُثُ الْهامَّ، حَتَّى انْهَزَمَ الْجَمْعُ وَ وَ لَّوُا الدُّبُرَ.

و امر به معروف را براى مصلحت جامعه، و نيكى به پدر و مادر را براى رهايى از غضب الهى، و صله ارحام را براى طولانى شدن عمر و افزايش جمعيت، و قصاص را وسيله حفظ خونها، و وفاى به نذر را براى در معرض مغفرت الهى قرار گرفتن، و دقت در كيل و وزن را براى رفع كم‏فروشى مقرر فرمود.
و نهى از شرابخوارى را براى پاكيزگى از زشتى، و حرمت نسبت ناروا دادن را براى عدم دورى از رحمت الهى، و ترك دزدى را براى پاكدامنى قرار داد، و شرك را حرام كرد تا در يگانه‏پرستى خالص شوند.
پس آنگونه كه شايسته است از خدا بترسيد، و از دنيا نرويد جز آنكه مسلمان باشيد، و خدا را در آنچه بدان امر كرده و از آن بازداشته اطاعت نمائيد، همانا كه فقط دانشمندان از خاك مى‏ترسند. آنگاه فرمود:
اى مردم! بدانيد كه من فاطمه و پدرم محمد است، آنچه ابتدا گويم در پايان نيز مى‏گويم، گفتارم غلط نبوده و ظلمى در آن نيست، پيامبرى از ميان شما برانگيخته شد كه رنجهاى شما بر او گران آمده و دلسوز بر شما است، و بر مؤمنان مهربان و عطوف است.
پس اگر او را بشناسيد مى‏دانيد كه او در ميان زنانتان پدر من بوده، و در ميان مردانتان برادر پسر عموى من است، چه نيكو بزرگوارى است آنكه من اين نسبت را به او دارم.
رسالت خود را با انذار انجام داد، از پرتگاه مشركان كناره‏گيرى كرده، شمشير بر فرقشان نواخت، گلويشان را گرفته و با حكمت و پند و اندرز نيكو بسوى پروردگارشان دعوت نمود، بتها را نابود ساخته، و سر كينه‏توزان را مى‏شكند، تا جمعشان منهزم شده و از ميدان گريختند.

حَتَّى تَفَرََّى اللَّيْلُ عَنْ صُبْحِهِ، وَ اَسْفَرَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ، و نَطَقَ زَعيمُ‏الدّينِ، وَ خَرَسَتْ شَقاشِقُ الشَّياطينِ، وَ طاحَ وَ شيظُ النِّفاقِ، وَ انْحَلَّتْ عُقَدُ الْكُفْرِ وَ الشَّقاقِ، وَ فُهْتُمْ بِكَلِمَةِ الْاِخْلاصِ في نَفَرٍ مِنَ الْبيضِ الْخِماصِ.
وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ، مُذْقَةَ الشَّارِبِ، وَ نُهْزَةَ الطَّامِعِ، وَ قُبْسَةَ الْعِجْلانِ، وَ مَوْطِي‏ءَ الْاَقْدامِ، تَشْرَبُونَ الطَّرْقَ، وَ تَقْتاتُونَ الْقِدَّ، اَذِلَّةً خاسِئينَ، تَخافُونَ اَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِكُمْ، فَاَنْقَذَكُمُ اللَّهُ تَبارَكَ وَ تَعالي بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتي، وَ بَعْدَ اَنْ مُنِيَ بِبُهَمِ الرِّجالِ، وَ ذُؤْبانِ الْعَرَبِ، وَ مَرَدَةِ اَهْلِ الْكِتابِ.
كُلَّما اَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ اَطْفَأَهَا اللَّهُ، اَوْ نَجَمَ قَرْنُ الشَّيْطانِ، اَوْ فَغَرَتْ فاغِرَةٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ، قَذَفَ اَخاهُ في لَهَواتِها، فَلا يَنْكَفِي‏ءُ حَتَّى يَطَأَ جِناحَها بِأَخْمَصِهِ، وَ يَخْمِدَ لَهَبَها بِسَيْفِهِ، مَكْدُوداً في ذاتِ اللَّهِ، مُجْتَهِداً في اَمْرِ اللَّهِ، قَريباً مِنْ رَسُولِ‏اللَّهِ، سَيِّداً في اَوْلِياءِ اللَّهِ، مُشَمِّراً ناصِحاً مُجِدّاً كادِحاً، لا تَأْخُذُهُ فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لائِمٍ.
وَ اَنْتُمَ في رَفاهِيَّةٍ مِنَ الْعَيْشِ، و ادِعُونَ فاكِهُونَ آمِنُونَ، تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوائِرَ، وَ تَتَوَكَّفُونَ الْاَخْبارَ، وَ تَنْكُصُونَ عِنْدَ النِّزالِ، وَ تَفِرُّونَ مِنَ الْقِتالِ.

تا آنگاه كه صبح روشن از پرده شب برآمد، و حق نقاب از چهره بركشيد، زمامدار دين به سخن درآمد، و فرياد شيطانها خاموش گرديد، خار نفاق از سر راه برداشته شد، و گره‏هاى كفر و تفرقه از هم گشوده گرديد، و دهانهاى شما به كلمه اخلاص باز شد، در ميان گروهى كه سپيدرو و شكم به پشت چسبيده بودند.
و شما بر كناره پرتگاهى از آتش قرار داشته، و مانند جرعه‏اى آب بوده و در معرض طمع طمّاعان قرار داشتيد، همچون آتش‏زنه‏اى بوديد كه بلافاصله خاموش مى‏گرديد، لگدكوب روندگان بوديد، از آبى مى‏نوشيديد كه شتران آن را آلوده كرده بودند، و از پوست درختان به عنوان غذا استفاده مى‏كرديد، خوار و مطرود بوديد، مى‏ترسيدند كه مردمانى كه در اطراف شما بودند شما را بربايند، تا خداى تعالى بعد از چنين حالاتى شما را بدست آن حضرت نجات داد، بعد از آنكه از دست قدرتمندان و گرگهاى عرب و سركشان اهل كتاب ناراحتيها كشيديد.
هرگاه آتش جنگ برافروختند خداوند خاموشش نموده، يا هر هنگام كه شيطان سر برآورد يا اژدهائى از مشركين دهان بازكرد، پيامبر برادرش را در كام آن افكند، و او تا زمانى كه سرآنان را به زمين نمى‏كوفت و آتش آنها را به آب شمشيرش خاموش نمى‏كرد، باز نمى‏گشت، فرسوده از تلاش در راه خدا، كوشيده در امر او، نزديك به پيامبر خدا، سرورى از اولياء الهى، دامن به كمر بسته، نصيحت‏گر، تلاشگر، و كوشش‏كننده بود، و در راه خدا از ملامت ملامت‏كننده نمى‏هراسيد. و اين در هنگامه‏اى بود كه شما در آسايش زندگى مى‏كرديد، در مهد امن متنعّم بوديد، و در انتظار بسر مى‏برديد تا ناراحتى‏ها ما را در بر گيرد، و گوش به زنگ اخبار بوديد، و هنگام كارزار عقبگرد مى‏كرديد، و به هنگام نبرد فرار مى‏نموديد.

فَلَمَّا اِختارَ اللَّهُ لِنَبِيِّهِ دارَ اَنْبِيائِهِ وَ مَأْوى اَصْفِيائِهِ، ظَهَرَ فيكُمْ حَسْكَةُ النِّفاقِ، وَ سَمَلَ جِلْبابُ الدّينِ، وَ نَطَقَ كاظِمُ الْغاوينَ، وَ نَبَغَ خامِلُ الْاَقَلّينَ، وَ هَدَرَ فَنيقُ الْمُبْطِلينَ، فَخَطَرَ في عَرَصاتِكُمْ، وَ اَطْلَعَ الشَّيْطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ، هاتِفاً بِكُمْ، فَأَلْفاكُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجيبينَ، وَ لِلْغِرَّةِ فيهِ مُلاحِظينَ، ثُمَّ اسْتَنْهَضَكُمْ فَوَجَدَكُمْ خِفافاً، وَ اَحْمَشَكُمْ فَاَلْفاكُمْ غِضاباً، فَوَسَمْتُمْ غَيْرَ اِبِلِكُمْ، وَ وَرَدْتُمْ غَيْرَ مَشْرَبِكُمْ.
هذا، وَ الْعَهْدُ قَريبٌ، وَالْكَلْمُ رَحيبٌ، وَ الْجُرْحُ لَمَّا يَنْدَمِلُ، وَ الرَّسُولُ لَمَّا يُقْبَرُ، اِبْتِداراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَةِ، اَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا، وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالْكافِرينَ.
فَهَيْهاتَ مِنْكُمْ، وَ كَيْفَ بِكُمْ، وَ اَنَّى تُؤْفَكُونَ، وَ كِتابُ اللَّهِ بَيْنَ اَظْهُرِكُمْ، اُمُورُهُ ظاهِرَةٌ، وَ اَحْكامُهُ زاهِرَةٌ، وَ اَعْلامُهُ باهِرَةٌ، و زَواجِرُهُ لائِحَةٌ، وَ اَوامِرُهُ واضِحَةٌ، وَ قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُمْ، أَرَغْبَةً عَنْهُ تُريدُونَ؟ اَمْ بِغَيْرِهِ تَحْكُمُونَ؟ بِئْسَ لِلظَّالمينَ بَدَلاً، وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْاِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ، وَ هُوَ فِي الْاخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينِ.

و آنگاه كه خداوند براى پيامبرش خانه انبياء و آرامگاه اصفياء را برگزيد، علائم نفاق در شما ظاهر گشت، و جامه دين كهنه، و سكوت گمراهان شكسته، و پست رتبه‏گان با قدر و منزلت گرديده، و شتر نازپرورده اهل باطل به صدا درآمد، و در خانه‏هايتان بيامد، و شيطان سر خويش را از مخفى‏گاه خود بيرون آورد، و شما را فراخواند، مشاهده كرد پاسخگوى دعوت او هستيد، و براى فريب خوردن آماده‏ايد، آنگاه از شما خواست كه قيام كنيد، و مشاهده كرد كه به آسانى اين كار را انجام مى‏دهيد، شما را به غضب واداشت، و ديد غضبناك هستيد، پس بر شتران ديگران نشان زديد، و بر آبى كه سهم شما نبود وارد شديد.
اين در حالى بود كه زمانى نگذشته بود، و موضع شكاف زخم هنوز وسيع بود، و جراحت التيام نيافته، و پيامبر به قبر سپرده نشده بود، بهانه آورديد كه از فتنه مى‏هراسيد، آگاه باشيد كه در فتنه قرار گرفته‏ايد، و براستى جهنم كافران را احاطه نموده است.
اين كار از شما بعيد بود، و چطور اين كار را كرديد، به كجا روى مى‏آورديد، در حالى كه كتاب خدا روياروى شماست، امورش روشن، و احكامش درخشان، و علائم هدايتش ظاهر، و محرّماتش هويدا، و اوامرش واضح است، ولى آن را پشت سر انداختيد، آيا بى‏رغبتى به آن را خواهانيد؟ يا بغير قرآن حكم مى‏كنيد؟ كه اين براى ظالمان بدل بدى است، و هركس غير از اسلام دينى را جويا باشد از او پذيرفته نشده و در آخرت از زيانكاران خواهد بود.

ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا اِلى رَيْثَ اَنْ تَسْكُنَ نَفْرَتَها، وَ يَسْلَسَ قِيادَها،ثُمَّ اَخَذْتُمْ تُورُونَ وَ قْدَتَها، وَ تُهَيِّجُونَ جَمْرَتَها، وَ تَسْتَجيبُونَ لِهِتافِ الشَّيْطانِ الْغَوِىِّ، وَ اِطْفاءِ اَنْوارِالدّينِ الْجَلِيِّ، وَ اِهْمالِ سُنَنِ النَّبِيِّ الصَّفِيِّ، تُسِرُّونَ حَسْواً فِي ارْتِغاءٍ، وَ تَمْشُونَ لِاَهْلِهِ وَ وَلَدِهِ فِي الْخَمَرِ وَ الضَّرَّاءِ، وَ نَصْبِرُ مِنْكُمْ عَلى مِثْلِ حَزِّ الْمَدى، وَ وَخْزِالسنان‏فى‏الحشا.
وَ اَنْتُمُ الانَ تَزَْعُمُونَ اَنْ لا اِرْثَ لَنا أَفَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ تَبْغُونَ، وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَومٍ يُوقِنُونَ، أَفَلا تَعْلَمُونَ؟ بَلى، قَدْ تَجَلَّى لَكُمْ كَالشَّمْسِ الضَّاحِيَةِ أَنّي اِبْنَتُهُ.
اَيُّهَا الْمُسْلِمُونَ! أَاُغْلَبُ عَلى اِرْثي؟ يَابْنَ اَبي‏قُحافَةَ! اَفي كِتابِ اللَّهِ تَرِثُ اَباكَ وَ لا اَرِثُ اَبي؟ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً فَرِيّاً، اَفَعَلى عَمْدٍ تَرَكْتُمْ كِتابَ اللَّهِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُمْ، إذْ يَقُولُ «وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ» (1) وَ قالَ فيما اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ زَكَرِيَّا اِذْ قالَ: «فَهَبْ لي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً يَرِثُني وَ يَرِثُ مِنْ الِ‏يَعْقُوبَ»، (2) وَ قالَ: «وَ اوُلُوا الْاَرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلي

آنگاه آنقدر درنگ نكرديد كه اين دل رميده آرام گيرد، و كشيدن آن سهل گردد، پس آتش‏گيره‏ها را افروخته‏تر كرده، و به آتش دامن زديد تا آن را شعله‏ور سازيد،و براى اجابت نداى شيطان، و براى خاموش كردن انوار دين روشن خدا، و از بين بردن سنن پيامبر برگزيده آماده بوديد، به بهانه خوردن، كف شير را زير لب پنهان مى‏خوريد، و براى خانواده و فرزندان او در پشت تپه‏ها و درختان كمين گرفته و راه مى‏رفتيد، و ما بايد بر اين امور كه همچون خنجر برّان و فرورفتن نيزه در ميان شكم است، صبر كنيم.
و شما اكنون گمان مى‏بريد كه براى ما ارثى نيست، آيا خواهان حكم جاهليت هستيد، و براى اهل يقين چه حكمى بالاتر از حكم خداوند است، آيا نمى‏دانيد؟ در حالى كه براى شما همانند آفتاب درخشان روشن است، كه من دختر او هستم.
اى مسلمانان! آيا سزاوار است كه ارث پدرم را از من بگيرند، اى پسر ابى‏قحافه،آيا در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث ببرى و از ارث پدرم محروم باشم امر تازه و زشتى آوردى، آيا آگاهانه كتاب خدا را ترك كرده و پشت سر مى‏اندازيد، آيا قرآن نمى‏گويد «سليمان از داود ارث برد»، و در مورد خبر زكريا آنگاه كه گفت: «پروردگار مرا فرزندى عنايت فرما تا از من و خاندان يعقوب ارث برد»، و فرمود: «و خويشاوندان رحمى به يكديگر سزاوارتر از

بِبَعْضٍ في كِتابِ اللَّهِ»، (3) وَ قالَ «يُوصيكُمُ اللَّهُ في اَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْاُنْثَيَيْنِ»، (4) وَ قالَ «اِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةَ لِلْوالِدَيْنِ وَالْاَقْرَبَيْنِ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقينَ». (5)
وَ زَعَمْتُمْ اَنْ لا حَظْوَةَ لي، وَ لا اَرِثُ مِنْ اَبي، وَ لا رَحِمَ بَيْنَنا، اَفَخَصَّكُمُ اللَّهُ بِايَةٍ اَخْرَجَ اَبي مِنْها؟ اَمْ هَلْ تَقُولُونَ: اِنَّ اَهْلَ مِلَّتَيْنِ لا يَتَوارَثانِ؟ اَوَ لَسْتُ اَنَا وَ اَبي مِنْ اَهْلِ مِلَّةٍ واحِدَةٍ؟ اَمْ اَنْتُمْ اَعْلَمُ بِخُصُوصِ الْقُرْانِ وَ عُمُومِهِ مِنْ اَبي وَابْنِ عَمّي؟ فَدُونَكَها مَخْطُومَةً مَرْحُولَةً تَلْقاكَ يَوْمَ حَشْرِكَ.
فَنِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ، وَ الزَّعيمُ مُحَمَّدٌ، وَ الْمَوْعِدُ الْقِيامَةُ، وَ عِنْدَ السَّاعَةِ يَخْسِرُ الْمُبْطِلُونَ، وَ لا يَنْفَعُكُمْ اِذْ تَنْدِمُونَ، وَ لِكُلِّ نَبَأٍ مُسْتَقَرٌّ، وَ لَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتيهِ عَذابٌ يُخْزيهِ، وَ يَحِلُّ عَلَيْهِ عَذابٌ مُقيمٌ.
ثم رمت بطرفها نحو الانصار، فقالت:

