حضرت سلمان
سلمان محمدی (فارسی)
حدود دويست و شانزده يا سيصد و شانزده سال قبل از هجرت، در روستاى «جى» (از روستاهاى اصفهان) فرزندى به دنيا آمد،
كه نامش را «روزبه» گذاشتند و بعدها پيامبر اسلام(ص) او را «سلمان» ناميد.
پدر سلمان «بدخشان كاهن» (روحانى زرتشتى) بود و كار هميشگىاش هيزم نهادن بر شعله آتش.
با
اينكه سلمان در ميان خاندان و محيطى زرتشتى ديده به جهان گشود، ولى هرگز
در برابر آتش سر فرود نياورد و به خداى يكتا اعتقاد يافت.
سلمان در دوران كودكى مادرش را از دست داد و عمهاش سرپرستى او را به عهده گرفت.
سلمان،
بعد از آنكه دريافت قرار است او را شش ماه با اعمال شاقه زندانى سازند و
پس از آن اگر به آيين نياكانش ايمان نياورد اعدامش كنند،
با همكارى
عمهاش گريخت و روانه بيابان شد. در بيابان كاروانى ديد كه به سوى شام
مىرفت; پس به مسافران پيوست و رهسپار سرزمينهاى ناشناخته گرديد.
سرانجام سلمان، در همان آغاز هجرت گمشدهاش را يافت و در حالى كه برده يك يهودى بود، در محضر رسول خدا(ص) مسلمان شد. (1)
آزادى و نامگذارى سلمان
پيامبر گرامى اسلام(ص) سلمان را به مبلغ چهل نهال خرما و چهل وقيه (هر وقيه معادل چهل درهم)، از مرد يهودى، خريد و آزادش ساخت
و نام زيباى «سلمان» را بر او نهاد. (2) اين تغيير نام، بيانگر آن است كه:
1 - برخى از نامهاى عصر جاهليت، شايسته يك مسلمان نيست; 2 - واژه «سلمان» از سلامتى و تسليم گرفته شده است.
انتخاب اين نام زيبا از سوى پيامبر(ص) نشانه پاكى و سلامت روح سلمان است.
اسلام آوردن و آزاد شدن از بردگى
حضرت سلمان (ره) در جستجوى دين حق از وطن خود هجرت كرد و رنجهاى بسيارى متحمل شد تا آنجا كه در اين راه به بردگى مبتلا شد و بيش از ده مولا او را در بردگى داشتند (نتيجهاى كه ميتوان گرفت اين است كه در راه رسيدن به حق و حقيقت بايد سختيها را تحمل كرد و خود را در معرض مشكلات و مصائب قرار گرفت تا انسان به هدايت و حقيقت رهنمون گردد تا اينكه خداوند بر او منت نهاد و او را هدايت فرمود. نكته قابل توجه اين است كه در خلال مهاجرت به بردگى گرفتار شد و به منطقه حجاز و سپس به مدينه آورده شد. او ميدانست به زودي پيامبرى ظهور خوهد كرد كه چند ويژگي را دارد.
1ـ صدقه نميخورد.
2ـ هديه ميپذيرد.
3ـ بين دو شانهاش ممهور به مهر پيامبرى است بنابراين سلمان در محلهاى به نام قبا بودند كه پيامبر(صلى الله عليه و آله) به آنجا تشريف آوردند تا نگاه سلمان به پيامبر(صلي الله عليه و آله) افتاد پيامبر را شناخت اما براى حصول شناخت بيشتر مقدارى خرما به عنوان صدقه نزد آن حضرت آورد و ديد كه پيامبر(صلى الله عليه و آله) به ياران خود فرمودند: كه از آن خرما ميل كنند ولى خود پيامبر(صلى الله عليه و آله) از آن خرما تناول نفرمودند چرا كه صدقه بود و صدقه بر پيامبر و اولاد ايشان حرام است. و پس از اين جريان روزى سلمان پيامبر را در مدينه ديدند و در آنجا مقدارى خرما به عنوان هديه نزد آن حضرت آوردند و پيامبر آن را قبول كردند و از آن نيز تناول كردند و در زمان ديگرى در محلى به نام بقيع الغرقد آن حضرت را در تشييع جنازه يكى از اصحاب ديدند سلمان به پيامبر(صلى الله عليه و آله) سلام كردند و پشت سر آن حضرت به راه افتادند در اين لحظه پيامبر(صلى الله عليه و آله) جامه از پشت خود كنار زدند كه مهر پيامبرى در بين دو شانه آن حضرت نمايان گرديد تا چشم سلمان به آن مهر افتاد خود را بر آن افكند و آن مهر را بوسيد و گريه كرد و آنگاه اسلام آورد.
