شناخت مختصرحضرت مهدی(عج)
وجه اللّه:
مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق
رو به او دارند.
باب اللّه:
دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى
ورود به ساحت قدس الهى،
قصدش مى كنند.
داعى اللّه:
دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا،
منادى راستين هدايت الى اللّه.
سبيل اللّه:
راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار
دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.
ولى اللّه:
سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست
خدا.
حجة اللّه:
حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ
در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند.
نور اللّه:
نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و
حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.
عين اللّه:
ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا
در مراقبت كردار بندگان.
سلالة النّبوّة:
فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.
خاتم الاوصياء:
پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى
الله عليه وآله وسلم).
علم الهدى:
پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه،
نشان مسير حقيقت.
سفينة النّجاة:
كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه
رستگارى.
عين الحيوة:
چشمه زندگى، منبع حيات
حقيقى.
القائم المنتظر:
قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بى نظيرى كه همه
صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.
العدل المشتهر:
عدالت مشهور، تحقق بخش
عدالت موعود.
السيف الشاهر:
شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه
عدل و داد.
القمر الزّاهر:
ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.
شمس الظلاّم:
خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در
ظلمات زمين.
ربيع الأنام:
بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال
خلايق.
نضرة الأيّام:
طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره
تاريخ.
الدين المأثور:
تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار
پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.
الكتاب المسطور:
قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه
پيامبر در هيئت بشرى.
صاحب الأمر:
دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار
شريعت.
صاحب الزمان:
اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.
مطهّر الأرض:
تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از ب
شناخت كوتاه از حضرت مهدى(عج)
نام:
محمّد.
پدر:
امام
حسن عسكرى(ع).
مادر:
نرجس.
القاب:
حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از
همه مشهورتر مهدى.
شكل:
چون
ستاره درخشان نورانى ، و داراى خالى سياه بر گونه
راست .
زاد روز:
شب
نيمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر.
زادگاه:
شهر
سامراء.
غيبت صغرى:
از
سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال.
نمايندگان:
چهار نفر از شخصيّت هاى شيعه به نامهاى:
1 ــ
ابو عمرو ، عثمان بن سعيد بن عمرو عمرى اسدى ،
وكيل و نماينده پيشين امام هادى و امام عسكرى
عليهما السّلام.
2 ــ
فرزند او ، ابو جعفر ، محمد بن عثمان بن سعيد ، در
گذشته 304.
3 ــ
أبوالقاسم ، حسين بن روح بن ابى بحر نوبختى ، در
گذشته 326.
4 ــ
ابوالحسن على بن محمد سمرى ، در گذشته 329.
محل اقامت نامبردگان
بغداد ، و كليّه امور شيعيان و خواسته ها و
نامه هاى آنان به وسيله اين چهار نفر انجام و ردّ
و بدل مى شد و آرامگاه آنان نيز در بغداد مشهور
است.
غيبت كبرى:
با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال
329 آغاز گرديد و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر
اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار ، همچنان ادامه
خواهد داشت.
هنگام ظهور:
آنگاه كه منادى حقّ از جانب آسمان ندا دهد: حقّ با
آل محمّد است. نام مهدى بر سر زبانها افتد، مردم
دلباخته او شوند و از كسى جز او سخن نگويند.
محل ظهور:
مكّه
معظّمه.
محل بيعت ( تعهّد مردم در پيروى
از امام ):
مسجدالحرام ، ميان ركن و مقام.
نشانى:
فرشته اى از بالاى سر او فرياد مى زند: اين مهدى
است ، او را پيروى كنيد.
يادگار أنبياء:
انگشتر سليمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ،
و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.
ياران:
سيصد
و سيزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند
كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند و در
حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع) ، و كارگزاران
درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از
اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند.
روش حكومتى:
بر
اساس قرآن و سيره پيامبر(ص) و امامت
اميرمؤمنان(ع).
شعاع و دامنه حكومت:
سراسر جهان را فرا گيرد و زمين را از عدل و داد پر
كند در حالى كه از جور و ستم پر شده باشد.
مركز حكومت:
مسجد
كوفه ، ــ مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش
على(ع) ــ .