ديگرانند»، و فرموده: «خداى تعالى به شما درباره فرزندان سفارش مى‏كند كه بهره پسر دو برابر دختر است»، و مى‏فرمايد: «هنگامى كه مرگ يكى از شما فرارسد بر شما نوشته شده كه براى پدران و مادران و نزديكان وصيت كنيد، و اين حكم حقّى است براى پرهيزگاران».
و شما گمان مى‏بريد كه مرا بهره‏اى نبوده و سهمى از ارث پدرم ندارم، آيا خداوند آيه‏اى به شما نازل كرده كه پدرم را از آن خارج ساخته؟ يا مى‏گوئيد: اهل دو دين از يكديگر ارث نمى‏برند؟ آيا من و پدرم را از اهل يك دين نمى‏دانيد؟ و يا شما به عام و خاص قرآن از پدر و پسرعمويم آگاهتريد؟ اينك اين تو و اين شتر، شترى مهارزده و رحل نهاده شده، برگير و ببر، با تو در روز رستاخيز ملاقات خواهد كرد.
چه نيك داورى است خداوند، و نيكو دادخواهى است پيامبر، و چه نيكو وعده‏گاهى است قيامت، و در آن ساعت و آن روز اهل باطل زيان مى‏برند، و پشيمانى به شما سودى نمى‏رساند، و براى هرخبرى قرارگاهى است، پس خواهيد دانست كه عذاب خواركننده بر سر چه كسى فرود خواهد آمد، و عذاب جاودانه كه را شامل مى‏شود. آنگاه رو بسوى انصار كرده و فرمود:

يا مَعْشَرَ النَّقيبَةِ وَ اَعْضادَ الْمِلَّةِ وَ حَضَنَةَ الْاِسْلامِ! ما هذِهِ الْغَميزَةُ في حَقّي وَ السِّنَةُ عَنْ ظُلامَتي؟ اَما كانَ رَسُولُ‏اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ اَبي يَقُولُ: «اَلْمَرْءُ يُحْفَظُ في وُلْدِهِ»، سَرْعانَ ما اَحْدَثْتُمْ وَ عَجْلانَ ذا اِهالَةٍ، وَ لَكُمْ طاقَةٌ بِما اُحاوِلُ، وَ قُوَّةٌ عَلى ما اَطْلُبُ وَ اُزاوِلُ.
اَتَقُولُونَ ماتَ مُحَمَّدٌ؟ فَخَطْبٌ جَليلٌ اِسْتَوْسَعَ وَ هْنُهُ، وَاسْتَنْهَرَ فَتْقُهُ، وَ انْفَتَقَ رَتْقُهُ، وَ اُظْلِمَتِ الْاَرْضُ لِغَيْبَتِهِ، وَ كُسِفَتِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ انْتَثَرَتِ النُّجُومُ لِمُصيبَتِهِ، وَ اَكْدَتِ الْامالُ، وَ خَشَعَتِ الْجِبالُ، وَ اُضيعَ الْحَريمُ، وَ اُزيلَتِ الْحُرْمَةُ عِنْدَ مَماتِهِ.
فَتِلْكَ وَاللَّهِ النَّازِلَةُ الْكُبْرى وَ الْمُصيبَةُ الْعُظْمى، لامِثْلُها نازِلَةٌ، وَ لا بائِقَةٌ عاجِلَةٌ اُعْلِنَ بِها، كِتابُ اللَّهِ جَلَّ ثَناؤُهُ في اَفْنِيَتِكُمْ، وَ في مُمْساكُمْ وَ مُصْبِحِكُمْ، يَهْتِفُ في اَفْنِيَتِكُمْ هُتافاً وَ صُراخاً وَ تِلاوَةً وَ اَلْحاناً، وَ لَقَبْلَهُ ما حَلَّ بِاَنْبِياءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ، حُكْمٌ فَصْلٌ وَ قَضاءٌ حَتْمٌ.
«وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ اَفَاِنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى اَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ

اى گروه نقباء، و اى بازوان ملت، اى حافظان اسلام، اين ضعف و غفلت در مورد حق من و اين سهل‏انگارى از دادخواهى من چرا؟ آيا پدرم پيامبر نمى‏فرمود: «حرمت هركس در فرزندان او حفظ مى‏شود»، چه بسرعت مرتكب اين اعمال شديد، و چه با عجله اين بز لاغر، آب از دهان و دماغ او فروريخت، در صورتى كه شما را طاقت و توان بر آنچه در راه آن مى‏كوشيم هست، و نيرو براى حمايت من در اين مطالبه و قصدم مى‏باشد.
آيا مى‏گوئيد محمد صلى اللَّه عليه و آله بدرود حيات گفت، اين مصيبتى است بزرگ و در نهايت وسعت، شكاف آن بسيار، و درز دوخته آن شكافته، و زمين در غياب او سراسر تاريك گرديد، و ستارگان بى‏فروغ، و آرزوها به نااميدى گرائيد، كوهها از جاى فروريخت، حرمتها پايمال شد، و احترامى براى كسى پس از وفات او باقى نماند.
بخدا سوگند كه اين مصيبت بزرگتر و بليّه عظيم‏تر است، كه همچون آن مصيبتى نبوده و بلاى جانگدازى در اين دنيا به پايه آن نمى‏رسد، كتاب خدا آن را آشكار كرده است، كتاب خدايى كه در خانه‏هايتان، و در مجالس شبانه و روزانه‏تان، آرام و بلند، و با تلاوت و خوانندگى آن را مى‏خوانيد، اين بلائى است كه پيش از اين به انبياء و فرستاده شدگان وارد شده است، حكمى است حتمى، و قضائى است قطعى، خداوند مى‏فرمايد:
محمد پيامبرى است كه پيش از وى پيامبران ديگرى درگذشتند، پس اگر او بميرد و يا كشته گردد به عقب برمى‏گرديد، و آنكس كه به عقب برگردد

فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِى اللَّهُ شَيْئاً وَ سَيَجْزِى اللَّهُ الشَّاكِرينَ». (6)
ايهاً بَني‏قيلَةَ! ءَ اُهْضَمُ تُراثَ اَبي وَ اَنْتُمْ بِمَرْأى مِنّي وَ مَسْمَعٍ وَ مُنْتَدى وَ مَجْمَعٍ، تَلْبَسُكُمُ الدَّعْوَةُ وَ تَشْمَلُكُمُ الْخُبْرَةُ، وَ اَنْتُمْ ذَوُو الْعَدَدِ وَ الْعُدَّةِ وَ الْاَداةِ وَ الْقُوَّةِ، وَ عِنْدَكُمُ السِّلاحُ وَ الْجُنَّةُ، تُوافيكُمُ الدَّعْوَةُ فَلا تُجيبُونَ، وَ تَأْتيكُمُ الصَّرْخَةُ فَلا تُغيثُونَ، وَ اَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْكِفاحِ، مَعْرُوفُونَ بِالْخَيْرِ وَ الصَّلاحِ، وَ النُّخْبَةُ الَّتي انْتُخِبَتْ، وَ الْخِيَرَةُ الَّتِي اخْتيرَتْ لَنا اَهْلَ الْبَيْتِ.
قاتَلْتُمُ الْعَرَبَ، وَ تَحَمَّلْتُمُ الْكَدَّ وَ التَّعَبَ، وَ ناطَحْتُمُ الْاُمَمَ، وَ كافَحْتُمُ الْبُهَمَ، لا نَبْرَحُ اَوْ تَبْرَحُونَ، نَأْمُرُكُمْ فَتَأْتَمِرُونَ، حَتَّى اِذا دارَتْ بِنا رَحَى الْاِسْلامِ، وَ دَرَّ حَلَبُ الْاَيَّامِ، وَ خَضَعَتْ نُعْرَةُ الشِّرْكِ، وَ سَكَنَتْ فَوْرَةُ الْاِفْكِ، وَ خَمَدَتْ نيرانُ الْكُفْرِ، وَ هَدَأَتْ دَعْوَةُ الْهَرَجِ، وَ اسْتَوْسَقَ نِظامُ الدّينِ، فَاَنَّى حِزْتُمْ بَعْدَ الْبَيانِ، وَاَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الْاِعْلانِ، وَ نَكَصْتُمْ بَعْدَ الْاِقْدامِ، وَاَشْرَكْتُمْ بَعْدَ الْايمانِ؟
بُؤْساً لِقَوْمٍ نَكَثُوا اَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ، وَ هَمُّوا

بخدا زيانى نمى‏رساند، و خدا شكركنندگان را پاداش خواهد داد».
اى پسران قيله- گروه انصار- آيا نسبت به ميراث پدرم مورد ظلم واقع شوم در حالى كه مرا مى‏بينيد و سخن مرا مى‏شنويد، و داراى انجمن و اجتماعيد، صداى دعوت مرا همگان شنيده و از حالم آگاهى داريد، و داراى نفرات و ذخيره‏ايد، و داراى ابزار و قوه‏ايد، نزد شما اسلحه و زره و سپر هست، صداى دعوت من به شما مى‏رسد ولى جواب نمى‏دهيد، و ناله فرياد خواهيم را شنيده ولى به فريادم نمى‏رسيد، در حالى كه به شجاعت معروف و به خير و صلاح موصوف مى‏باشيد، و شما برگزيدگانى بوديد كه انتخاب شده، و منتخباتى كه براى ما اهل‏بيت برگزيده شديد!
با عرب پيكار كرده و متحمّل رنج و شدتها شديد، و با امتها رزم نموده و با پهلوانان به نبرد برخاستيد، هميشه فرمانده بوده و شما فرمانبردار، تا آسياى اسلام به گردش افتاد، و پستان روزگار به شير آمد، و نعره‏هاى شرك‏آميز خاموش شده، و ديگ طمع و تهمت از جوش افتاد، و آتش كفر خاموش و دعوت نداى هرج و مرج آرام گرفت، و نظام دين كاملاً رديف شد، پس چرا بعد از اقرارتان به ايمان حيران شده، و پس از آشكارى خود را مخفى گردانديد، و بعد از پيشقدمى عقب نشستيد، و بعد ايمان شرك آورديد.
واى بر گروهى كه بعد از پيمان بستن آن را شكستند، و خواستند پيامبر

بِاِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُكُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ، اَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ اَحَقُّ اَنْ تَخْشَوْهُ اِنْ كُنْتُمْ مُؤمِنينَ.
اَلا، وَ قَدْ أَرى اَنْ قَدْ اَخْلَدْتُمْ اِلَى الْخَفْضِ، وَ اَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ اَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ، وَ خَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ، وَ نَجَوْتُمْ بِالضّيقِ مِنَ السَّعَةِ، فَمَجَجْتُمْ ما وَعَبْتُمْ، وَ دَسَعْتُمُ الَّذى تَسَوَّغْتُمْ، فَاِنْ تَكْفُرُوا اَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْاَرْضِ جَميعاً فَاِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَميدٌ.
اَلا، وَ قَدْ قُلْتُ ما قُلْتُ هذا عَلى مَعْرِفَةٍ مِنّي بِالْخِذْلَةِ الَّتي خامَرْتُكُمْ، وَ الْغَدْرَةِ الَّتِي اسْتَشْعَرَتْها قُلُوبُكُمْ، وَ لكِنَّها فَيْضَةُ النَّفْسِ، وَ نَفْثَةُ الْغَيْظِ، وَ حَوَزُ الْقَناةِ، وَ بَثَّةُ الصَّدْرِ، وَ تَقْدِمَةُ الْحُجَّةِ، فَدُونَكُمُوها فَاحْتَقِبُوها دَبِرَةَ الظَّهْرِ، نَقِبَةَ الْخُفِّ، باقِيَةَ الْعارِ، مَوْسُومَةً بِغَضَبِ الْجَبَّارِ وَ شَنارِ الْاَبَدِ، مَوْصُولَةً بِنارِ اللَّهِ الْمُوقَدَةِ الَّتي تَطَّلِعُ عَلَى الْاَفْئِدَةِ.
فَبِعَيْنِ اللَّهِ ما تَفْعَلُونَ، وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ، وَ اَنَا اِبْنَةُ نَذيرٍ لَكُمْ بَيْنَ يَدَىْ عَذابٌ شَديدٌ، فَاعْمَلُوا اِنَّا عامِلُونَ، وَ انْتَظِرُوا اِنَّا مُنْتَظِرُونَ.
فأجابها أبوبكر عبداللَّه بن عثمان، و قال:

را اخراج كنند، با آنكه آنان جنگ را آغاز نمودند، آيا از آنان هراس دارد در حالى كه خدا سزاوار است كه از او بهراسيد، اگر مؤمنيد.
آگاه باشيد مى‏بينم كه به تن‏آسائى جاودانه دل داده، و كسى را كه سزاوار زمامدارى بود را دور ساخته‏ايد، با راحت‏طلبى خلوت كرده، و از تنگناى زندگى به فراخناى آن رسيده‏ايد، در اثر آن آنچه را حفظ كرده بوديد را از دهان بيرون ريختيد، و آنچه را فروبرده بوديد را بازگرداندند، پس بدانيد اگر شما و هركه در زمين است كافر شويد، خداى بزرگ از همگان بى‏نياز و ستوده است. آگاه باشيد آنچه گفتم با شناخت كاملم بود، به سستى پديد آمده در اخلاق شما، و بى‏وفائى و نيرنگ ايجاد شده در قلوب شما، و ليكن اينها جوشش دل اندوهگين، و بيرون ريختن خشم و غضب است، و آنچه قابل تحمّلم نيست، و جوشش سينه‏ام و بيان دليل و برهان، پس خلافت را بگيريد، ولى بدانيد كه پشت اين شتر خلافت زخم است، و پاى آن سوراخ و تاول‏دار، عار و ننگش باقى و نشان از غضب خدا و ننگ ابدى دارد، و به آتش شعله‏ور خدا كه بر قلبها احاطه مى‏يابد متصل است. آنچه مى‏كنيد در برابر چشم بيناى خداوند قرار داشته، و آنانكه ستم كردند به زودى مى‏دانند كه به كدام بازگشتگاهى بازخواهند گشت، و من دختر كسى هستم كه شما را از عذاب دردناك الهى كه در پيش داريد خبر داد، پس هرچه خواهيد بكنيد و ما هم كار خود را مى‏كنيم، و شما منتظر بمانيد و ما هم در انتظار بسر مى‏بريم.
آنگاه ابوبكر پاسخ داد:

يا بِنْتَ رَسُولِ‏اللَّهِ! لَقَدْ كانَ اَبُوكِ بِالْمُؤمِنينَ عَطُوفاً كَريماً، رَؤُوفاً رَحيماً، وَ عَلَى الْكافِرينَ عَذاباً اَليماً وَ عِقاباً عَظيماً، اِنْ عَزَوْناهُ وَجَدْناهُ اَباكِ دُونَ النِّساءِ، وَ اَخا اِلْفِكِ دُونَ الْاَخِلاَّءِ، اثَرَهُ عَلى كُلِّ حَميمٍ وَ ساعَدَهُ في كُلِّ اَمْرٍ جَسيمِ، لا يُحِبُّكُمْ اِلاَّ سَعيدٌ، وَ لا يُبْغِضُكُمْ اِلاَّ شَقِيٌّ بَعيدٌ.
فَاَنْتُمْ عِتْرَةُ رَسُولِ‏اللَّهِ الطَّيِّبُونَ، الْخِيَرَةُ الْمُنْتَجَبُونَ، عَلَى الْخَيْرِ اَدِلَّتُنا وَ اِلَى الْجَنَّةِ مَسالِكُنا، وَ اَنْتِ يا خِيَرَةَ النِّساءِ وَ ابْنَةَ خَيْرِ الْاَنْبِياءِ، صادِقَةٌ في قَوْلِكِ، سابِقَةٌ في وُفُورِ عَقْلِكِ، غَيْرَ مَرْدُودَةٍ عَنْ حَقِّكِ، وَ لا مَصْدُودَةٍ عَنْ صِدْقِكِ.
وَ اللَّهِ ما عَدَوْتُ رَأْىَ رَسُولِ‏اللَّهِ، وَ لا عَمِلْتُ اِلاَّ بِاِذْنِهِ، وَ الرَّائِدُ لا يَكْذِبُ اَهْلَهُ، وَ اِنّي اُشْهِدُ اللَّهَ وَ كَفى بِهِ شَهيداً، اَنّي سَمِعْتُ رَسُولَ‏اللَّهِ يَقُولُ: «نَحْنُ مَعاشِرَ الْاَنْبِياءِ لا نُوَرِّثُ ذَهَباً وَ لا فِضَّةًّ، وَ لا داراً وَ لا عِقاراً، وَ اِنَّما نُوَرِّثُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ الْعِلْمَ وَ النُّبُوَّةَ، وَ ما كانَ لَنا مِنْ طُعْمَةٍ فَلِوَلِيِّ الْاَمْرِ بَعْدَنا اَنْ يَحْكُمَ فيهِ بِحُكْمِهِ».

اى دختر رسول خدا! پدر تو بر مؤمنين مهربان و بزرگوار و رئوف و رحيم، و بر كافران عذاب دردناك و عقاب بزرگ بود، اگر به نسب او بنگريم وى در ميان زنانمان پدر تو، و در ميان دوستان برادر شوهر توست، كه وى را بر هر دوستى برترى داد، و او نيز در هر كار بزرگى پيامبر را يارى نمود، جز سعادتمندان شما را دوست نمى‏دارند، و تنها بدكاران شما را دشمن مى‏شمرند.
پس شما خاندان پيامبر، پاكان برگزيدگان جهان بوده، و ما را به خير راهنما، و بسوى بهشت رهنمون بوديد، و تو اى برترين زنان و دختر برترين پيامبران، در گفتارت صادق، در عقل فراوان پيشقدم بوده، و هرگز از حقت بازداشته نخواهى شد و از گفتار صادقت مانعى ايجاد نخواهد گرديد.
و بخدا سوگند از رأى پيامبر قدمى فراتر نگذارده، و جز با اجازه او اقدام نكرده‏ام، و پيشرو قوم به آنان دروغ نمى‏گويد، و خدا را گواه مى‏گيرم كه بهترين گواه است، از پيامبر شنيدم كه فرمود: «ما گروه پيامبران دينار و درهم و خانه و مزرعه به ارث نمى‏گذاريم، و تنها كتاب و حكمت و علم و نبوت را به ارث مى‏نهيم، و آنچه از ما باقى مى‏ماند در اختيار ولىّ امر بعد از ماست، كه هر حكمى كه بخواهد در آن بنمايد.»