چگونگى آزادى حضرت سلمان(ره) از بند اسارت و بردگى
در نقل است كه نبي مكرم اسلام(صلى الله عليه و آله) قرار دادى را بدين شرح تنظيم كردند و بر وصى خود اميرالمؤمنين علي(عليهالسلام) دادند كه متن قرار داد به شرح ذيل ميباشد:
اين چيزى است كه محمد بن عبدالله(صلى الله عليه و آله) فرستاده خدا فديه داده است غرس سيصد درخت خرما و چهل اوقيه طلا (اوقيه يك نوع واحد وزن است يك دوازدهم رطل يك دوازدهم از 2564 گرم) را در مقابل آزادى سلمان فارسي(ره) به عثمان بن ابى اشهل يهودى پرداخته كه با اين فديه ذمه محمد بن عبدالله(صلى الله عليه و آله) از قيمت سلمان برى شد و ولايت سلمان با محمد بن عبدالله (صلى الله عليه و آله) رسول خدا و خانواده اوست. و در روايت است كه پيامبر(صلى الله عليه و آله) آمدند و خود هستههاى خرما را مينشاندند و اميرالمؤمنين(عليهالسلام) نيز به پيامبر(صلى الله عليه و آله) كمك ميكردند و به صورت معجزه آسائى هستهها بلافاصله رشد كرده و نخل خرما ميشد و ثمره ميدادند و براى پرداخت چهل اوقيه طلا، پيامبر(صلى الله عليه و آله) از مقدار سنگى كه به معجزه طلا شده بود در مقابل آزادى سلمان پرداخت كردند.
اما در مورد سال آزادى سلمان اختلافات فراوانى وجود دارد كه مجال بحث بيشترى را ميطلبد كه در اينجا مقدور نميباشد.
فضيلتهاى سلمان
سلمان، الگوى مسلمان
كمالجو، وارسته و خودساخته است و ارزشهاى متعالى بسيارى در خويش گردآورده
بود. بخشى از اين فضايل عبارت است از:
1 – ایمان و نزديكى به رسول خدا(ص)
سلمان،
پس از پذيرفتن اسلام، چنان در راه ايمان و معرفت اسلامى پيش رفت كه نزد
رسول خدا جايگاهى والا يافت و مورد ستايش معصومان(ع) قرار گرفت.
بخشى از سخنان آن بزرگان در باره سلمان چنين است:
الف)
در ماجراى جنگ خندق، كه در سال پنجم هجرى رخ داد و به پيشنهاد سلمان
پيرامون شهر خندق كندند. هر گروهى مىخواستسلمان با آنها باشد;
مهاجران مىگفتند: سلمان از ما است. انصار مىگفتند: او از ما است. پيامبر(ص) فرمود: «سلمان منا اهل البيت» (3) ; سلمان از اهل بيت ما است.
عارف معروف، محىالدين بنعربى ، با اينكه از علماى اهل تسنن است، در شرح اين سخن پيامبر اكرم(ص) مىگويد: پيوند سلمان به اهل بيت (عليهم السلام)
در
اين عبارت، بيانگر گواهى رسول خدا(ص) به مقام عالى، طهارت و سلامت نفس
سلمان است; زيرا منظور از اينكه سلمان از اهل بيت (عليهم السلام) است،
پيوند نسبى نيست; اين پيوند بر اساس صفات عالى انسانى است. (4)
شيخ اجلّ ابوجعفر طوسى ـ نَوَّرَاللّهُ مَشْهَدَهُ ـ در كتاب (امالى ) از منصور بن بزرج روايت نـمـوده كـه گـفـت:
بـه حـضـرت امام جعفر صادق عليه السّلام گفتم كه اى مولاى من از شما بـسـيار ذكر سلمان فارسى مى شنوم سبب آن چيست ؟
آن حضرت در جواب فرمودند كه مگو سـلمـان فـارسى بگو سلمان محمّدى و بدان كه باعث بر كثرت ذكر من او را سه فضيلت عـظـيـم اسـت كـه به آن آراسته بود، اوّل اختيار نمودن اوهواى اميرالمؤ منين عليه السّلام را بـر هواى نفس خود، ديگر دوست داشتن او فقرا را و اختيار او ايشان را بر اغنياء و صاحبان ثروت و مال ، ديگر محبّت او به علم و علماء.اِنَّ سَلْمانَ كانَ عَبْدا صالحا حَنيفا مُسْلِما وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ(386)
ب) جابر نقل مىكند كه رسول خدا(ص) فرمود:
«همانا اشتياق بهشتبه سلمان بيش از اشتياق سلمان به بهشت است; و بهشتبه ديدار سلمان عاشقتر از ديدار سلمان به بهشت است.» (5)
ج) پيامبر اكرم(ص) فرمود:
«هر كه مىخواهد به مردى بنگرد كه خداوند قلبش را به ايمان درخشان كرده، به سلمان بنگرد.» (6)
د) آن بزرگوار همچنين فرمود:
«سلمان از من است، كسى كه به او ستم كند به من ستم كرده است و كسى كه او را بيازارد مرا آزرده است.»