وَ قَدْ جَعَلْنا ما حاوَلْتِهِ فِي الْكِراعِ وَ السِّلاحِ، يُقاتِلُ بِهَا الْمُسْلِمُونَ وَ يُجاهِدُونَ الْكُفَّارَ، وَ يُجالِدُونَ الْمَرَدَةَ الْفُجَّارَ، وَ ذلِكَ بِاِجْماعِ الْمُسْلِمينَ، لَمْ اَنْفَرِدْ بِهِ وَحْدى،وَ لَمْ اَسْتَبِدْ بِما كانَ الرَّأْىُ عِنْدى، وَ هذِهِ حالي وَ مالي، هِيَ لَكِ وَ بَيْنَ يَدَيْكِ، لا تَزْوى عَنْكِ وَ لا نَدَّخِرُ دُونَكِ، وَ اَنَّكِ، وَ اَنْتِ سَيِّدَةُ اُمَّةِ اَبيكِ وَ الشَّجَرَةُ الطَّيِّبَةُ لِبَنيكِ، لا يُدْفَعُ مالَكِ مِنْ فَضْلِكِ، وَ لا يُوضَعُ في فَرْعِكِ وَ اَصْلِكِ، حُكْمُكِ نافِذٌ فيما مَلَّكَتْ يَداىَ، فَهَلْ تَرَيِنَّ اَنْ اُخالِفَ في ذاكَ اَباكِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَ سَلَّمَ).
فقالت:
سُبْحانَ‏اللَّهِ، ما كانَ اَبي رَسُولُ‏اللَّهِ عَنْ كِتابِ اللَّهِ صادِفاً، وَ لا لِاَحْكامِهِ مُخالِفاً، بَلْ كانَ يَتْبَعُ اَثَرَهُ، وَ يَقْفُو سُوَرَهُ، اَفَتَجْمَعُونَ اِلَى الْغَدْرِ اِعْتِلالاً عَلَيْهِ بِالزُّورِ، وَ هذا بَعْدَ وَفاتِهِ شَبيهٌ بِما بُغِيَ لَهُ مِنَ الْغَوائِلِ في حَياتِهِ، هذا كِتابُ اللَّهِ حُكْماً عَدْلاً وَ ناطِقاً فَصْلاً، يَقُولُ: «يَرِثُني وَ يَرِثُ مِنْ الِ‏يَعْقُوبَ»، وَ يَقُولُ: «وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ».

و ما آنچه را كه مى‏خواهى در راه خريد اسب و اسلحه قرار داديم، تا مسلمانان با آن كارزار كرده و با كفّار جهاد نموده و با سركشان بدكار جدال كنند، و اين تصميم به اتفاق تمام مسلمانان بود، و تنها دست به اين كار نزدم، و در رأى و نظرم مستبدّانه عمل ننمودم، و اين حال من و اين اموال من است كه براى تو و در اختيار توست، و از تو دريغ نمى‏شود و براى فرد ديگرى ذخيره نشده، توئى سرور بانوان امّت پدرت، و درخت بارور و پاك براى فرزندانت، فضائلت انكار نشده، و از شاخه و ساقه‏ات فرونهاده نمى‏گردد، حُكمت در آنچه من مالك آن هستم نافذ است، آيا مى‏پسندى كه در اين زمينه مخالف سخن پدرت عمل كنم.
حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود:
پاك و منزه است خداوند، پدرم پيامبر، از كتاب خدا روى‏گردان و با احكامش مخالف نبود، بلكه پيرو آن بود و به آيات آن عمل مى‏نمود، آيا مى‏خواهيد علاوه بر نيرنگ و مكر به زور او را متهم نمائيد، و اين كار بعد از رحلت او شبيه است به دامهائى كه در زمان حياتش برايش گسترده شد، اين كتاب خداست كه حاكمى است عادل، و ناطقى است كه بين حق و باطل جدائى مى‏اندازد، و مى‏فرمايد:- زكريا گفت: خدايا فرزندى به من بده كه- «از من و خاندان يعقوب ارث ببرد»، و مى‏فرمايد: «سليمان از داود ارث برد».

بَيَّنَ عَزَّ وَ جَلَّ فيما وَزَّعَ مِنَ الْاَقْساطِ، وَ شَرَعَ مِنَ الْفَرائِضِ وَالْميراثِ، وَ اَباحَ مِنْ حَظِّ الذَّكَرانِ وَ الْاِناثِ، ما اَزاحَ بِهِ عِلَّةَ الْمُبْطِلينَ وَ اَزالَ التَّظَنّي وَ الشُّبَهاتِ فِي الْغابِرينَ، كَلاَّ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ اَنْفُسُكُمْ اَمْراً، فَصَبْرٌ جَميلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ.
فقال أبوبكر:
صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَتْ اِبْنَتُهُ، مَعْدِنُ الْحِكْمَةِ، وَ مَوْطِنُ الْهُدى وَ الرَّحْمَةِ، وَ رُكْنُ الدّينِ، وَ عَيْنُ الْحُجَّةِ، لا اَبْعَدُ صَوابَكِ وَ لا اُنْكِرُ خِطابَكِ، هؤُلاءِ الْمُسْلِمُونَ بَيْني وَ بَيْنَكِ قَلَّدُوني ما تَقَلَّدْتُ، وَ بِاتِّفاقٍ مِنْهُمْ اَخَذْتُ ما اَخَذْتُ، غَيْرَ مَكابِرٍ وَ لا مُسْتَبِدٍّ وَ لا مُسْتَأْثِرٍ، وَ هُمْ بِذلِكَ شُهُودٌ.
فالتفت فاطمة عليهاالسلام الى النساء، و قالت:
مَعاشِرَ الْمُسْلِمينَ الْمُسْرِعَةِ اِلى قيلِ الْباطِلِ، الْمُغْضِيَةِ عَلَى الْفِعْلِ الْقَبيحِ الْخاسِرِ، اَفَلا تَتَدَبَّرُونَ الْقُرْانَ اَمْ‏عَلي قُلُوبٍ اَقْفالُها، كَلاَّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِكُمْ ما اَسَأْتُمْ مِنْ اَعْمالِكُمْ، فَاَخَذَ بِسَمْعِكُمْ وَ اَبْصارِكُمْ، وَ لَبِئْسَ ما تَأَوَّلْتُمْ،

و خداوند در سهميه‏هائى كه مقرر كرد، و مقاديرى كه در ارث تعيين فرمود، و بهره‏هائى كه براى مردان و زنان قرار داد، توضيحات كافى داده، كه بهانه‏هاى اهل باطل، و گمانها و شبهات را تا روز قيامت زائل فرموده است، نه چنين است، بلكه هواهاى نفسانى شما راهى را پيش پايتان قرار داده، و جز صبر زيبا چاره‏اى ندارم، و خداوند در آنچه مى‏كنيد ياور ماست.
ابوبكر گفت:
خدا و پيامبرش راست گفته، و دختر او نيز، كه معدن حكمت و جايگاه هدايت و رحمت، و ركن دين و سرچشمه حجت و دليل مى‏باشد و راست مى‏گويد، سخن حقّت را دور نيفكنده و گفتارت را انكار نمى‏كنم، اين مسلمانان بين من و تو حاكم هستند، و آنان اين حكومت را بمن سپردند، و به تصميم آنها اين منصب را پذيرفتم، نه متكبّر بوده و نه مستبدّ به رأى هستم، و نه چيزى را براى خود برداشته‏ام، و اينان همگى گواه و شاهدند.
آنگاه حضرت فاطمه عليهاالسلام رو به مردم كرده و فرمود:
اى مسلمانان! كه براى شنيدن حرفهاى بيهوده شتابان بوده، و كردار زشت را ناديده ميگيريد، آيا در قرآن نمى‏انديشيد، يا بر دلها مهر زده شده است، نه چنين است بلكه اعمال زشتتان بر دلهايتان تيرگى آورده، و گوشها و چشمانتان را فراگرفته، و بسيار بد آيات قرآن را تأويل كرده، و بد راهى را به او

وَ ساءَ ما بِهِ اَشَرْتُمْ، وَ شَرَّ ما مِنْهُ اِعْتَضْتُمْ، لَتَجِدَنَّ وَ اللَّهِ مَحْمِلَهُ ثَقيلاً، وَ غِبَّهُ وَ بيلاً، اِذا كُشِفَ لَكُمُ الْغِطاءُ، وَ بانَ ما وَرائَهُ الضَّرَّاءُ، وَ بَدا لَكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَحْتَسِبُونَ، وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ.
ثم عطفت على قبر النبيّ صلى اللَّه عليه و آله، و قالت:
قَدْ كانَ بَعْدَكَ اَنْباءٌ وَهَنْبَثَةٌ - لَوْ كُنْتَ شاهِدَها لَمْ تَكْثِرِ الْخُطَبُ
اِنَّا فَقَدْ ناكَ فَقْدَ الْاَرْضِ وابِلَها - وَ اخْتَلَّ قَوْمُكَ فَاشْهَدْهُمْ وَ لا تَغِبُ
وَ كُلُّ اَهْلٍ لَهُ قُرْبي وَ مَنْزِلَةٌ - عِنْدَ الْاِلهِ عَلَي الْاَدْنَيْنِ مُقْتَرِبُ
اَبْدَتْ رِجالٌ لَنا نَجْوى صُدُورِهِمُ - لمَّا مَضَيْتَ وَ حالَتْ دُونَكَ التُّرَبُ
تَجَهَّمَتْنا رِجالٌ وَ اسْتُخِفَّ بِنا - لَمَّا فُقِدْتَ وَ كُلُّ الْاِرْثِ مُغْتَصَبُ
وَ كُنْتَ بَدْراً وَ نُوراً يُسْتَضاءُ بِهِ- عَلَيْكَ تُنْزِلُ مِنْ ذِى‏الْعِزَّةِ الْكُتُبُ

نشان داده، و با بدچيزى معاوضه نموديد، بخدا سوگند تحمّل اين بار برايتان سنگين، و عاقبتش پر از وزر و وبال است، آنگاه كه پرده‏ها كنار رود و زيانهاى آن روشن گردد، و آنچه را كه حساب نمى‏كرديد و براى شما آشكار گردد، آنجاست كه اهل باطل زيانكار گردند.
سپس آن حضرت رو به سوى قبر پيامبر كرد و فرمود:
بعد از تو خبرها و مسائلى پيش آمد، كه اگر بودى آنچنان بزرگ جلوه نمى‏كرد.
ما تو را از دست داديم مانند سرزمينى كه از باران محروم گردد، و قوم تو متفرّق شدند، بيا بنگر كه چگونه از راه منحرف گرديدند.
هر خاندانى كه نزد خدا منزلت و مقامى داشت نزد بيگانگان نيز محترم بود، غير از ما.
مردانى چند از امت تو همين كه رفتى، و پرده خاك ميان ما و تو حائل شد، اسرار سينه‏ها را آشكار كردند.
بعد از تو مردانى ديگر از ما روى برگردانده و خفيفمان نمودند، و ميراثمان دزديده شد.
تو ماه شب چهارده و چراغ نوربخشى بودى، كه از جانب خداوند بر تو كتابها نازل مى‏گرديد.

وَ كانَ جِبْريلُ بِالْاياتِ يُؤْنِسُنا- فَقَدْ فُقِدْتَ وَ كُلُّ الْخَيْرِ مُحْتَجَبُ
فَلَيْتَ قَبْلَكَ كانَ الْمَوْتُ صادِفُنا- لَمَّا مَضَيْتَ وَ حالَتْ دُونَكَ الْكُتُبُ
ثم انكفأت عليهاالسلام و اميرالمؤمنين عليه‏السلام يتوقّع رجوعها اليه و يتطلّع طلوعها عليه، فلمّا استقرّت بها الدار، قالت لاميرالمؤمنين عليهماالسلام:
يَابْنَ اَبي‏طالِبٍ! اِشْتَمَلْتَ شِمْلَةَ الْجَنينِ، وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنينِ، نَقَضْتَ قادِمَةَ الْاَجْدَلِ، فَخانَكَ ريشُ الْاَعْزَلِ.
هذا اِبْنُ اَبي‏قُحافَةَ يَبْتَزُّني نِحْلَةَ اَبي وَ بُلْغَةَ ابْنَىَّ! لَقَدْ اَجْهَرَ في خِصامي وَ اَلْفَيْتُهُ اَلَدَّ في كَلامي حَتَّى حَبَسَتْني قيلَةُ نَصْرَها وَ الْمُهاجِرَةُ وَصْلَها، وَ غَضَّتِ الْجَماعَةُ دُوني طَرْفَها، فَلا دافِعَ وَ لا مانِعَ، خَرَجْتُ كاظِمَةً، وَ عُدْتُ راغِمَةً.
اَضْرَعْتَ خَدَّكَ يَوْمَ اَضَعْتَ حَدَّكَ، اِفْتَرَسْتَ الذِّئابَ وَ افْتَرَشت التُّرابَ، ما كَفَفْتَ قائِلاً وَ لا اَغْنَيْتَ باطلاً وَ لا خِيارَ لي، لَيْتَني مِتُّ قَبْلَ هَنيئَتي وَ دُونَ ذَلَّتي، عَذيرِىَ اللَّهُ مِنْكَ عادِياً وَ مِنْكَ حامِياً.

جبرئيل با آيات الهى مونس ما بود، و بعد از تو تمام خيرها پوشيده شد.
اى كاش پيش از تو مرده بوديم، آنگاه كه رفتى و خاك ترا در زير خود پنهان كرد.
آنگاه حضرت فاطمه عليهاالسلام به خانه بازگشت و حضرت على عليه‏السلام در انتظار او بسر برده و منتظر طلوع آفتاب جمالش بود، وقتى در خانه آرام گرفت به حضرت على عليه‏السلام فرمود:
اى پسر ابوطالب! همانند جنين در شكم مادر پرده‏نشين شده، و در خانه اتهام به زمين نشسته‏اى، شاه‏پرهاى شاهين را شكسته، و حال آنكه پرهاى كوچك هم در پرواز به تو خيانت خواهد كرد. اين پسر ابى‏قحافه است كه هديه پدرم و مايه زندگى دو پسرم را از من گرفته است، با كمال وضوح با من دشمنى كرد، و من او را در سخن گفتن با خود بسيار لجوج و كينه‏توز ديدم، تا آنكه انصار حمايتشان را از من باز داشته، و مهاجران ياريشان را از من دريغ نمودند، و مردم از ياريم چشم‏پوشى كردند، نه مدافعى دارم و نه كسى كه مانع از كردار آنان گردد، در حالى كه خشمم را فروبرده بودم از خانه خارج شدم و بدون نتيجه بازگشتم.
آنروز كه شمشيرت را بر زمين نهادى همان روز خويشتن را خانه‏نشين نمودى، تو شيرمردى بودى كه گرگان را مى‏كشتى، و امروز بر روى زمين آرميده‏اى، گوينده‏اى را از من دفع نكرده، و باطلى را از من دور نمى‏گردانى، و من از خود اختيارى ندارم، اى كاش قبل از اين كار و قبل از اينكه اين چنين خوار شوم مرده بودم، از اينكه اينگونه سخن مى‏گويم خداوندا عذر مى‏خواهم، و يارى و كمك از جانب توست.

وَيْلاىَ في كُلِّ شارِقٍ، وَيْلاىَ في كُلِّ غارِبٍ، ماتَ الْعَمَدُ وَ وَهَنَ الْعَضُدُ، شَكْواىَ اِلى اَبي وَ عَدْواىَ اِلى رَبّي، اَللَّهُمَّ اِنَّكَ اَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ حَوْلاً، وَ اَشَدُّ بَأْساً وَ تَنْكيلاً.
فقال اميرالمؤمنين عليه‏السلام:
لا وَيْلَ لَكِ، بَلِ الْوَيْلُ لِشانِئِكِ، نَهْنِهْني عَنْ وُجْدِكِ، يا اِبْنَةَ الصَّفْوَةِ وَ بَقِيَّةَ النُّبُوَّةِ، فَما وَنَيْتُ عَنْ ديني، وَ لا اَخْطَأْتُ مَقْدُورى، فَاِنْ كُنْتِ تُريدينَ الْبُلْغَةَ فَرِزْقُكِ مَضْمُونٌ، وَ كَفيلُكِ مَأْمُونٌ، وَ ما اُعِدَّ لَكِ اَفْضَلُ مِمَّا قُطِعَ عَنْكِ، فَاحْتَسِبِي اللَّهَ. فقالت: حَسْبِيَ اللَّهُ، و أمسكت.

از اين پس واى بر من در هر صبح و شام، پناهم از دنيا رفت، و بازويم سست شد، شكايتم بسوى پدرم بوده و از خدا يارى مى‏خواهم، پروردگارا نيرو و توانت از آنان بيشتر، و عذاب و عقابت دردناكتر است.
حضرت على عليه‏السلام فرمود: شايسته تو نيست كه واى بر من بگوئى، بلكه سزاوار دشمن ستمگر توست، اى دختر برگزيده خدا و اى باقيمانده نبوت، از اندوه و غضب دست بردار، من در دينم سست نشده و از آنچه در حدّ توانم است مضائقه نمى‏كنم، اگر تو براى گذران روزيت ناراحتى، بدانكه روزى تو نزد خدا ضمانت شده و كفيل تو امين است، و آنچه برايت آماده شده از آنچه از تو گرفته شده بهتر است، پس براى خدا صبر كن.
حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود: خدا مرا كافى است، آنگاه ساكت شد.

پاره تن پیامبر

دارد ابر، چشمان گهرباری که من دارم

ندارد کوه بر دوش این چنین باری که من دارم


نمانده هیچ ماهی این چنین در هاله ی اندوه

ندارد آسمان اینک شب تاری که من دارم


غم مرگ پدر ، دیدار دشمن غربت مولا

کمی از آن همه اندوه بسیاری که من دارم


بهشت مصطفی بودم ندارم هیچ گل اینک

بدین سان آشیان در سایه ی خاری که من دارم


کنارم آمده قاتل، فزون تر کرده اند و هم

شگفتا وعده مرگ است دیداری که من دارم


مدینه در غروبی تلخ، خورشید که تو داری

کبود ابرهای کینه، رخساری که من دارم


مدینه بعد از این نقش حبیبت بی وفا شد

همه جویند از تو رسم بیزاری که من دارم


ربوده خواب از چشم تمام عافیت جویان

در این شب های غربت ،ناله ی زاری که من دارم


پس از این ای مدینه تا ابد آرام خواهی خفت

به خاموشی گراید چشم بیداری که من دارم


برایت می سرایم نیمه شب اندوه مولا را

تماشایی است شبها اشک سرشاری که من دارم


سید مهدی حسینی

ازقول حق

خلاق ذوالجلالم یوخـدور یالان سـوزیم ده

دنیاده اهل بیـتیـم بیـر نوریـدور گـوزیـم ده

خلقت لریمده چوخلار عشق ایلیوبدور امـا

زهرانی خلق ائدنده عشق ایلدیم ئوزیم ده

فرهادی(فتا)

حکمت

بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است.

حکمت

ما اهل بیت رسول خدا(ص) وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاکی ها، ما دلیل های روشن خداییم و وارث پیامران الهی

حکمت

خدا اطاعت و پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و درامان ماندن از تفرقه ها قرار داده است.

حکمت7

امام سجاد زین العابدین علی بن الحسین علیه السلام میفرمایند:

هنگامی که فرشتگان شخصی را می بینند که برای خیر و سعادت دوستش دعا می کند شاد می شوند

برای او ودوستش دعا می کنند و می گویند:

شاد باشید که به خاطر دعای شما خدا به هردوی شما عنایت ویژه می کند

عالم به فدایت ای  .....

گل، بر من و جوانی من گریه می‌کند
بلبل به خسته جانی من گریه می‌کند


از بس که هست غم به دلم، جای آه نیست
مهمان به میزبانی من گریه می‌کند


از پا فتاده پا و ز کار اوفتاده دست
بازو به ناتوانی من گریه می‌کند


گل‌های من هنوز شکوفا نگشته‌اند
شبنم به باغبانی من گریه می‌کند


در هر قدم نشینم و خیزم میان راه
پیری، بر این جوانی من گریه می‌کند


گردون، که خود کمان شده، با چشم ابرها
بر قامت کمانی من گریه می‌کند


این آبشار نیست که ریزد، که چشم کوه
بر چهره‌ی خزانی من گریه می‌کند


فردا مدینه نشنود آوای گریه‌ام
بر مرگ ناگهانی من گریه می‌کند

علی انسانی

زندگينامه حضرت استاد شيخ محمد باقر تحريري (حفظه الله)



سال و محل تولد:

ايشان در تهران در سال1334 شمسي در خانه اي روحاني چشم به جهان گشود.

والده ي محترمه ي ايشان خانمي متدين و پاکدامن و از محبين اهل بيت (عليهم السلام) از خانواده ي متدين و سطح متوسط از جهت دنيايي مي باشد.

پدر ايشان از علما و اولياي الهي است که عمر شريفش را در تحصيل و فراگيري معارف الهيه قرآن و اهل بيت  (عليهم السلام)  و عمل به آن ها و نشر آن ها گذراند، و در يک خانواده ي متدين و محب اهل بيت (عليهم السلام) در تهران متولد شد و از ابتداي جواني با اين که به تحصيل و کسب مشغول بود. با اهل حال و معنويت مانند: مرحوم حاج شيخ رجب علي خياط ارتباط داشت و در همان سنين وارد حوزهي علميه ي ديني شد، و با بزرگاني از اهل معرفت و معنويت مانند: مرحوم آيت الله شاه آبادي و آقا سيد رضا دربندي و.... ارتباط پيدا کرد.

در ادامه به حوزه علميه قم وارد شد و به درس آيات عظام : سيد شهاب الدين نجفي مرعشي ، گلپايگاني ، امام خميني ، سلطاني ، خندق آبادي ، سيد کاظم عصار و آيت الله العظمي بروجردي شرکت مي کرد ، علاوه بر اين با بعضي از شاگردان مرحوم حاج ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي مانند حاج سيد حسين قمي و حاج شيخ عباس تهراني و نيز با آيت الله العظمي بهجت ارتباط اخلاقي و معنوي داشت و تحت تربيت سلوکي و عرفاني مرحوم آيت الله العظمي علامه حاج سيد محمد حسين طباطبايي قرار گرفت ، در عين حال با عارف واصل مرحوم حاج شيخ جواد انصاري همداني ارتباط حالي داشت.

در پايان مدت سي سال در تهران سمت امامت جماعت و تشکيل جلسات گوناگون و منبر و ارشاد و تربيت جوانان مشغول بود که در نهايت سال 1368 در خانه ي خدا قبل از تشکيل نماز جماعت به لقاي معبود پيوست.

مراحل زندگي:

استاد شيخ محمد باقر تحريري (دامت برکاته) پس از سنين شش سالگي به دبستان و سپس 2 سال به دبيرستان رفته و در خلال اين ايام ارتباط با مجالس مذهبي و استفاده از نفس روحاني مرحوم پدرشان داشته که اين ارتباط ها و زمينه ها موجب شد که ايشان به وادي تحصيل علوم ديني وارد شود ، از اين جهت در سال 1348 به حوزه علميه ملا محمد جعفر به سرپرستي مرحوم آيت الله مجتهدي وارد شد و از درسهاي ايشان و اساتيد ديگر تا مقدار زيادي از کتاب لمعه را بهرمند شد ، اساتيد مهم ايشان در تهران حجج اسلام:
حاج شيخ علي آقاي جاودان ، حاج آقاي حبيبي ، حاج آقاي قاسمي و مرحوم حاج ابوالقاسم فلسفي بوده اند ، ايشان علاوه بر استفاده از انفاس قدسي مرحوم آيت الله مجتهدي ، از محضر استاد اخلاق مرحوم حاج شيخ جواد کربلايي و جلسات حالي مرحوم حاج سيد هاشم تهراني بهره برده است.

سال ورود به قم:

ايشان به علت کمبود استاد و همچنين استفاده ي بيشتر معنوي پس از اجازه از استادش مرحوم آيت الله مجتهدي در سال 1352 به حوزه علميه قم مشرف شد و در مدرسه حجتيه و سپس مدرسه آيت الله مرعشي نجفي ساکن گشت و به سفارش مرحوم پدرشان به حرم مطهر حضرت معصومه- سلام الله عليها- مشرف گشته و از آن حضرت هم محل سکونت و هم استاد درسي و استاد اخلاق را طلب مي کند ، و خداوند متعال اين امور را برايش فراهم کرد.

ايشان در سال 1356تشکيل خانواده داد و از يک خانواده ي مذهبي همسر متدينه و همراه و با وفا در تمامي مراحل زندگي نصيبش گرديد و داراي چهار فرزند دو پسر و دو دختر و دو داماد ملبس به لباس روحانيت و سرباز امام زمان (عليهم السلام)  مي باشد.

اساتيد ايشان در قم:

حجت الاسلام و المسلمين باکويي : مقدار زيادي از کتاب معالم
آيت الله دوز دوزاني : کتاب قوانين الاصول
آيت الله استادي : مقداري از کتاب شرح لمعه
آيت الله علوي گرگاني : مقداري کتاب شرح لمعه
آيت الله مرحوم حاج سيد ابوالفضل موسوي تبريزي : مقداري کتاب شرح لمعه
آيت الله صلواتي : مکاسب محرمه
آيت الله ستوده : کتاب بيع و مکاسب و متاجر
آيت الله سيد رسول موسوي : مقدار زيادي از رسائل
مرحوم آيت الله ذهني : مقداري از رسائل
نزد مرحوم آيت الله فاضل لنکراني جلد اول کفايه الاصول
نزد آيت الله شيخ حسين مظاهري اصفهاني : جلد دوم کفايه الاصول
آيت الله ابراهيم اميني : مقداري از بدايه الحکمه و اشارات
آيت الله محمدي گيلاني منظومه حاج ملا هادي سبزواري
آيت الله گرامي : منطق منظومه
آيت الله مصباح يزدي : نهايه الحکمه و مقداري تفسير موضوعي
آيت الله جوادي آملي : مقداري از 5 جلد از اسفار اربعه
آيت الله حسن زاده آملي : مقدار 2 جلد از اسفار اربعه . مقداري از الهيات و طبيعيات شفا و مقداري از تمهيد القواعد و فصوص الحکم و مصباح الانس قونوي در عرفان
مرحوم آيت الله فاضل لنکراني : يک سال خارج اصول
مرحوم آيت الله حاج سيد محمد روحاني : حدود 2سال خارج اصول
مرحوم آيت الله تبريزي : ده سال خارج فقه و 7 سال خارج اصول
مرحوم آيت الله العظمي بهجت : حدود 17 سال خارج فقه


اساتيد اخلاقي و معنوي:

ايشان از ابتداي ورود به حوزه علميه قم به نماز و جلسات روضه ي مرحوم آيت الله العظمي بهجت شرکت کرده و تا آخر عمر شريف ايشان با ايشان ارتباط معنوي داشته است.
علاوه بر اين در اوايل ورود به قم با عنايت امام رضا و حضرت معصومه- سلام الله عليهما- و دعاي پدر بزرگوارشان ، ارتباط اخلاقي و تربيتي با مرحوم آيت الله سعادت پرور برقرار کرده و در جلسات خاص ايشان شرکت کرده و از طريق ايشان با مفسر بزرگ قرآن کريم مرحوم آيت الله العظمي علامه طباطبايي آشنا شد و به جلسات سؤال و جواب روزهاي پنجشنبه و جمعه ايشان که حدودا تا آخر عمر شريفشان برگزار مي شد شرکت مي کرد؛ علاوه بر اين به شاگردي سلوکي . تربيتي مرحوم علامه و سپس آيت الله سعادت پرور تا آخر عمرشريف اين دو يزرگوار مفتخر گرديد.

علاه بر اين ارتباط ها استفاده هاي معنوي ايشان از نفس ملکوتي پدربزرگوارشان نيز مي باشد.

فعاليتهاي علمي و تدريسي:

ايشان تقريبا از اوايل طلبگي اشتغال به تدريس داشته است.
تدريس هاي غير از مقدمات عبارتند از:
مقداري از لمعتين ، مقداري از رسائل و مکاسب ، کفايتين ، يک دوره خارج اصول.
منظومه ، بدايه الحکمه ، نهايه الحکمه ، حکمت اشارات ، دو دوره اسفار اربعه.
حدود 15 سال تفسير الميزان که فعلا از ابتدا تا سوره مائده رسيده است.
تدريس معارف اسلامي و اخلاق در دانشگاه هاي تهران به مدت 4 سال
تدريس معارف اسلامي و اخلاق و فلسفه در دانشکده تربيت مربي سپاه
تدريس معارف اسلامي و اخلاق در نيروي دريايي و زميني سپاه
وحدود 5 سال نيز مسئول گروه عقايد در مرکز تحقيقات سپاه در قم بوده اند.

فعاليتهاي تبليغي:

ايشان از اواخر دوره ي سطح علوم ديني در سال 1356 گاه و بيگاه به امر تبليغ اشتغال داشته است.
لکن از سال68 تا کنون و پس از رحلت پدر بزرگوارشان جلسات اخلاقي صبح جمعه ايشان را ادامه داده است ، در اين جلسات شرح حديث عقل و جهل که مرحوم حاج شيخ محمود تحريري داشته اند را و پس از آن زيارت جامعه کبيره شرح داده شد و سپس نامه ي حضرت علي - عليه السلام- به مالک اشتر و بعد از آن سفارشات رسول خدا (صلي الله عليه و آله) به اباذر بحث شد و اکنون به شرح دعاي عرفه امام حسين (عليهم السلام)  مشغول مي باشند.

جلسه ي ديگري را در تهران با قدمت بيش از 15 سال در روزهاي جمعه اداره مي کنند ، که در آن جلسات مباحثي از قبيل مناجات شعبانيه دعاي کميل نامه ي 31 نهج البلاغه(سفارشات علي – عليه السلام- به امام حسن -عليه السلام-) مناجات خمسه عشر خطبه حضرت زهرا- سلام الله عليها- شرح داده شده است.

علاوه بر اين ، جلسات اخلاقي نيز در قم دارند که در آن ها مباحث اخلاقي و معنوي بحث مي شود . از جمله جلساتي در شرح حديث عنوان بصري و دعاي افتتاح .

در جلسه ديگري که از سال67 تا کنون شبهاي در در مدرسه ي امام خميني- رضوان الله عليه- در قم تشکيل مي شود ابتدا مقداري از کتاب جامع السعادات مرحوم ملا مهدي نراقي و سپس نامه ي 31 نهج البلاغه و سفارشات رسول خدا- صلي الله عليه و آله- به اباذر – رضوان الله عليه- و پس از آن رساله حقوقيه و دعاي مکارم الاخلاق امام سجاد- عليه السلام- شرح گرديده است.

علاوه بر اين در مرکز مجمع عالي حکمت و فلسفه ، کتاب چهل حديث حضرت امام خميني- رضوان الله عليه- در حال شرح و بحث است .

ايشان به غير از اينکه پانزده سال امامت جماعت مدرسه امام خمني در قم را به عهده دارند يکي از کارهاي مستمر ايشان مشاوره هاي اخلاقي ، تربيتي به افراد گوناگون مي باشد که در اين راستا ارتباطي با گروه تربيت مربي مؤسسه امام خميني -رضوان الله عليه- داشته که مباحثي تربيتي مطرح و مشاوره هاي اخلاقي ، تربيتي به افراد داده مي شود و همچنين ارتباطي با دوستانش نيز در رابطه با جهت دهي مشاوره اخلاقي ، تربيتي دارند .

تأليفات ايشان:

مقالات:

نظريات علما پيرامون ولايت فقيه
نظريات کلامي شيخ مفيد
عرفان اسلامي- چيستي ، ضرورت و اهداف-

کتابها:

سيماي مخبتين- شرح زيارت امين الله- در 1 جلد 
جلوه هاي لاهوتي- شرح زيارت جامعه کبيره- در 3 جلد
نجواي عارفانه- شرح مناجات شعبانيه- در 1 جلد
بندگي حقيقي و حقيقت علم- شرح حديث عنوان بصري- در 1 جلد
عروج عقل- شرح حديث جنود عقل و جهل- در 3 جلد
بازگشت به سوي او- شرح مناجات نائبين-
درد دل با خداوند- شرح مناجات شاکين-
شرح دعاي کميل و رساله حقوقيه و دعاي مکارم الاخلاق امام سجاد- عليه السلام- و شرح مناجاتهاي ديگر که در دست تأليف مي باشند. 

بِلال حبشی



بِلال بن رباح معروف به بِلال حبشی در بین سال‌های ۵۷۸ تا ۵۸۲ میلادی در مکّه متولّد شد. او برده امیّه پسر خلف بود و پس از این که اسلام آورد امیّه او را به شکنجه و آزار گرفت. گفته شده او را بدست کودکان سپردند و آنها او را در درّه‏های مکه می‏گرداندند و او پیوسته می‏گفت: احد! احد! (خدای یکتا، خدای یکتا)[۱] ابوبکر، بلال را خرید و آزاد کرد. او در سال ۶۲۲ میلادی، به مدینه هجرت کرد و از آن پس در تمام جنگ‌ها در سپاه اسلامامیّه پسر خلف را کشت. بلال هم چنین در جنگ احد، خندق، بنی مصطلق و تبوک حضور داشت.