و) امام صادق(ع) فرمود:
«سلمان علم الاسم الاعظم» (7) ; سلمان اسم اعظم را مىدانست.
اين
سخن بدان معناست كه سلمان از نظر عرفان، به مقامى رسيده بود كه حاصل اسم
اعظم الهى بود. اگر كسى چنين لياقتى داشته باشد، دعايش به اجابت
مىرسد و كرامات عظيمى از او سر مىزند.
و هـمـچـنـيـن روايت نموده به اسناد خود از سُدَيْر صيرفى از حضرت امام محمّد باقر عليه السـّلام كـه جـمـاعتى از صحابه با هم نشسته بودند و ذكر نسب خود مى نمودند و به آن افـتـخـار مى كردند و سلمان نيز در آن ميان بود، پس عُمر رو به جانب سلمان كرد و گفت : اى سلمان ! اصل و نسب تو چيست ؟
فـَقـالَ سـَلْمـانُ: اَنـَا سـَلْمـانُ بْنُ عَبْدِاللّهِ كُنْتُ ضالاً فَهَد انِىَ اللّهُ بِمُحمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عـَلَيـْهِ وَ آلِهـِوَكـُنـْتُ عـائِلاً فـَاَغـْنانِىَ اللّهُ بِمُحمَّدِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَكُنْتُ مَمْلوكا فـَاَعـْتـَقـَنـى اللّهُ تـعـالى بـِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَهذا حَسَبي وَنَسَبي يا عُمَرُ. انتهى .(387)
بنابر روايتى كه امام صادق(عليهالسلام) به منصور بن برزج فرمود: نگو سلمان فارسى بگو سلمان محمدي.
به سلمان امر شد كه اى سلمان به منزل فاطمه دختر رسول خدا(صلى الله عليه و آله) برو كه او مشتاق ديدار توست و ميخواهد هديهاى كه از بهشت به او اهدا شد به تو اهدا كند وقتى سلمان آمد حضرت زهرا(سلاماللهعليها) يكى از دعاها را به او آموخت. در موقع رفتن فاطمه(سلاماللهعليها) به خانه اميرالمؤمنين(عليهالسلام) حضرت زهرا (سلاماللهعليها) بر استر پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله) نشست و رسول خدا به سلمان دستور داد تا افسار استر را در دست بگيرد وخود از عقب استر را ميراند.
---------------------پىنوشتها---------------------
1- بحار، ج 22، ص366.
2- الدرجات الرفيعه، ص203.
3- مجمعالبيان، ج 2، ص427.
4- شرح نهجالبلاغه ابن ابىالحديد، ج 18، ص36.
386ـ (امالى شيخ طوسى ) ص 133، مجلس پنجم ، حديث 214 .
5- بحار، ج 22، ص 341.
6- احتجاج طبرسى، ج 1، ص 150.
7- اعيان الشيعه، ج7، ص287.
387ـ (نـفـس الرحـمـان فـى فـضـائل سـلمان ) محدّث نورى ، ص 520، چاپ آفاق .