می‌جنگید. او در جنگ بدر، ارباب سابقش

در بحار الانوار مجلسی آمده‌است هنگامی که جبرئیل اذان و اقامه را از سوی خداوند بر محمد نازل کرد، سر محمد در دامان علی بود. جبرئیل اذان و اقامه را گفت. محمد برخاست و فــــرمود:«ای علی، شنیدی؟» علی پاسخ داد:«آری.» پس از آن پیامبر علی را مامور نمود که به عنوان اولین نفر اذان را به بلال بیاموزد[۲]

محمّد او را مؤذن اسلام قرار داده بود. پس از فتح مکّه، بلال در بالای کعبه ایستاد و اذان گفت و در حالی که مشرکان به او سنگ می‌زدند به اذان گفتن ادامه می‌داد. و نقل شده که «شین» را «سین» می‏گفت، و در روایت اسلامی است که سین بلال نزد حقّ تعالی شین است.[۳] پس از مرگ محمّد، بلال با سپاه اسامه بن زید به سوریه رفت و اسامه را در این جنگ یاری کرد. او پس از مرگ محمّد فقط یک بار وقتی فاطمه از او خواست اذان گفت که وقتی به نام محمد رسید گریه شدید او را از ادامهٔ اذان بازداشت.[۴] او در سال 640 میلادی در دمشق وفات یافت.

آرام‌گاه بلال حبشی

پی نوشت‌ها 

  1. ترجمه دلائل النبوة، محمود مهدوی دامغانی‏، ج۲، ص۴۵
  2. بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۶۲، حدیث ۹۶
  3. منتهی الآمال‏، محدث قمی‏(م۱۳۵۹ هـ)، دلیل‏، قم‏، چاپ اول ۱۳۷۹ ش‏، ص۲۹۲
  4. Kamali، Hossein. Medieval Islamic Civilization p.109. Routledge. 

منابع 

  • بامداد اسلام، عبدالحسین زرّین کوب، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۲
  • اسلام شناسی(مشهد) علی شریعتی، تهران: چاپخش، ۱۳۸۰
  • بحار الانوار
  • منتهی الامال

بدون شرح(خطاب به اهل اشارت)

بسم الله الرحمن الرحیم

یریدون لیطفوا نور الله بافواههم والله متم نوره ولو کره الکافرون

اراده کرده اند که نور خدا را با دهانشان خاموش کنند در حالی که خداوند اراده فرموده است که نورش را تمام کند هر چند کافران ان را مکروه بدانند.

زهرا سلام الله علیها نوری است هستی با نور او روشن شده است.. این نور هرگز خاموش نخواهدشد

الا لعنه الله علی القوم الظالمینن

الحمد ولله الذی جعل اعداءنا  الحمقا



خیمه حضرت زهرا (س) هنوز برای دشمنان

اسلام غیر قابل تحمل است

امروز 12-1-1392 قبل از طلوع افتاب خیمه

 حضرت زهرا(ع) در شهرستان مراغه به آتش

کشیده شد

این کار از ظاهر قضیه مشخص واظهر من

الشمس است که توسط دشمنان اسلام واهل

بیت (ع) صورت گرفته است وکاری بوده ازقبل

برنامه ریزی شده ودقیق به نحوی که امکان رد

گیری وکشف را با انتخاب زمان خاموشی به خیال

خام خودشان به حداقل رساندند ان شا الله با

اقدامات اطلاعاتی سازمانهای مسئول وافراد مطلع

ودر گیر امر شناسایی ومعرفی عموم مردم

خواهد گرفت

واما

واماپاسخ محبین اهل بیت علیها سلام به این

اقدام واقدامات بزرگتر از این که نسبت به حرم

مطهر چهارده معصوم (ع) ومساجد ومراسمات

مذهبی شیعیان انجام داده اند وحدت وانسجام

روز افزون شیعیان خواهد بود به انضمام اینکه

ازاین پس با تمسک وتوسل به خاندان رسالت

وامامت بیشتر از قبل سیره آن بزرگواران را چراغ

هدایت خویش قرار خواهیم داد در پایان جمله

گهربار حضرت سرور سالا شهیدان حضرت ابا

عبدالله الحسین علیه السلام را نه به عنوان یک

مسلمان به عنوان یک انسان شعار امر به معروف

برای آن گمراهان میگوییم

ایهاالضالین:دین ندارید لااقل آزاده باشید

                                                  
الحمد ولله الذی جعل اعداءنا 

الحمقا
واللهم العن اول

ظالم ظلم حق محمد(ص) وال محمدوآخر

تابع له علی

ذالک

رهبر معظم انقلاب در پيام به مناسبت حلول سال جدید

رهبر معظم انقلاب در پيام به مناسبت حلول سال جدید:
سال ۹۲ را بعنوان "سال حماسه ی سیاسی و حماسه ی اقتصادی" نامگذاری می کنیم (۱۳۹۱/۱۲/۳۰ - ۱۴:۳۳)
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام به مناسبت آغاز سال ۱۳۹۲، با اشاره به حرکت رو به جلوی ملت ایران در سال گذشته بویژه در مواجهه ی اقتصادی و سیاسی با جهان استکبار، چشم انداز سال ۹۲ را امیدوارانه و همراه با پیشرفت و تحرک و ورزیدگی و حضور جهادی ملت ایران در عرصه های سیاسی و اقتصادی دانستند و تاکید کردند: با این نگاه، سال ۹۲ را "سال حماسه ی سیاسی و حماسه ی اقتصادی" نامگذاری می کنیم.
متن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به این شرح است:

بسم‌الله‎الرّحمن‌الرّحیم
یا مقلّب القلوب و الأبصار، یا مدبّر اللّیل و النّهار، یا محوّل الحول و الأحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال.
اللّهمّ صلّ علی حبیبتك سیّدة نساء العالمین فاطمة بنت محمّد صلّی الله علیه و ءاله. اللّهمّ صلّ علیها و علی ابیها و بعلها و بنیها. اللّهمّ کن لولیّك الحجّة بن الحسن صلواتك علیه و علی ءابائه فی هذه السّاعة و فی کلّ ساعة ولیّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتّی تسکنه ارضك طوعا و تمتّعه فیها طویلا. اللّهمّ اعطه فی نفسه و ذرّیّته و شیعته و رعیّته و خاصّته و عامّته و عدوّه و جمیع اهل الدّنیا ما تقر به عینه و تسرّ به نفسه.
تبریک عرض میکنم به همه‌ی هم‌میهنان عزیزمان در سراسر کشور، و به همه‌ی ایرانیان در هر نقطه‌ای از جهان که هستند، و به همه‌ی ملتهائی که نوروز را گرامی میدارند؛ مخصوصاً به ایثارگران عزیزمان، خانواده‌های شهدا، جانبازان و خانواده‌هایشان، و همه‌ی کسانی که در راه خدمت به نظام اسلامی و به کشور عزیزمان مشغول فعالیتند. امیدواریم خداوند متعال این روز را و این آغاز سال را برای ملت ما، برای همه‌ی مسلمانان عالم، مایه‌ی شادی و بهروزی و نشاط قرار دهد و ما را به انجام وظائفمان موفق و مؤید بدارد. به هم‌میهنان عزیزمان عرض میكنم توجه داشته باشند كه ایام فاطمیه در اواسط روزهای عید است و تكریم و احترام این ایام برای همه‌ی ما لازم است.
ساعت تحویل و هنگام تحویل، در حقیقت حد فاصلی است بین یك پایان و یك آغاز؛ پایان سال گذشته و آغاز سال نو. البته نگاه عمده‌ی ما باید به طرف جلو باشد؛ سال نو را ببینیم، برای آن خودمان را آماده كنیم و برنامه‌ریزی كنیم؛ اما حتماً نگاه ِ به پشت سر و راهی كه طی كرده‌ایم هم برای ما مفید است، برای اینكه ببینیم چه كرده‌ایم، چگونه حركت كرده‌ایم، نتائج كار ما چه بوده است، و از آن درس بگیریم و تجربه بیاموزیم.
 سال ۹۱ مثل همه‌ی سالها، سالی متنوع و دارای رنگها و نقشهای گوناگون بود؛ شیرینی هم داشت، تلخی هم داشت؛ پیروزی هم داشت، عقب‌ماندگی هم داشت. زندگی انسانها در طول حیات، همیشه همین جور است؛ با كش و قوس‌ها همراه است، با فراز و نشیب‌ها همراه است؛ مهم این است كه از نشیبها خارج شویم ، خودمان را به اوجها برسانیم .
آنچه كه در طول سال ۹۱ از جنبه‌ی مواجهه‌ی ما با جهان استكبار آشكار و واضح بود، عبارت بود از سختگیری دشمنان بر ملت ایران و بر نظام جمهوری اسلامی. البته ظاهر قضیه، سختگیری دشمن بود؛ اما باطن قضیه، ورزیدگی ملت ایران و پیروزی او در میدانهای مختلف بود. آنچه كه دشمنان ما هدف گرفته بودند، صحنه‌ها و عرصه‌های مختلف بود؛ عمدتاً عرصه‌ی اقتصاد و عرصه‌ی سیاست بود. در عرصه‌ی اقتصاد، گفتند و تصریح كردند كه میخواهند ملت ایران را به‌وسیله‌ی تحریم فلج كنند؛ اما نتوانستند ملت ایران را فلج كنند و ما در میدانهای مختلف، به توفیق الهی و به فضل پروردگار، به پیشرفتهای زیادی دست پیدا كردیم؛ كه تفصیل آنها برای ملت عزیزمان گفته شده است، گفته خواهد شد؛ من هم ان‌شاءالله در سخنرانی روز اول فروردین، به شرط حیات، اجمالاً مطالبی عرض خواهم كرد.
در زمینه‌ی اقتصاد البته بر مردم فشار وارد آمد، مشكلاتی ایجاد شد؛ بخصوص كه اشكالاتی هم در داخل وجود داشت؛ برخی از كوتاهی‌ها و سهل‌انگاری‌ها انجام گرفت كه به نقشه‌های دشمن كمک كرد؛ لیكن در مجموع، حركت مجموعه‌ی نظام و مجموعه‌ی مردم، یک حركت رو به جلو بوده است و ان‌شاءالله آثار و نتائج این ورزیدگی را در آینده خواهیم دید.
 در عرصه‌ی سیاست، از یک جهت همت آنها این بود که ملت ایران را منزوی کنند، از جهت دیگر ملت ایران را دچار دودلی و تردید کنند؛ همت آنها را کوتاه و ضعیف کنند. درست عکس این عمل شد؛ در واقع عکس این اتفاق افتاد. در زمینه‌ی انزوای ملت ایران، نه فقط نتوانستند سیاستهای بین‌المللی و منطقی ما را محدود کنند، بلکه حتّی نمونه‌هائی از قبیل اجلاس جنبش غیر متعهدها با حضور تعداد کثیری از سران و مسئولان کشورهای جهان در تهران تشکیل شد و عکس آنچه را که دشمنان ما میخواستند، رقم زد و نشان داد که جمهوری اسلامی نه فقط منزوی نیست، بلکه در دنیا با چشم تکریم و احترام به جمهوری اسلامی و به ایران اسلامی و به ملت عزیز ما نگریسته میشود.
در زمینه‌ی مسائل داخلی، مردم عزیز ما در آنجائی که امکان و موقعیت ابراز احساسات وجود داشت ــ عمدتاً در بیست و دوم بهمن سال ۹۱ ــ آنچه را که لازمه‌ی حماسه و شور بود، از خود نشان دادند؛ از سالهای دیگر پرشورتر و متراکم‌تر در صحنه حاضر شدند. یک نمونه‌ی دیگر هم حضور مردم خراسان شمالی در بحبوحه‌ی تحریمها بود، که نمونه و مستوره‌ای از وضعیت و روحیه‌ی ملت ایران را نشان میداد نسبت به نظام اسلامی و به مسئولان خدمتگار و خدمتگزار خودشان. کارهای بزرگی هم بحمدالله در طول سال انجام گرفته است؛ تلاشهای علمی، کارهای زیربنائی، تحرک فراوان مسئولین و مردم. زمینه‌ها برای حرکتِ رو به جلو و ان‌شاءالله جهش، فراهم شده است؛ هم در زمینه‌ی اقتصاد، هم در زمینه‌ی سیاست، و هم در همه‌ی زمینه‌های حیاتیِ دیگر.
سال ۹۲ برابر چشم‌انداز امیدوارانه‌ای که به لطف پروردگار و همت مردم مسلمان برای ما ترسیم شده است، سال پیشرفت و تحرک و ورزیدگی ملت ایران خواهد بود؛ نه به این معنا که دشمنیِ دشمنان کاسته خواهد شد، بلکه به این معنا که آمادگی ملت ایران بیشتر و حضور او مؤثرتر و سازندگی آینده‌ی این ملت به دست خودشان و با همتِ با کفایت خودشان ان‌شاءالله بهتر و امیدبخش‌تر خواهد شد.
البته آنچه را که ما در سال ۹۲ در پیشِ‌ رو داریم، باز عمدتاً در دو عرصه‌ی مهم اقتصاد و سیاست است. در عرصه‌ی اقتصاد، به تولید ملی باید توجه شود؛ همچنان که در شعار سال گذشته بود. البته کارهائی هم انجام گرفت؛ منتها ترویج تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه‌ی ایرانی، یک مسئله‌ی بلند‌مدت است؛ در یک سال به سرانجام نمیرسد. خوشبختانه در نیمه‌ی دوم سال ۹۱ سیاستهای تولید ملی تصویب شد و ابلاغ شد ــ یعنی در واقع این كار ریل‌گذاری شد ــ كه بر اساس آن، مجلس و دولت میتوانند برنامه‌ریزی كنند و حركت خوبی را آغاز كنند و ان‌شاءالله با همت بلند و با پشتكار پیش بروند.
در زمینه‌ی امور سیاسی، كار بزرگ سال ۹۲، انتخابات ریاست جمهوری است؛ كه در واقع مقدرات اجرائی و سیاسی، و  به یک معنا مقدرات عمومی كشور را برای چهار سال آینده برنامه‌ریزی میكند. ان‌شاءالله  مردم با حضور خودشان در این میدان هم خواهند توانست آینده‌ی نیكی را برای كشور و برای خودشان رقم بزنند. البته لازم است هم در زمینه‌ی اقتصاد، هم در زمینه‌ی سیاست، حضور مردم حضور جهادی باشد. با حماسه و با شور باید  وارد شد، با همت بلند و نگاه امیدوارانه باید وارد شد، با دل پر امید و پر نشاط باید وارد میدانها شد و با حماسه‌آفرینی باید  به اهداف خود رسید.
با این نگاه، سال ۹۲ را به عنوان «سال حماسه‌ی سیاسی و حماسه‌ی اقتصادی» نامگذاری میكنیم و امیدواریم به فضل پروردگار، حماسه‌ی اقتصادی و حماسه‌ی سیاسی در این سال به دست مردم عزیزمان و مسئولان دلسوز كشور تحقق پیدا كند.
به امید توجهات پروردگار و دعای حضرت بقیةالله (ارواحنا فداه) و با درود به روح مطهر امام بزرگوار و شهیدان عزیز.
و السّلام علیكم و رحمةالله و بركاته

سخن امیرالمومنین

وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:  خالِطُوا النّاسَ مُخالَطَةً اِنْ مِتُّمْ مَعَها بَكَوْا عَلَيْكُمْ، وَ اِنْ عِشْتُمْ

حَنُّوا اِلَيْكُمْ.

و آن حضرت فرمود: با مردم آنچنان معاشرت

كنيد كه چون از دنيا رفتيد بر شما بگريند، و اگر زنده مانديد به شما ميل نمايند.

زندگينامه امام رضا (ع)

زندگينامه امام رضا (ع)

1.ولادت ، وفات ، طول عمر و مدفن آن حضرت
2. مادر امام رضا ( ع )
3. کنيه آن حضرت
4.لقب آن حضرت
5.نقش انگشتری آن حضرت ، دربان آن حضرت ، شاعر آن حضرت  
6. فرزندان امام رضا ( ع )
7. صفات ظاهری  آن حضرت ، اخلاق و رفتار آن حضرت
8. فضايل و مناقب امام رضا ( ع )



ولادت ، وفات ، طول عمر و مدفن آن حضرت

امام رضا ( ع ) در روز جمعه ، يا پنج شنبه 11ذی  حجه يا ذی قعده يا ربيع الاول سال 153يا 148هجری در شهر مدينه پا به دنيا گذاشت . بنابر اين تولد آن حضرت مصادف با سال وفات امام صادق ( ع ) بوده يا پنج سال پس از در گذشت آن حضرت رخ داده است . همچنين وفات آن حضرت در روز جمعه يا دوشينه آخر صفر يا 17يا 21ماه مبارک رمضان يا 18جمادی الاولی يا 23ذی  قعده يا آخر همين ماه در سال 203يا 206يا 202هجری اتفاق افتاده است . شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا گويد قول صحيح آن است که امام رضا ( ع ) در 21رمضان ، در روز جمعه سال 203هجری در گذشته است . وفات آن حضرت در سال 203در طوس و در يکی از روستاهای نوقان به نام سناآباد اتفاق افتاد .
با تاريخ های مختلفی که نقل شد ، عمر آن حضرت 48يا 47يا 50يا 51سال و 49يا 79روز يا 9 ماه يا 6 ماه و 10روز بوده است ، اما برخی که سن آن حضرت را 55يا 52يا 49سال دانسته اند ، سخنشان با هيچ يک از اقوال و روايات ، منطبق نيست و ظاهرا تسامح آنان از اينجا نشأت گرفته که سال ناقص را به عنوان يکسال کامل حساب کرده اند . از جمله اين اقوال شگفت آور سخن شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا است که گفته است : ميلاد امام رضا (ع ) در 11ربيع الاول سال 153و وفات وی در 21رمضان سال 203بوده و با اين حساب آن حضرت 49سال و شش ماه در اين
جهان زيسته است . مطابق آنچه صدوق نقل کرده ، عمرآن حضرت پنجاه سال

ادامه نوشته

زندگينامه امام كاظم (ع)

زندگينامه امام كاظم (ع)

1. حضرت امام موسی بن جعفر ( ع )
2 صفات ظاهری و باطنی و اخلاق آن حضرت
 3امام ( ع ) در سنگر تعليم حقايق و مبارزه
 4 زنان و فرزندان حضرت موسی بن جعفر ( ع )
 5 صفات و سجايای حضرت موسی بن جعفر ( ع )

حضرت امام موسی بن جعفر ( ع )
نام امام هفتم ما ، موسی و لقب آن حضرت کاظم ( ع ) کنيه آن امام " ابوالحسن " و " ابوابراهيم " است . شيعيان و دوستداران لقب " باب الحوائج " به آن حضرت داده اند . تولد امام موسی  کاظم ( ع ) روز يکشنبه هفتم ماه صفر سال 128هجری در " ابواء " اتفاق افتاد . دوران امامت امام هفتم حضرت موسی بن جعفر ( ع ) مقارن بود با سالهای  آخر خلافت منصور عباسی و در دوره خلافت هادی و سيزده سال از دوران خلافت هارون که سخت ترين دوران عمر آن حضرت به شمار است . امام موسی  کاظم ( ع ) از حدود 21سالگی بر اثر وصيت پدر بزرگوار و امر خداوند متعال به مقام بلند امامت رسيد ، و زمان امامت آن حضرت سی و پنج سال و اندکی بود و مدت امامت آن حضرت از همه ائمه بيشتر بوده است ، البته غير از حضرت ولی عصر (عج ).