2 - علم سلمان
جـنـاب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده :
سـَلْمـانُ بـَحـْرٌ لايـُنـْزَفٌ وَكـَنـْز لايـُنـْفَدُ، سلمانُ مِنّا اَهْلَ الْبَيْتِ يَمْنَحُ الْحِكمَةَ وَيُؤ تى الْبُرهانَ.(378)
و حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام او را مثل لقمان حكيم
بلكه حضرت صادق عليه السّلام او را بـهـتـر از لقـمـان فـرمـوده
و حـضـرت بـاقـر عـليـه السـّلام او را از (مـتـوسـّمـيـن )(379)شـمـرده اسـت .(380)
و از روايـات مـسـتـفـاد شده كه آن جناب (اسـم اعـظـم ) مـى دانـسـت (381)و از مـُحـدَّثـيـن (382) (بـه فـتـح دال ) بـوده .
و از بـراى ايمان ده درجه است و او در درجه دهم بوده و عالم به غيب و منايا و از تـُحـَف بـهـشـت در دنـيـا مـيـل فـرمـوده و بـهـشـت مـشـتـاق و عـاشـق او بـوده و خـدا و رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم او را دوست مى داشتند. و حق تعالى پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم را امر فرموده به محبّت چهار نفر كه سلمان يكى از ايشان است و آياتى در مـدح او و اَقـران او نـازل شـده
و جـبـرئيـل هـر وقـت بـر حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـليـه و آله و سـلّم نـازل مـى شـد امر مى كرده از جانب پروردگار كه سـلمـان را سـلام بـرسـانـد و مـطـّلع گـردانـد او را بـه عـلم مـنـايـا و بـلايـا و اَنـسـاب (383)
و شـبها براى او در خدمت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم مجلس خلوتى بوده و حضرت رسول و اميرالمؤ منين صلوات اللّه عليهما و آلهما چيزهائى تعليم او فـرمـودنـد از مـكـنـون و مـخـزون عـلم اللّه كـه احـدى غـيـر او قابل و قوّه تحمّل آن را نداشته ؛ و رسيده به مرتبه اى كه حضرت صادق عليه السّلام فرموده :
(اَدْرَكَ سـَلْمـانُ الْعـِلْمَ الاَوَّلَ وَالْعـِلْمَ الا خـِرَ وهـُوَ بـَحـْرٌ لا يـُنـْزَحُ وَهـُوَ مـِنـّا اَهـْلَ الْبَيْتِ).(384)سـلمـان درك كـرد عـلم اوّل و آخـر را و او دريـائى اسـت كه هرچه از او برداشته شود تمام نشود و او از ما اهل بيت است .
پيامبر اسلام(ص) فرموده است: «اگر دين در ثريا بود، سلمان به آن دسترسى پيدا مىكرد.» (8)
وسعت و عمق آگاهيهاى سلمان به حدى بود كه براى هر كس قابل هضم نيست.
امام
صادق(ع) فرمود: رسول خدا(ص) و على(ع) اسرارى را كه ديگران قدرت تحمل آن را
نداشتند به سلمان مىگفتند و او را لايق نگهدارى علم مخزون و اسرار
مىدانستند;از اينرو يكى از القاب سلمان، «محدث» است. (9)
سلمان
داراى علم بلايا و منايا (حوادث آينده) بود و همچنين از
متولمان(قيافهشناسان) و محدثان به شمار مىرفت. جايگاه علمى سلمان چنان
بود كه
امام صادق(ع) در بارهاش فرمود: «در اسلام، مردى كه فقيهتر از همه مردم باشد، همچون سلمان، آفريده نشده است.» (10)
پيامبر اسلام(ص) فرمود: «سلمان درياى علم است كه نمىتوان به عمق آن رسيد.» (11)
البته دانش سلمان، به معارف فكرى محدود نمىشد و آگاهيهاى فنى او نيز در حد بالايى بود. در جنگ خندق، طرح كندن خندق را سلمان خدمت
پيامبر(ص)
پيشنهاد كرد و عملى شد. همچنين در جنگ طائف، طرح ساختن «منجنيق» براى
درهم كوبيدن قلعههاى مشركان از ابتكاراتى است كه به
سلمان نسبت داده شده است.
بنابراين، سلمان حق دارد از مقام علمىاش چنين تعبير كند:
اى
مردم! اگر من شما را از آنچه مىدانستم مطلع مىكردم، مىگفتيد، سلمان
ديوانه است، يا به كسى كه سلمان را بكشد درود مىفرستاديد. (12)
3 - عبادت سلمان
آنچه به عبادت سلمان ارزش بيشترى مىدهد، علم و آگاهى
اوست. چرا كه عبادت آگاهانه و پرستش از روى بصيرت از عبادت سطحى و ظاهرى
ارزشمندتر است.