صفات ظاهری و باطنی و اخلاق آن حضرت
حضرت کاظم ( ع ) دارای قامتی معتدل بود . صورتش نورانی و گندمگون و رنگ مويش سياه و انبوه بود . بدن شريفش از زيادی عبادت ضعيف شد ، ولی همچنان روحی قوی و قلبی  تابناک داشت . امام کاظم به تصديق همه مورخان ، به زهد و عبادت بسيار معروف بوده است . موسی بن جعفر از عبادت و سختکوشی به " عبد صالح " معروف و در سخاوت و بخشندگی مانند نياکان بزرگوار خود بود . بدره های ( کيسه های ) سيصد ديناری و چهارصد ديناری  و دو هزار ديناری مي آورد و بر ناتوانان و نيازمندان تقسيم مي کرد . از حضرت موسی کاظم روايت شده است که فرمود : " پدرم ( امام صادق (ع ) ) پيوسته مرا به سخاوت داشتن و کرم کردن سفارش مي کرد " . امام ( ع ) با آن کرم و بزرگواری و بخشندگی خود لباس خشن بر تن مي کرد ، چنانکه نقل کرده اند : " امام بسيار خشن پوش و روستايی لباس بود " و اين خود نشان ديگری است از بلندی  روح و صفای باطن و بي اعتنايی آن امام به زرق و برقهای  گول زننده دنيا . امام موسی کاظم ( ع ) نسبت به زن و فرزندان و زيردستان بسيار با عاطفه و مهربان بود . هميشه در انديشه فقرا و بيچارگان بود ، و پنهان و آشکار به آنها کمک مي کرد . برخی از فقرای مدينه او را شناخته بودند اما بعضی - پس از تبعيد حضرت از مدينه به

ادامه نوشته

زندگينامه امام صادق (ع)

زندگينامه امام صادق (ع)

1. امام صادق ( ع )
 2 عصر امام صادق ( ع )
 3 جنبش علمي
 4 خلق و خوی حضرت صادق ( ع )


امام صادق ( ع )
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رئيس مذهب جعفری ( شيعه ) در روز 17 ربيع الاول سال 83هجری چشم به جهان گشود . پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش "ام فروه " دختر قاسم بن محمد بن ابی  بکر مي باشد. کنيه آن حضرت : "ابو عبدالله " و لقبش "صادق " است . حضرت صادق تا سن 12سالگی معاصر جد گراميش حضرت سجاد بود و مسلما تربيت اوليه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام ( ع ) از خرمن دانش جدش خوشه چينی کرده است . پس از رحلت امام چهارم مدت 19سال نيز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد باقر ( ع ) زندگی  کرد و با اين ترتيب 31سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و پدر بزرگوار خود که هر يک از آنان در زمان خويش حجت خدا بودند ، و از مبدأ فيض کسب نور مي نمودند گذرانيد . بنابراين صرف نظر از جنبه الهی و افاضات رحمانی که هر امامی آن را دار مي باشد ، بهره مندی  از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد که آن حضرت با استعداد ذاتی و شم علمی  و ذکاوت بسيار ، به حد کمال علم و ادب رسيد و در عصر خود بزرگترين قهرمان علم و دانش گرديد . پس از درگذشت پدر بزرگوارش 34سال نيز دوره امامت او بود که در اين مدت "مکتب جعفري " را پايه ريزی فرمود و موجب بازسازی و زنده نگهداشتن شريعت محمدی ( ص ) گرديد . زندگی پر بار امام جعفر صادق ( ع ) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بنی  اميه ( هشام بن عبدالملک - وليد بن يزيد - يزيد بن وليد - ابراهيم بن وليد - مروان حمار ) که هر يک به نحوی موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم ( ع ) را فراهم مي کرده اند ، و دو نفر از خلفای عباسی ( سفاح و منصور ) نيز در زمان امام ( ع ) مسند خلافت را تصاحب کردند و نشان دادند که در بيداد و ستم بر امويان پيشی گرفته اند ، چنانکه امام صادق ( ع ) در 10سال آخر عمر شريفش در ناامنی و ناراحتی بيشتری بسر مي برد .

عصر امام صادق ( ع )
عصر امام صادق ( ع ) يکی از طوفاني ترين ادوار تاريخ اسلام است که از يک سو اغتشاشها و انقلابهای پياپی  گروههای

ادامه نوشته

زندگينامه امام باقر (ع)

زندگينامه امام باقر (ع)

1.حضرت امام محمد باقر ( ع )
  2.شهادت امام باقر ( ع )
. 3.زنان و فرزندان
 


حضرت امام محمد باقر ( ع )

نام مبارک امام پنجم محمد بود . لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است ، بدين جهت که : دريای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت . القاب ديگری مانند شاکر و صابر و هادی نيز برای آن حضرت ذکر کرده اند که هريک باز گوينده صفتی از صفات آن امام بزرگوار بوده است . کنيه امام " ابوجعفر " بود . مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی ( ع ) است . بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن ( ع ) و از سوی پدر به امام حسين ( ع ) مي رسيد . پدرش حضرت سيدالساجدين ، امام زين العابدين ، علی بن الحسين ( ع ) است . تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57هجری در مدينه اتفاق افتاد . در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سيد الشهداء کودکی بود که به چهارمين بهار زندگيش نزديک مي شد . دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95هجری که سال درگذشت امام زين العابدين ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114ه . يعنی مدت 19سال و چند ماه ادامه داشته است . در دوره امامت امام محمد باقر ( ع ) و فرزندش امام جعفر صادق ( ع ) مسائلی مانند انقراض امويان و بر سر کار آمدن عباسيان و پيدا شدن مشاجرات سياسی و ظهور سرداران و مدعيانی مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانی  و ديگران مطرح است ، ترجمه کتابهای فلسفی و مجادلات کلامی در اين دوره پيش مي آيد ، و عده ای از مشايخ صوفيه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پيدا مي شوند . قاضيها و متکلمانی به دلخواه مقامات رسمی و صاحب قدرتان پديد مي آيند و فقه و قضاء و عقايد و کلام و اخلاق را - بر طبق مصالح مراکز قدرت خلافت شرح و تفسير مي نمايد ، و تعليمات قرآنی - به ويژه مسأله امامت و ولايت را ، که پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا ، افکار بسياری از حق طلبان را به حقانيت آل علی ( ع ) متوجه کرده بود ، و پرده از چهره زشت ستمکاران اموی و دين به دنيا فروشان برگرفته بود ، به انحراف مي کشاندند و احاديث نبوی را در بوته فراموشی قرار مي دادند . برخی نيز احاديثی به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و يا مشغول جعل بودند و يا آنها را به سود ستمکاران غاصب خلافت دگرگون مي نمودند . اينها عواملی بود بسيار خطرناک که بايد حافظان و نگهبانان دين در برابر آنها بايستند . بدين جهت امام محمد باقر ( ع ) و پس از وی امام جعفر صادق ( ع ) از موقعيت مساعد روزگار سياسی ، برای نشر تعليمات اصيل اسلامی و معارف حقه بهره جستند ، و دانشگاه تشيع و علوم اسلامی  را پايه ريزی نمودند . زيرا اين امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقيقی تعليمات پيامبر ( ص ) و ناموس و قانون عدالت بودند ، و مي بايست به تربيت شاگردانی عالم و عامل و يارانی شايسته و فداکار دست يازند ، و فقه آل محمد ( ص ) را جمع و تدوين و تدريس کنند . به همين جهت محضر امام باقر ( ع ) مرکز علماء و دانشمندان و راويان حديث و خطيبان و شاعران بنام بود . در مکتب تربيتی امام باقر ( ع ) علم و

ادامه نوشته

زندگينامه امام سجاد (ع)

زندگينامه امام سجاد (ع)

1.حضرت سجاد ( ع )
  2.پيام خون و شهادت
  3.امام سجاد ( ع ) در دمشق
  4.حرکت به مدينه
  5.صحيفه سجاديه
 

حضرت سجاد ( ع )
نام معصوم ششم علی ( ع ) است . وی فرزند حسين بن علی بن ابيطالب ( ع ) و ملقب به "سجاد" و "زين العابدين " مي باشد . امام سجاد در سال 38هجری در مدينه ولادت يافت . حضرت سجاد در واقعه جانگداز کربلا حضور داشت ولی به علت بيماری  و تب شديد از آن حادثه جان به سلامت برد ، زيرا جهاد از بيمار برداشته شده است و پدر بزرگوارش - با همه علاقه ای که فرزندش به شرکت در آن واقعه داشت - به او اجازه جنگ کردن نداد . مصلحت الهی اين بود که آن رشته گسيخته نشود و امام سجاد وارث آن رسالت بزرگ ، يعنی امامت و ولايت گردد . اين بيماری موقت چند روزی  بيش ادامه نيافت و پس از آن حضرت زين العابدين 35سال عمر کرد که تمام آن مدت به مبارزه و خدمت به خلق و عبادت و مناجات با حق سپری شد . سن شريف حضرت سجاد ( ع ) را در روز دهم محرم سال 61هجری که بنا به وصيت پدر و امر خدا و رسول خدا ( ص ) به امامت رسيد ، به اختلاف روايات در حدود 24 سال نوشته اند . مادر حضرت سجاد بنا بر مشهور "شهربانو" دختر يزدگرد ساسانی بوده است . آنچه در حادثه کربلا بدان نياز بود ، بهره برداری از اين قيام و حماسه بی نظير و نشر پيام شهادت حسين ( ع ) بود ، که حضرت سجاد ( ع ) در ضمن اسارت

ادامه نوشته

حضرت سلمان

سلمان محمدی (فارسی)

  

حدود دويست و شانزده يا سيصد و شانزده سال قبل از هجرت، در روستاى «جى‏» (از روستاهاى اصفهان) فرزندى به دنيا آمد،

كه نامش را «روزبه‏» گذاشتند و بعدها پيامبر اسلام(ص) او را «سلمان‏» ناميد.

پدر سلمان «بدخشان كاهن‏» (روحانى زرتشتى) بود و كار هميشگى‏اش هيزم نهادن بر شعله آتش.

با اينكه سلمان در ميان خاندان و محيطى زرتشتى ديده به جهان گشود، ولى هرگز در برابر آتش سر فرود نياورد و به خداى يكتا اعتقاد يافت.

سلمان در دوران كودكى مادرش را از دست داد و عمه‏اش سرپرستى او را به عهده گرفت.

سلمان، بعد از آنكه دريافت قرار است او را شش ماه با اعمال شاقه زندانى سازند و پس از آن اگر به آيين نياكانش ايمان نياورد اعدامش كنند،

با همكارى عمه‏اش گريخت و روانه بيابان شد. در بيابان كاروانى ديد كه به سوى شام مى‏رفت; پس به مسافران پيوست و رهسپار سرزمينهاى ناشناخته گرديد.

سرانجام سلمان، در همان آغاز هجرت گمشده‏اش را يافت و در حالى كه برده يك يهودى بود، در محضر رسول خدا(ص) مسلمان شد. (1)

آزادى و نامگذارى سلمان


پيامبر گرامى اسلام(ص) سلمان را به مبلغ چهل نهال خرما و چهل وقيه (هر وقيه معادل چهل درهم)، از مرد يهودى، خريد و آزادش ساخت

و نام زيباى «سلمان‏» را بر او نهاد. (2) اين تغيير نام، بيانگر آن است كه:

1 - برخى از نامهاى عصر جاهليت، شايسته يك مسلمان نيست; 2 - واژه «سلمان‏» از سلامتى و تسليم گرفته شده است.

انتخاب اين نام زيبا از سوى پيامبر(ص) نشانه پاكى و سلامت روح سلمان است.

 

اسلام آوردن و آزاد شدن از بردگى

حضرت سلمان (ره) در جستجوى دين حق از وطن خود هجرت كرد و رنج‌هاى بسيارى متحمل شد تا آنجا كه در اين راه به بردگى مبتلا شد و بيش از ده مولا او را در بردگى داشتند (نتيجه‌اى كه مي‌توان گرفت اين است كه در راه رسيدن به حق و حقيقت بايد سختي‌ها را تحمل كرد و خود را در معرض مشكلات و مصائب قرار گرفت تا انسان به هدايت و حقيقت رهنمون گردد تا اينكه خداوند بر او منت نهاد و او را هدايت فرمود. نكته قابل توجه اين است كه در خلال مهاجرت به بردگى گرفتار شد و به منطقه حجاز و سپس به مدينه آورده شد. او مي‌دانست........
ادامه نوشته