امام صادق(ع) فرمود: روزى پيامبر اسلام(ص) به ياران خود فرمود: كدام يك از شما تمام روزها را روزه مىدارد.
سلمان گفت: من، يا رسول الله.
پيامبر(ص) پرسيد: كدام يك از شما تمام شبها را به عبادت مىگذراند؟
سلمان گفت: من، يا رسول الله.
حضرت پرسيد: آيا كسى از شما هست كه روزى يك بار قرآن را ختم كند؟
سلمان گفت: من يا رسول الله.
يكى
از حاضران كه جوابهاى سلمان را خودستايى و فخرفروشى مىپنداشت، گفت: اكثر
روزها ديدهام كه سلمان روزه نيست، بيشتر شب را هم مىخوابد
و
بيشتر روز را به سكوت مىگذراند، پس چگونه هميشه روزه است و هر شب براى
نيايش با خدا بيدار مىماند و روزى يك بار قرآن را ختم مىكند؟!
پيامبر(ص) فرمود: ساكتباش! تو را با همسان لقمان چه كار؟ اگر مىخواهى چگونگىاش را از خودش بپرس تا خبر دهد.
سلمان
گفت: در ماه سه روز روزه مىگيرم و خداوند فرموده است: «هر كس عمل نيكى
انجام دهد پاداش ده برابر دارد. از طرف ديگر، روز آخر شعبان را
روزه
گرفته و آن را به روزه ماه رمضان متصل مىكنم و هر كه چنين كند، پاداش
روزه هميشه را دارد. از رسول خدا(ص) شنيدم كه فرمود: هر كس با
طهارت
بخوابد، در ثواب، چنان است كه تمام شب را عبادت كرده باشد. اما ختم قرآن،
رسول خدا(ص) فرمود: هر كس يك بار سوره «قل هوالله» را بخواند،
پاداش
يك سوم قرآن را دارد و هر كه دو بار بخواند، دو ثلث قرآن را خوانده است و
هر كه سه بار بخواند، گويا قرآن را ختم كرده است. و نيز حضرت فرمود:
يا
على، هر كس تو را با زبان دوستبدارد يك سوم ايمانش كامل شده، هر كه با دل
و زبان وستتبدارد، دو ثلث ايمان او كامل شده; و هر كه با دل و زبانش
دوستتبدارد و با دست هم يارىات كند، تمام ايمان را به دست آورده است.» (13)
4 - زهد سلمان
آيات و روايات نشان مىدهد كه «زهد» به معناى حرام ساختن نعمتهاى الهى بر خود نيست. زهد به معناى عدم دلبستگى به امور مادى است.
يكى از مواردى كه در تمام زواياى زندگى سلمان، از آغاز تا پايان عمر، ديده مىشود زهد، پارسايى و بىرغبتى او به دنياست.
سلمان، كه پيرو راستين پيامبر(ص) و حضرت على(ع) بود، راه آنان را پيش گرفت و حتى وقتى فرماندار مدائن بود، سادهزيستى را رها نكرد.
زهد و وارستگى سلمان از ايمان عميق او سرچشمه مىگرفت; زيرا هر كس ايمان قويتر داشته باشد، از جاذبههاى دنيوى آزادتر است.
امام صادق(ع) فرمود: «ايمان ده درجه دارد، مقداد در درجه هشتم و ابوذر در درجه نهم و سلمان در درجه دهم ايمان است.» (14)
سلمان،
خانه نداشت و هرگز دل به خانهسازى نمىداد. شخصى از او خواست تا برايش
خانهاى بسازد ولى سلمان راضى نشد. سرانجام به سبب اصرار
شخص
نيكوكار اجازه داد برايش خانه بسازد، ولى سفارش كرد خانه چنان باشد كه
هنگام ايستادن سر به سقف آن بخورد و هنگام خوابيدن پا به ديوار برسد. (15)
سلمان پارسا، حتى حقوق اندك سالانه (16) خود را هم به نيازمندان مىداد و بسيار اندك براى خود برمىداشت.
5- دفاع از حریم ولایت
آنچه در زندگى سلمان، بسيار چشمگير و جالب است عدم بىتفاوتى
اوست. او با هوشيارى و جديت كامل در صحنههاى مختلف حضور داشت و در پيروى
از
امامحق لحظهاى ترديد نكرد. او همواره، از هر فرصتى، براى گفتن حق بهره
مىبرد و مسلمانان را به امامتحضرت على(ع) فرا مىخواند. آن بزرگوار
پيوسته اين سخن رسول خدا را براى مردم تكرار مىكرد:
«همانا
على(ع) درى است كه خداوند گشوده است. هر كس در آن وارد شود، مؤمن است و هر
كس كه از آن خارج گردد، كافر است.» (17) «بهترين فرد اين امت، على(ع)
است.» (18)
بعد از رحلت جانسوز رسول خدا(ص)، غصب خلافت و
مظلوميتحضرت على(ع)، سلمان در خطبهاى بسيار فصيح، كه مىتوان آن را
«كوبنده و افشاگرانه» خواند،
چنين گفت:
«اى مردم! هر گاه
فتنهها و آشوبها را همچون پاره ظلمانى شب ديديد كه برجستگان در آن به
هلاكت مىرسند، بر شما باد به آل محمد(ص) چرا كه آنها
راهنمايان به سوى بهشتند، و بر شما باد على(ع). اى مردم! ولايت را در ميان خود همانند سر قرار دهيد.»
يعنى اگر ولايت اهل بيت (عليهم السلام) را نداشته باشيد، مسلمان حقيقى نيستيد و دين شما سودى ندارد. (19)
ابنعباس سلمان را در خواب ديد و از او پرسيد: در بهشت، پس از ايمان به خدا و رسول، چه چيز برتر است؟
سلمان
پاسخ داد: پس از ايمان به خدا و پيامبر، هيچ چيز با ارزشتر و برتر از
دوستى و ولايت على بنابىطالب(ع) و پيرورى از او نيست. (20)
پی نوشت----------------------------
378-384 منتهی الامال شیخ عباس قمی
8- شرح نهجالبلاغه ابن ابىالحديد، ج 18، ص36.
9- بحار، ج 22، ص 331.
10- تنقيح المقال، ج 2، ص47.
11- اختصاص شيخ مفيد، ص 222.
12- رجال كشى، ص 20.
13- بحارالانوار، ج 22، ص317.
14- همان، ص 341.
15- شرح نهجالبلاغه ابن ابىالحديد، ص36.
16- حدود چهار تا شش هزار درهم.
17- كتاب سليم بنقيس، ص 251.
18- اعيان الشيعه، ج7، ص287.
19- بهجةالآمال، ج 4، ص 418.
20- بحارالانوار، ج 22، ص 341.
کرامات حضرت سلمان
در خـبـر اسـت كـه وقـتـى ابـوذر بـر سـلمـان وارد شـد در
حـالتـى كه ديگى روى آتش گذاشته بود ساعتى با هم نشستند و حديث مى كردند
ناگاه ديگ از روى سه پايه غلطيد و سـرنـگون شد و ابدا از آنچه در ديگ بود
قطره اى نريخت ، سلمان آن را برداشت و به جاى خود گذاشت ؛ باز زمانى نگذشته
بودكه دوباره سرنگون شد و چيزى از آن نريخت ؛ ديـگـر باره سلمان آن را
برداشت و به جاى خود گذاشت . ابوذر وحشت زده از نزد سلمان بـيـرون شـد و
بـه حالت تفكّر بود كه جناب اميرالمؤ منين عليه السّلام را ملاقات نمود و
حكايت را براى آن حضرت بگفت ، آن جناب فرمود: اى ابوذر! اگر خبر دهد سلمان
ترا به آنـچه مى داند هرآينه خواهى گفت رَحِم اللّهُ قاتِلَ سَلْمانَ! اى
ابوذر سلمان باب اللّه است در زمين ، هر كه معرفت به حال او داشته باشد مؤ
من است و هركه انكار او كند كافر است و سلمان از ما اهل بيت است .(388)
و
هـم وقـتـى مقداد بر سلمان وارد شد ديد ديگى سر بار گذاشته بدون آتش مى
جوشد، بـه سلمان گفت : اى ابوعبداللّه ! ديگ بدون آتش مى جوشد؟! سلمان
دودانه سنگ برداشت و در زيـر ديـگ گـذاشـت سـنـگـهـا شعله كشيدند مانند
هيزم ديگ جوشش زيادتر شد. سلمان فـرمـود: جـوش ديـگ را تـسكين كن . مقداد
گفت : چيزى نيست كه در ديگ بزنم تا جوش او را فـرو نـشـانـم . سـلمـان دسـت
مـبـارك خـود را مـانـنـد كـفـچـه داخـل در ديـگ كـرد و ديـگ را بـر هـم
زد تا جوشش ساكن شد و مقدارى از آن آش برداشت با دسـت خـود و بـا مـقـداد
مـيـل فـرمـود. مـقـداد از ايـن واقـعه خيلى تعجّب كرد و قصّه را براى رسول
خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم نقل كرد.(389)
نقش سلمان در تشيّع ايرانيان
يكى از كارهاى بسيار مهم سلمان، كه بخش اعظم
زندگى او را فرا گرفته بود، تلاش پيگير او در معرفى اسلام ناب و تشيع
راستين بعد از رحلت
رسول خدا(ص) است. او در اين راستا در مدينه
جهاد كرد و از هر فرصتى بهره برد. وقتى به مدائن آمد، همين عقيده را دنبال
كرد و نقش بسيارى در
تشيع ايرانيان داشت.