ابوذر

در زمان خلافت عثمان، نظر به این که عثمان، بیت المال را به دلخواه خود به افراد می داد، به خصوص به بستگان خود چندین برابر می داد و همان ها را از فرمانداران و استانداران بلاد مسلمین کرده بود، ابوذر با لحن و زبانی تند از عثمان انتقاد می کرد، و با خواندن آیه 34 سوره توبه، او را آماج پیاپی تیرهای سرزنش خود قرار می داد که: 
«و الّذین یکنزون الذّهب و الفضّه و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرّهم بعذاب الیم؛ و آنانی را که طلا و نقره، ذخیره می کنند، و آن را در راه خدا، انفاق نمی کنند، به عذاب سخت، بشارت بده» 
تا روزی به مردمی که در حضورش بودند، گفت: «آیا برای امام و رهبر، روا است، مالی را (از بیت المال) برای خود بردارد، تا آن گاه که برایش ممکن شد، قرض خود را ادا کند؟!». 
کعب الاحبار (که در خانواده یهودی بزرگ شده بود و به ظاهر در صف مسلمین بود و از یاران مخصوص عثمان به شمار می آمد) گفت: «اشکالی ندارد». 
ابوذر که در مجلس حضور داشت، سخت بر آشفت، و کعب الاحبار را مخاطب قرار داده و گفت: «ای یهودی زاده، آیا تو دین ما را به ما می آموزی؟!» 
عثمان ناراحت شد و گفت: ای ابوذر، چقدر آزارت به من، و زخم زبانت به یاران من زیاد شده است؟! از این پس حق نداری در مدینه بمانی، برو به شام.[3] 
ابوذر غفاری به جرم حق گوئی، به شام تبعید شد، و تحت نظر استاندار شام یعنی معاویه قرار گرفت. 
ابوذر در شام نیز در فرصت های مختلف بر ضد روش های طاغوتی معاویه، سخن می گفت و به افشاگری می پرداخت. سرانجام معاویه احساس خطر کرد، و نامه ای برای عثمان نوشت و از وی خواست که ابوذر را به مدینه باز گرداند. 
وقتی نامه به عثمان رسید، عثمان در جواب نامه نوشت ابوذر را به مدینه باز گردان، و پس از رسیدن جواب نامه، معاویه ابوذر را با دشوار ترین وضعی به مدینه باز گرداند، به گونه ای که گوشت ران هایش از بدنش جدا شد. 
مورّخ معروف، واقدی نقل می کند: وقتی که ابوذر (پس از مراجعت از شام) بر عثمان وارد شد، عثمان گفت: لا انعم الله بقین عینا: «خدا چشم «قین» را روشن نگرداند» (یا هیچ چشمی با دیدار قین، روشن نگردد). 
ابوذر گفت: هرگز نام من «قین» نیست. 
عثمان گفت: لا انعم الله بک عینا یا جنیدب: «ای جنیدب خدا هیچ چشمی را بوسیله تو روشن نگرداند». 
ابوذر گفت: نام من «جندب» است، و رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ مرا عبد الله (بنده خدا) نامید، و من برای خود، همین نام را بر گزیدم. 
عثمان گفت: «تو می پنداری که ما می گوئیم دست خدا بسته شده، خدا فقیر است و ما ثروتمند؟!» 
ابوذر گفت: اگر این را نمی گوئید، می بایست مال خدا (بیت المال) را، در راه خدا انفاق می کردید و به دست بندگان خدا می رساندید، ولی من گواهی می دهم که از رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ شنیدم که فرمود: 
«اذا بلغ بنوابی العاص ثلاثین رجلاً جعلوا مال الله دولاً و عباده خولاً و دینه دخلاً؛ وقتی که دودمان عاص، به سی تن برسند، مال خدا را از آن خود بدانند، و بندگان خدا را غلام خود خوانند، و دین خدا را مایه دخل خود گیرند». 
عثمان را حاضران سوال کرد: آیا شما این سخن را از رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ شنیده اید؟ 
حاضران گفتند: «نه». 
عثمان گفت: «وای بر تو ای ابوذر، آیا نسبت دروغ به رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می دهی؟!». 
ابوذر از حاضران پرسید: «آیا نمی دانید که من راستگو هستم». 
گفتند: نه، نمی دانیم. 
عثمان گفت: به سراغ علی ـ علیه السلام ـ بروید و او را به این جا بیاورید، رفتند و پیام عثمان را به علی ـ علیه السلام ـ گفتند و علی ـ علیه السلام ـ در مجلس حاضر شد. 
عثمان به ابوذر گفت: حدیثی را که خواندی، برای علی ـ علیه السلام ـ نیز بخوان. 
ابوذر، همان حدیث را (که اگر فرزندان عاص به سی نفر برسند ....) خواند. 
عثمان به علی ـ علیه السلام ـ گفت: «آیا این حدیث را تو از پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ شنیده ای؟» 
علی ـ علیه السلام ـ فرمود: نه، نشنیده ام، ولی ابوذر راست می گوید. 
عثمان گفت: «از کجا راستگوئی ابوذر را شناخته ای؟» 
علی ـ علیه السلام ـ فرمود: از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ شنیدم فرمود: 
«ما اظلّت الخضراء ولا اقلّت الغبراء علی ذی لهجه اصدق من ابی ذر؛ آسمان سایه نیفکند، و زمین به پشت نگرفت، صاحب زبانی را که راستگوتر از ابوذر باشد». 
حاضران همه گفتند: «ما نیز این مطلب را از رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ شنیده ایم». 
ابوذر رو به حاضران کرده و گفت: «من این خبر را در مورد دودمان عاص، از خود رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ شنیدم که شما مرا در صدق این خبر متهم کردید، هرگز گمان نمی بردم که از اصحاب محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ چنین بشنوم که اینک شنیدم».[4] 
به این طریق ابوذر، هم چنان اعتراض می کرد، و مطالب را آشکارا بیان می نمود. 
سرانجام عثمان بعد از بگو مگو با ابوذر، او را از مدینه به ربذه، (یکفرسخی مدینه) اخراج و تبعید کرد. 
ابوذر به همراه همسر و دو فرزندش که یکی دختر و دیگری پسر بنام «ذرّ» بود، با برداشتن اندک وسیله زندگی به سوی ربذه رفت، در حالی که در سن و سال پیری بود، و در همان دشت سوزان ربذه پس از مدتی به شهادت رسید، در حالی که همسر و پسرش قبل از او در آن دشت، مظلومانه به لقاء خدا پیوسته بودند، و تنها یک دخترش به یادگار مانده بود... . 
اینک باز می گردیم به اصل مطلب در رابطه با نهج البلاغه: 
هنگام تبعید ابوذر، عثمان دستور داد که اعلام کنند که هیچ کس حق ندارد با ابوذر سخن بگوید، و او را بدرقه کند، و به «مروان بن حکم» (پسر عمویش) گفت: مراقب باش که هیچ کس ابوذر را بدرقه نکند. 
ولی امیرمؤمنان علی ـ علیه السلام ـ و حسن و حسین ـ علیهما السلام ـ و عقیل برادر علی ـ علیه السلام ـ و عمّار یاسر، به بدرقه ابوذر شتافتند. 
امام حسن ـ علیه السلام ـ با ابوذر سخن می گفت، مروان فریاد زد: ای حسن خاموش باش! مگر فرمان خلیفه را نشنیده ای که کسی با ابوذر سخن نگوید، اگر نشنیده ای اینک بشنو. 
امام علی ـ علیه السلام ـ به مروان حمله کرد، و تازیانه اش را بین دو گوش مرکب مروان زد و فرمود: «دور شو، خدا تو را به آتش هلاکت افکند» او نزد عثمان رفت و جریان را بازگو کرد.[5] 
ابوذر در بدرقه کنندگان ایستاد تا با آن ها وداع کند، هر یک از بدرقه کنندگان سخنی گفتند: 
نخستین شخص، امام امیر مؤمنان بود که فرمود: 
«یا اباذر انّک غضبت لله فارج من غضبت له، ان القوم خافوک علی دنیاهم و خفتهم علی دینک...؛ ای ابوذر، تو برای خدا خشم کردی، پس به او امیدوار باش، مردم به خاطر دنیای خود از تو ترسیدند، و تو به خاطر دینت از آن ها ترسیدی، پس آن چه را که آن ها برایش در وحشتند (یعنی دنیا) به خودشان واگذار، و از آن چه ترس داری که آن ها گرفتارش شوند (کیفر خدا) فرار کن، چقدر آن ها محتاجند به آن چه از آن منعشان می کردی؟ و چقدر تو بی نیاز هستی از آن چه تو را منع می کردند، و بزودی در می یابی که پیروزی از آن کیست؟ اگر درهای آسمان ها و زمین را بر روی بنده ای ببندند، ولی آن بنده از خدا بترسد، خداوند راهی را برای او خواهد گشود... .[6] 
به این ترتیب، امام علی ـ علیه السلام ـ از یار راستین رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ دفاع کرد، و به ما آموخت، که همواره یار و مدافع مظلوم باشیم و از حق، طرفداری کنیم. 
[1] . الغدیر، ج 8، ص 312 و 313. 
[2] . مدرک قبل، ص 314 به نقل از 9 کتاب معتبر اهل تسنّن. 
[3] . الغدیر، ج 8، ص 292 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 8، ص 256. 
[4] . شرح نهج حدیدی، ج 8، ص 257 ـ 259. 
[5] . شرح نهج حدیدی، ج 8، ص 253. 
[6] . نگاه کنید به نهج البلاغه، خطبه 130.

زندگی نامه رکن الدین اوحدی مراغه ای

رکن‌الدین اوحدی مراغه ای در دوم فروردین ماه 654 - 15 رمضان 673 - ولادت یافت به احتمال زیاد ب خاطر ارادت و احترامی که برای اوحدی کرمانی ، صوفی مشهور قائل بود ، تخلص خود را از صافی به اوحدی تغییر داد

تحصیل و سیر و سلوک در وادی عرفان را از دوره اقامتش در مراغه آغاز کرد و در طی سفرهایی که داشت با بزرگان و عارفان مختلف آشنا شد و از محضر هر یک توشعه ای برداشت ، مدتی نیز در اصفهان اقامت کرد . وقتی دوباره به آذربایجان بازگشت سرودن اشعار را اغاز کرد و به تعلیم و ارشاد مشغول شد . به قول ریپکا ، اوحدی آموزش های صوفیانه را به گونه ای هنرمندانه بیان کرده است . اوحدی نیمه دوم اسفند ماه 716 - نیمه شعبان 738 هجری - در مراغه دیده از جهان فرو بست .

 

 

آثار : .

  1. ده نامه یا منطق العشاق : ششصد بیت دارد و بنا به درخواست خواجه نصیر الدین  طوسی نگارش یافته است . موضوع آن نامه های عاشقانه ای است که دو دلداده برای یکدیگر نوشته اند . غزل های زیبا و لطیفی دارد . ساده و شیوایی آن در بین ده نامه های فارسی بارز و ممتاز است

چو آمد نامهٔ معشوق چالاک              به عاشق، گفت آن مهجور غمناک

غنوده بخت شد بیدار ما را              مشرف کرد خواهد یار ما را

طرب پیوند خواهد کرد با دل            روا گشت آنچه میجست از خدا دل

خنک دردی که درمانی پذیرد!          خوشا کاری که سامانی پذیرد!

  1. دیوان قصاید و رباعیات و غزلیات  : شامل هشت هزار بیت است . موضوع قصاید ، پند و اندرز و مسائل عرفانی و اخلاقی است .غزل ها و رباعیات و ترجیع بندهای عمیق و فصیحی دارد و بسیار دلنشین و رسا و روان سروده شده اند 0

 

من که خمارم، به مسجدها مده را هم دگر              کین زمان میخوردم و در حال می‌خواهم دگر

محنت من جمله از عشقست و رنج از آگهی           باده‌ای در ده، که عقلم هست و آگاهم دگر

رحم بر گمراه و سرگردان نگفتی: واجبست؟         رحمتی بر من، که سرگردان و گمراهم دگر

مدتی در بسته بودم دیده از دیدار خواب              صورت او در خیال آمد ز ناگاهم دگر

روی گندم‌گون او با من نمی‌دانم چه کرد؟             این همی دانم که: همچون کاه می‌کاهم دگر

با زنخدانش مرا میلیست، می‌دانم که: زود           خواهد افگندن به بازی اندر آن چاهم دگر

هم ببخشیدی دلش بر نالهٔ شبهای من                گر به گوش او رسیدی ناله و آهم دگر

من که بر عشقم بریدستند ناف از کودکی            چون توان از عشق ببریدن با کراهم دگر؟

اوحدی امسال اگر آهنگ رفتن می‌کند                 گو: سفر می‌کن، که من حیران آن ماهم دگر

 

  1. مثنوی جام جم : این منظومه به لحاظ پرداختن به مسائل اجتماعی زمان  و توضیح حقایق عرفانی از اهمیت خاصی برخوردار است . شاعر در این منظومه که بر وزن حدیقه ی سنایی سروده شده است ، علاوه بر توجهبه مفاهیم و موضوعات عرفانی ، با حساسیتی که نسبت به اوضاع اجتماعی دارد با بیانی ساده ، کمبود ها و نیازها را بیان کرده اشت .

جام جم مشتمل بر حدود پنج هزار بیت شعر است

پایداری به عدل و داد بود                 ظلم و شاهی، چراغ و باد بود

خاك از ایشان چگونه مشك شو          گر به دریا روند خشك شـود

خواب را گفته‌ای برادر مرگ            چو بخسبی همی زنی درِ مرگ

دزد را شحنه راه و رخت نمود          کشتن دزد بی‌گناه چه سود؟

 دزد با شحنه چون شریک بود          کوچه‌ها را عسس چریک بود

نفس خود را بكش نبرد اين است       منتهای كمال مرد این است

 

آرامگاه

رکن الدین ابولحسن مراغی مشهور به اوحدی مراغه‌ای عارف و شاعر پارسی‌گوی نامدار صاحب مثنوی معروف جام جم است که آرامگاهش در میان باغ سرسبزی واقع شده‌است. سنگ قبر اوحدی از سنگ کبود درست شده‌است. بر دیوار شمالی و جنوبی آن نام اوحدی و تاریخ فوت حک شده‌است. در سال ۱۳۵۲ از سوی انجمن آثار ملی ایران بنای جدیدی بر روی قبر مذبور احداث شده و سنگ مقبره قبلی را به موزه آرامگاه انتقال دادند.

موزهٔ اوحدی

در کنار مقبره اوحدی، موزه اوحدی واقع گردیده‌است. این موزه به علت اینکه شهر مراغه در دوره ایلخانیان مغول مقر حکومتی و پایتخت آنان بوده‌است، عنوان موزه تخصصی ایلخانی را به خود اختصاص داده‌است. اشیاء موجود در این موزه شامل ظروف سفالی، سکه، کتابت، ظروف مفروغی، شیشه که کتیبه‌های باقی مانده از رصد خانه و سنگ قبور مربوط به دوران اسلامی است.

 

شبی پروانه‌ای با شمع شد جفت                   چو آتش در فتادش خویش را گفت

که: پیش از تجربت چون دوست گیری           بنه گردن، که پیش دوست میری

سخن در دوستداری آزمودست                    کزیشان نیز ما را رنج بودست

دل من زان کسی یاری پذیرد                      که چون در پای افتم دست گیرد

درین منزل نبینی دوستداری                      که گر کاری فتد آید به کاری

چنین‌ها دوستی را خود نشاید                    که اندر دوستی یک هفته پاید

 

در بنـدِ غم عشـق تو، بســـیار کسـانند           تنها نه منم خود، که دراین غصّـه بسانند

در خاک به امید تو، خلقی است نشـسته         یک روز برون آی و ببـین تا به چه سانند

عـُشـّـاق تو در پیـــش گرفتـــند، بیــابان         کآن طایـفه، ده را پس ازاین هیـچ کسانند

کو مَحــــرم رازی، که اســـیران محبـّت         حــــالی بنـویسند و سـلامی برسانند

با محتـسب شــهر بگویید، که امشب             دسـتار نگـهدار، که بیرون عسسانند!

ای دانه دُر، عشق تو دریاسـت ولیکن           افســـوس! که نزدیــک کنــار تو خســـانند

شاید که ز مصرت، به هوس مرد بیاید          خـود مردم این شــــهر، مگر بی هوسانند؟

با جـُـور رقیــبان، ز ِ لبـت کام که یابد؟          من تـَرک بگـُـفتم، که عسـل را مگســانند!

ای اوحـدی از لاشـه تنگ تو، چه خیزد؟        کآندر طلـب او هـمـه، تازی فرسانند

افسوس که در پای تو این تنـد سواران         بسـیار دویدند و همان بازپـســانند! !

 

 

علامه محمدتقی جعفری


محمدتقی جعفری

محمدتقی جعفری
زادروز مرداد ۱۳۰۴
۱۳۴۳ ه. ق

تبریز
درگذشت ۲۵ آبان ۱۳۷۷
۱۴۱۹ ه. ق
آرامگاه شهر مشهد, حرم امام رضادارالزهد مبارکه
ملیت پرچم ایران ایرانی
نام‌های دیگر محمدتقی جعفری نیا
پیشه فیلسوف مسلمان و مولوی‌شناس
لقب علامه
مذهب مسلمان ـ شیعه
والدین کریم
وبگاه
پایگاه اطلاع‌رسانی استاد محمدتقی جعفری

محمدتقی جعفری ( مرداد ۱۳۰۴ - ۲۵ آبان ۱۳۷۷ ه.خ) (۱۳۴۳ - ۱۴۱۹ ه. ق)، از جملهٔ فیلسوفان مسلمان و مولوی‌شناسان معاصر ایرانی می‌باشد.

محتویات

 [نهفتن

زندگی‌نامه

محمدتقی جعفری در مرداد ماه سال ۱۳۰۴ [۱] در محله جمشید آباد شهر تبریز که بعدها نام این محله به نام وی تغییر نام یافت، متولد گردید. نام پدر وی کریم بود. وی درس نخوانده بود، ولی حافظه‌ای بسیار قوی داشت و غالب سخنان پندآموز را به طرزی شیوا بیان می‌کرد.....

ادامه نوشته

آیا  خانواده دختر هم میتواند اقدام به خواستگاری نماید؟

گزارش شریان نیوز ،  در قرآن کریم در داستان حضرت موسی علیه السلام آمده است:

«قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ. قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ عَلى أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِکَ وَ ما أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ. قالَ ذلِکَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلا عُدْوانَ عَلَیَّ وَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَکِیلٌ»؛ قصص (۲۸)، آیه ۲۶ - ۲۸.؛ «یکى از آن دو (-(دختر )-)گفت: اى پدر! او را استخدام کن؛ زیرا بهترین کسى است که استخدام مى کنى؛ هم نیرومند (-(و هم )-) در خور اعتماد است. (-(شعیب )-) گفت: من مى خواهم یکى از این دو دختر خود را (-(که مشاهده مى کنى )-)، به نکاح تو در آورم؛ به این (-(شرط)-) که هشت سال براى من کار کنى، و اگر ده سال را تمام گردانى، اختیار با توست و نمى خواهم بر تو سخت گیرم و مرا ان شاءالله از درستکاران خواهى یافت. (-(موسى )-)گفت: این (-(قرار داد)-)، میان من و تو باشد که هر یک از دو مدت را به انجام رسانیدم، بر من تعدى (-(روا )-)نباشد و خدا بر آن چه مى گوییم، وکیل است».

خواستگارى دختر یا خانواده دختر از پسر، از نظر شرعى اشکال ندارد؛ «قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ»؛ قصص (۲۸)، آیه ۲۷..

شعیب به موسى گفت: من مى خواهم یکى از دو دخترم را به نکاح تو درآورم. این جمله، خواستگارى خانواده دختر از پسر است و حتى شاید گفت که قبل از این که این کلام از زبان شعیب صادر شود، جمله آن دخترش بود که گفت: «قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ»؛ همان، آیه ۲۶..
این سخن، نوعى پیشنهاد ازدواج، در قالب کنایه بود واز آن جا که شعیب متوجه آن کنایه شد، پیشنهاد ازدواج دخترش با موسى را مطرح کرد.

بنابراین، از نظر شرعى اشکال ندارد؛ ولى باید توجه داشت که دختر شعیب، خودش مستقیماً اقدام به این کار ننمود؛ بلکه از طریق خانواده و پدر، این پیشنهاد صورت گرفت. لازم به تذکر است که گرچه از نظر شرعى این کار مباح است، ولى باید رسوم و آداب منطقه ها و زمان هاى مختلف، مراعات شود.

در زمان ما اگر پیشنهاد از طرف دختر یا خانواده او باشد، معمولاً اثر خوبى بر جاى نمى گذارد؛ حتى گاهى اثر عکس مى دهد و در نتیجه، از نظر عرفى، بهتر است خواستگارى از طرف پسر باشد.

پسرها این روحیه را دارند که اگر ده بار هم جواب منفى بشنوند، تحملش را داشته، مأیوس و سرخورده نمى شوند؛ ولى شما فرض کنید دخترى با مادرش براى خواستگارى بروند منزل یک آقا پسر و بعد مادر پسر بگوید: پسر من آمادگى ازدواج ندارد و مى خواهد ادامه تحصیل دهد!
خوب، چه حالى به دختر و مادر او دست مى دهد؟

مسلماً حالت خوبى نیست؛ ولى برعکس آن طورى نیست؛ مادر پسر مى گوید: پسر من مى خواهد غلام شما و دست بوس شما شود و کوچکى شما را بکند و... این، هیچ عیب نیست؛ در حالى که اگر این حرف ها از مادر دختر صادر شود، از نظر عرفى صورت خوشى ندارد.

ضمناً مهریه مى تواند کار و عمل باشد و لازم نیست حتماً پول نقد باشد؛ «عَلى أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَجٍ»؛ همان، آیه ۲۷.؛ «به شرط آن که هشت سال براى من کار کنى».

ملاک داماد و شوهر خوب هم، امانت دارى و ایمان و قدرت کار و کسب است؛ «إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ»؛ همان، آیه ۲۶.؛ «بهترین کسى است که استخدام مى کنى؛ هم نیرومند و هم در خور اعتماد است».

دختران شعیب دیدند او در ماجراى کمک رسانى به آنها، نه یک کلمه حرف نامربوط زد و نه یک نگاه بد به نامحرم کرد و از طرفى، وجدان کارى و قدرت بازوى خوبى هم دارد.

این معیارها براى شوهر آینده یک دختر، لازم است؛ تا یک زندگى مناسب و خوب را بتواند اداره و مدیریت کند؛ زیرا صرف قیافه مرد یا مدرک و امثال آن، نمى تواند کافى باشد.

پاسخ سۆال دوم:


مقدار مهریه، باید متناسب وضع داماد و جامعه باشد؛ «عَلى أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَجٍ...»؛ همان، آیه ۲۷.؛ «(-(شعیب )-) گفت: من مى خواهم یکى از این دو دختر خود را (-(که مشاهده مى کنى )-)، به نکاح تو در آورم؛ به این (-(شرط)-) که هشت سال براى من کار کنى...».

شعیب دید موسى پول ندارد؛ ولى توان و عرضه کار کردن دارد؛ به همین جهت، مهریه نقد از او خواستن، بى انصافى بود و برخلاف کار کردن؛ زیرا مستخدم شخص باتقوایى مثل شعیب شدن، آن هم براى عمل حلالى چون چوپانى (در آن زمان)، هم مصلحت بود و هم با شرایط موسى علیه السلام سازگارى داشت.
مقدار مهریه

از این آیه و از روایات مربوط به مهریه، به روشنى استفاده مى شود که مهریه، باید قابل پرداخت باشد و داماد باید توان پرداخت آن را داشته باشد.

در صدر اسلام، مهریه به عروس و خانواده او داده مى شد و معمولاً براى هزینه هاى شروع زندگى، آن را خرج مى کردند؛ به عنوان مثال، رسول اکرم صلى الله علیه وآله ۵۰۰ درهم به عنوان مهریه دختر بزرگوارش، حضرت زهراعلیها السلام قرار داد و هنگامى که حضرت على علیه السلام آن را پرداخت کرد، رسول خداصلى الله علیه وآله آن را بر سه بخش تقسیم فرمود؛ با ثلث آن جهاز عروس را خرید؛ با ثلث دیگر آن براى عروس، لباس عروسى تهیه کرد و ثلث آخر را نیز صرف مجلس جشن و ولیمه عروسى کرد.
طرف پسر باشد

حضرت موسى هم بدون فاصله، بعد از خواندن عقد، شروع به کار براى حضرت شعیب کرد و شعیب نیز مسکن و خوراک داماد و عروس را تأمین مى کرد؛ یعنى مهریه، دست مایه شروع زندگى شد. این، فلسفه مهریه است.

مهریه اى که در زمان ما مرسوم است، اصلاً مهریه نیست؛ یک نوع ضمانت است که داماد دختر را طلاق ندهد؛ یعنى عاقبت اندیشى جهت بعد از طلاق یا جلوگیرى از طلاق است.

حال با توجه به فلسفه مهریه، مقدار آن در زمان هاى مختلف، متفاوت مى شود. در زمان رسول خداصلى الله علیه وآله که مهریه حضرت زهراعلیها السلام پانصد درهم بود، اگر تاریخ را کنکاش کنیم، خواهیم فهمید که قیمت یک گوسفند خوب، دو درهم بود؛ یعنى با آن مهریه، مى شد ۲۵۰ گوسفند خرید. البته قبول داریم که نمى شود ارزش پول این زمان و آن زمان را با مقایسه یک نوع کالا، مشخص کرد؛ ولى به طور تقریبى مى شود حدس زد.

در نتیجه قیمت ۲۵۰ گوسفند بیش از ۳۰ میلیون تومان مى شود؛ در حالى که اگر به درهم بخواهیم حساب کنیم، هر درهم نقره در زمان ما، اگر هزار تومان باشد، مهرالسنه پانصدهزار تومان مى شود که مبلغ معقولى براى این زمان نیست، اجرت یک چوپان نیز در زمان ما اگر سیصد هزار تومان در ماه باشد هشت سال، یعنى ۹۶ ماه، مبلغى معادل ۲۸ میلیون و هشتصدهزار تومان مى شود.بنابراین، مهریه متعادل در زمان ما بین بیست تا چهل میلیون تومان مى تواند متغیر باشد. حال دامادى که این مقدار پول نقد ندارد، پدر زن مى تواند با او شرط کند که هر زمان که مالک خانه اى شد، مقدارى از خانه اش را به نام دختر و عروس نماید یا داماد بگوید که توقع جهاز سنگین را ندارد.

به عقیده ما با این بیان، هم مصلحت دختر و خانواده او رعایت مى شود و هم مصلحت پسر. ما معتقدیم که مهریه هاى بسیار سنگین، مانند هزار سکه طلا، از نظر شرع و عرف، ناکارآمد مى باشند و مهریه هاى بسیار سبک، مانند یک شاخه نبات نیز هیچ توجیه عرفى و شرعى ندارند.

در پایان تذکر دو نکته زیر مفید است:

۱. عروس در آیه مورد بحث، مردد بین دو نفر نبوده، بلکه همان دخترى است که براى موسى پیغام برد و به پدر گفت که او را استخدام کن؛ او قدرتمند و امین است و پدر از کنایه او، مطلب را فهمید و به همین جهت، قرآن تعبیرش براى هر دو مورد یکى است؛ «قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ» و «أُنْکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ» که براى هر دو موضع، از واژه «احد» استفاده شده و این، اشاره دارد که هر دو قضیه، مربوط به یک دختر است. ۲. مهریه نیز مردد بین هشت سال و ده سال نبوده، بلکه مهریه، همان هشت سال مستخدمى موسى براى شعیب علیه السلام بود و دو سال دیگر به عنوان تفضّل موسى علیه السلام مطرح شد.

شهید دکتر مجید شهریاری

زندگینامه شهید دکتر مجید شهریاری

 

دکتر مجید شهریاری در سال 1345 و در زنجان متولد گردید . ایشان متاهل و دارای دو فرزند به نام های محسن و زهرا بودند . همسر ایشان شهید زنده خانم بهجت قاسمی عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی می باشد .

شهید مجید شهریاری تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در زنجان ، دوره کارشناسی را در رشته مهندسی الکترونیک در دانشگاه صنعتی امیر کبیر ( از سال 1363 تا سال 1368 ) ، دوره کارشناسی ارشد را در رشته مهندسی هسته ای در دانشگاه صنعتی شریف ( از سال 1369 تا سال 1371) و دوره دکتری در رشته مهندسی هسته ای را در دانشگاه امیر کبیر از سال 1372 تا 1377 ) گذارنده اند . بدین تربیت ، ایشان تمام تحصیلات خود را در کشور جمهوری اسلامی ایران گذرانده اند .

 

پس از فراغت از تحصیل در دانشگاه امیر کبیر به عنوان عضو هیات علمی مشغول به کار شدند . شروع به کار ایشان به عنوان عضو هیات علمی در دانشگاه شهید بهشتی در تاریخ 14/11/1380 در دانشکده مهندسی هسته ای و در گروه آمورشی کاربرد پرتوها با مرتبه استادیاری پیمانی بوده است . دکتر شهریاری در تاریخ 28/2/1383 از مرتبه پیمانی به مرتبه رسمی آزمایشی تغییر وضعیت داده و در تاریخ 16/1/1384 یعنی حدود چهار سال بعد از شروع به کار به مرتبه دانشیاری........

ادامه نوشته

در اجتماع عظیم زائران و مجاوران حرم رضوی (ع) مطرح شد؛

در اجتماع عظیم زائران و مجاوران حرم رضوی (ع) مطرح شد؛

بیانات مهم رهبر معظم انقلاب درباره ارزیابی از وضع کنونی و پيشرفت های ملت ایران/ مذاکره با امریکا/ الزامات حماسه اقتصادی/ انتخابات ریاست جمهوری (۱۳۹۲/۰۱/۰۱ - ۱۹:۱۳)
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در نخستین روز از سال 1392 ، عصر امروز در جمع گسترده و پرشور هزاران نفر از زائران و مجاوران  حرم مطهر حضرت علی بن موسی الرضا سلام ا...  علیهما در سخنان بسیار مهمی به ارزیابی دستاوردها و پیشرفتهای زیربنایی بزرگ ملت ایران درسال 1391 برغم ایجاد موانع عملی و تبلیغات گسترده و پرحجم از جانب بدخواهان ملت پرداختند و ضمن بیان نکات اساسی در خصوص موضوع مذاکره با آمریکا، همچنین الزامات حماسه اقتصادی به ویژه لزوم رهائی از وابستگی به نفت و توجه جدی به سیاستهای کلان اقتصادی ، و اقدام هوشمندانه پیش از اجرای نقشه دشمن را تبیین کردند و در خصوص حماسه سیاسی نیز انتخابات ریاست جمهوری را مظهر آن دانستند و تاکید کردند، در انتخابات باید همه سلیقه ها و جریانهای سیاسی معتقد به نظام جمهوری اسلامی حضور داشته باشند و با عنایت پروردگار و همت ملت ایران ، مشارکت گسترده ای نیز تحقق یابد زیرا انتخابات ریاست جمهوری در همه مسائل اصلی کشور تاثیر گذار است.
حضرت آیت ا... خامنه ای در سخنان خود ضمن تبریک مجدد سال نو به ملت ایران ، ارزیابی نقاط قوت و ضعف کشور در سال گذشته و برنامه ریزی  بر اساس این ارزیابی کلان را یک ضرورت برشمردند و افزودند: همانگونه که انسان در مسائل فردی و شخصی نیازمند ارزیابی و محاسبه دائمی است ، در مسائل کشور نیز ارزیابی و محاسبه ملی ، کاری  با اهمیت است، زیرا قابل عبرت گرفتن وبهره گیری برای آینده است .
 ایشان با اشاره به زیرنظر بودن عملکرد و موفقیت های ملت ایران از جانب  ملتها و نخبگان کشورهای مختلف برای استفاده از تجارب آن و همچنین نگاه دقیق دشمنان ، به دستاوردها و احیاناً نقاط ضعف ایران خاطر نشان کردند: از این نظر نیز ملت ایران باید نگاهی کلان و واقع بینانه و ارزیابی صحیحی از شرایط کشور  داشته باشند .
رهبر انقلاب اسلامی، ارزیابی شرایط کشور با نگاه صرف به مسائلی همچون  گرانی ها ، کاهش تولید در برخی واحدهای تولیدی و فشارهای اقتصادی را  ارزیابی ناقص و نادرست خواندند و تاکید کردند : نگاه صحیح آن است که در میدان عظیم پرچالش ملت ایران ، در کنار نقاط ضعف ومشکلات ، پیشرفتها و دستاوردهای بزرگ نیز دیده شوند که در این صورت نتیجه ی چنین ارزیابی کلانی، سربلندی و قهرمانی ملت ایران است.
حضرت آیت ا... خامنه ای با اشاره به اظهارنظر صریح مقامات آمریکائی مبنی بر اعمال تحریم برای فلج کردن ملت ایران افزودند: در این صحنه پرچالش، ملت ایران توانسته است با هوشمندی و ظرفیت وقدرت بالا ، تهدیدها را تبدیل به فرصت کند و همانند قهرمانی ورزشی ، از یک هماوردی سخت و همراه با زحمت و تلاش وخستگی ، پیروز خارج شود و تحسین همگان را نیز برانگیزد .  ایشان خاطرنشان کردند : اگر چنین نگاهی به کشور و شرایط آن باشد ، قطعاً قهرمان این صحنه عظیم ، ملت ایران است .
رهبر انقلاب اسلامی افزودند : موفقیت ها و دستاوردهای ملت ایران در این عرصه........
ادامه نوشته

شهید مصطفی احمدی روشن

مصطفی احمدی روشن


مصطفی احمدی روشن
زادروز ۱۷ شهریور ۱۳۵۸
شهرستان همدان استان همدان
درگذشت ۲۱ دی ۱۳۹۰
تهران
آرامگاه امامزاده علی اکبر چیذر[۱]تهران
محل زندگی تهران
ملیت ایرانی
تحصیلات مهندسی پلمیر
از دانشگاه شریف
پیشه مدیر بخش بازرگانی تأسیسات هسته‌ای نطنز
مذهب شیعه دوازده امامی
منصب یکی از دانشمندان برنامه هسته‌ای ایران
آثار ۱۱ مقالهٔ موسسه اطلاعات علمی (آی‌اس‌آی)
همسر فاطمه کاشانی
فرزندان علیرضا

مصطفی احمدی روشن (۱۷ شهریور ۱۳۵۸ در همدان - ۲۱ دی ۱۳۹۰ تهران) معاون بازرگانی سایت هسته‌ای نطنز بود که پس از خروج از منزل در ساعت ۸:۳۰ صبح توسط یک موتورسیکلت سوار با چسباندن یک بمب مغناطیسی در خیابان گل نبی تهران (میدان کتابی) ترور شد.[۲][۳] او دانش‌آموخته مقطع کارشناسی رشته مهندسی شیمی در سال ۱۳۸۱ از دانشگاه صنعتی شریف بود. رضا قشقایی فرد دیگری که همراه وی بود نیز در بیمارستان رسالت جان باخت.[۴][۵]


شائبه دست داشتن اسرائیل در ترور

صفرعلی براتلو دبیر شورای تأمین استان تهران ترور را منسوب به صهیونیست‌ها دانست. [۶] خبرگزاری فارس هم در تحلیل شباهت این ترور با ترورهای سابق و همچنین اظهارات و دیدارهای مقامات نظامی اسرائیل و انگلیس یک روز قبل از ترور را مد نظر قرار داده‌است.[۷][۸] به ادعای خبرگزاری فارس ترور احمدی روشن نتیجه همکاری سازمان موساد اسرائیل و سازمان مجاهدین خلق ایران بوده‌است. اشپیگل این مطلب را بیان کرده و منبع ابن مطلب خبرگزاری فارس را تیکون اولام دانسته است که همواره اطلاعات دست اولی از فعالیت‌های موساد داشته‌است. [۹]

فیگارو نیز گزارش داده بود که اسرائیل بوسیله برخی اپوزیسیون ایرانی در کردستان عراق به جمع آوری اطلاعات از دانشمندان هسته‌ای ایران پرداخته‌است. [۱۰]

سایت ایران هسته‌ای نیز در تحلیل این ترور را به سازمان موساد با همکاری بقایای پژاک و سازمان مجاهدین خلق منتسب کرد که توسط تامیر پاردو رییس موساد از ایستگاههای این سازمان در مالزی، استانبول و باکو انجام شده‌است.[۱۱][۱۲]

دستگیری عوامل ترور

وزارت اطلاعات طی بیانیه ای رسمی اعلام کرد که نیروهایش طی یک سلسله عملیات سنگین و همه جانبه توانستند عوامل اصلی ترور مصطفی احمدی روشن و قشقایی را در مکان های مختلف شناسایی و طی عملیاتی به سرعت آنها را دستگیر کنند. [۱۳]

واکنش‌های داخلی

رهبری

رهبری ایران با تسلیت این حادثه، سیا و موساد را عاملان اصلی ترور دانست و گفت این کار نشانهٔ ناتوانی و درماندگیشان است.

او گفت: «ما به کوری چشم سران اردوگاه استکبار و نظام سلطه، این راه را با قوت و ارادهٔ راسخ دنبال خواهیم کرد و پیشرفت رشک‌آور ملت بزرگ خود را به رخ دشمنان عنود و حسود خواهیم کشید، و البته از مجازات مرتکبان این جنایت و عاملان پشت صحنهٔ آن هم هرگز چشم‌پوشی نخواهیم کرد.»



همچنین در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۹۰ وی به دیدار خانواده‌احمدی روشن رفت و سخنانی در ستایش او و حرکت علمی ایران گفت.