مىپرسند: با اينكه اسلام در عصر خلافتخليفه دوم وارد ايران شد، چرا اكثريت قاطع مردم ايران، شيعه حضرت على(ع) هستند؟
در پاسخ بايد گفت: عوامل متعددى سبب اين گرايش است. از نخستين عوامل اين گرايش، وجود سلمان در مدائن و رفت و آمد
او به كوفه و حوالى آن و حتى اصفهان و ... بود.
سلمان
پيام آور اسلام ناب، منادى تشيع و نويدبخش مذهب اهل بيت (عليهم السلام)
بود و اكثر ايرانيان اين ندا و نويد را شنيدند و پذيرفتند. (21)
وفات
سلمان سرانجام، پس از عمرى طولانى و بابركت، در اواخر خلافت عثمان در سال 35ه .ق وفات يافت. (22)
در سـَنـَه 36 در مدائن وفات كرد و حضرت اميرالمؤ منين عليه
السّلام در همان شب از مدينه بـه (طـىّ الارض ) بـر سـر جـنـازه او حـاضـر
شـد و او را غـسـل داد و كـفـن كـرد و نـماز بر او خواند و در همانجا به
خاك رفت . و در روايتى است كه چـون امـيـرالمـؤ منين عليه السّلام بر سر
جنازه سلمان وارد شد رِداء از صورت او برداشت سلمان به صورت آن جناب تبسّمى
كرد حضرت فرمود:
(مـَرْحـَبـا ي ااَبا عَبْداللّهِ اِذا لَقيتَ رَسُولَ
اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وآلِهِ فَقُلْ لَهُ مامَرَّ عَلى اَخيك
مِنْ قَوْمِكَ).
پـس حـضـرت او را تـجـهـيز كرد و بعد از تجهيز و تكفين
ايستاد به نماز بر او، حضرت جـعفر طيّار و حضرت خضر در نماز حضرت سلمان
حاضر شدند در حالتى كه با هر كدام از آن دو نـفـر هـفـتـاد صـف از مـلائكـه
بـود كـه در هـر صـفـى هـزار هـزار فـرشـتـه بـود و حـضرت امير عليه
السّلام در همان شب به مدينه مراجعت فرمود
بعضى از راويان چنين نقل كردهاند كه حضرت على(ع) بر كفن سلمان شعرى نوشت كه معناى آن چنين است:
«بر
شخص كريم و بزرگوارى وارد شدم، بىآنكه توشه نيك و قلب پاك داشته باشم;
ولى بردن توشه نزد شخص كريم و بزرگوار، زشتترين كار است.» (24)
مرقد شريف حضرت سلمان(س) در مدائن، در پنج فرسخى بغداد، نزديك تاق كسرى قرار دارد.
در
اين دنياى پرتلاطم و پرزرق و برق كه انسان را در گرداب گناه غرق مىكند،
هر كس الگويى مىخواهد تا با سرمشق قرار دادن روش و كردارش كشتى
وجودش را سالم به ساحل سعادت برساند; و زندگى سلمان فارسى براى ما ايرانيان الگويى شايسته است.
-------پی نوشت-------------------
21- كتاب ايرانيان مسلمان در صدر اسلام، ص 201.
22- بحار، ج 22، ص 391 - 392.
23- همان، ص373.
24- طرائف الحقائق، ج 2، ص 5.