چگونگى پيروزى بر دشمنان:
همانند پيروزى جدّ عالى مقامش پيامبر اكـرم(ص) بر
كافران و مشركـان ، خداوند او را با گـروههاى
منظّم هزاران نفرى از فرشتگان كه از آسمان فرود می
آيند و كه داراى نشان مخصوص بودند مدد می هد و نيز
در جبهه هاى جنگ ياريش می كند ، آنچنان كه مؤمنان
را در حال شكست در بدر و ديگر جبهه هاى فراوان و
روز تاريخى حنين يارى و پيروز فرمود و در جنگ
احزاب ، رعب و وحشت در دل كفار و مشركان فرو ريخت.
مدت زمامدارى:
روايات كه ـ اكثراً مربوط به اهل تسنّن است ـ در
اين باره باختلاف سخن گفته ، امّا به عقيده شيعه
خدا آگاه است.
وزير و معاون:
عيسى(ع) از آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با
حضرتش همكارى نمايد.
بركات حكومت و رهبرى او:
درهاى خير و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود،
عمرها به درازا كشد، مردم همه در رفاه و بى نيازى
بسر برند، شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به
هم پيوسته گردند ، آنچنان كه مسافران را به
برداشتن توشه نيازى نخواهد بود، و اگر زنى يا
زنانى تنها از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها
كارى نباشد.
راه شناخت مهدى (عليه السلام)
براى شناخت حضرت مهدى (عليه السلام) و ويژگى هاى
شخصى و كيفيت غيبت و ظهور او هيچ وسيله اى بهتر از
آيات شريفه قرآن كريم و روايات معصومين (عليهم
السلام)نيست. با اينكه در اين زمينه و با اتكاى به
همين آيات و روايات، بيش از هزار كتاب و رساله
نوشته شده است بازهم به طور يقين مى توان گفت كه
در تمامى آنها، جز بخش كوچكى از معارف مربوط به
اين آخرين ذخيره الهى، تبيين نشده است. زيرا ابعاد
وجودى او را ـ همچنان كه در باره اميرالمؤمنين
(عليه السلام)فرموده اند ـ كسى جز خدا و
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)به تمام و كمال
نشناسد. و باز كلام خدا و پيامبر و اهلبيت را
هركسى به درستى فهم نتواند كرد.
علاوه بر اين، خاصيت دوران غيبت است كه نمى توان
مطمئن بود كه همه فرمايشات آنان به ما رسيده باشد.
با اين همه، آنچه در پى مى آيد تنها مرورى بر
پاره اى عناوين و ذكر نمونه هايى در هر باب است.
بسان بر گرفتن قطره هايى از دريايى بى كرانه، كه
گفته اند:
آب دريا را اگر نتوان كشيد***هم به قدر تشنگى بايد
چشيد
اسامى
و اوصاف و القاب حضرت مهدى عليه السلام
مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام
عصر (عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و
كتب آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران
تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت
مهدى(عليه السلام)ذكر مى كند و مدّعى است كه در
اين مقام، از استنباط هاى شخصى و استحسان هاى غير
قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت چندين
برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از كتب
مختلفه بود. كه از آن جمله است:
محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت،
حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم،
منتظر و... .
كنيه هاى آن حضرت عبارتند از:
ابوالقاسم (هم كنيه
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم))، ابوعبداللّه،
اباصالح كه مرحوم نورى ابو ابراهيم، ابوالحسن و
ابوتراب را نيز از كنيه هاى ايشان
شمرده است.
در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن
زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عليه
السلام) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم،
با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با
شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را
كه غالباً از لسان معصومين(عليهم السلام) در ضمن
اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(عليه
السلام)بر شمرده شده براى مان روشن تر سازد.
قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص
در مورد حضرت مهدى(عليه السلام)وارد گرديده، اگرچه
بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار
اسلام(عليهم السلام)نيز مى تواند مصداق داشته
باشد.
ديگر اينكه، آنچه ذكر مى شود نه به ادّعاى اسم يا
لقب آن حضرت، بلكه به عنوان بهرهورى از تعابير
موجود در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اينكه
واژه اى مفرد يا جمله اى توصيفى باشد.
بقيّة اللّه:
باقيمانده خدا در زمين.
خليفة اللّه:
جانشين خدا در ميان خلايق.
ين برنده
پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.
ناشر العدل:
برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در
سراسر گيتى.
مهدى الامم:
هدايتگر همه امّت ها، راه يافته راهنماى همه طوايف
بشريت.
جامع الكَلِم:
گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحيد، وحدت
بخش همه صفها.
ناصر حق اللّه:
ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.
دليل ارادة اللّه:
راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر
انسانها در راستاى اراده خداوند.
الثائر بأمر اللّه:
قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان
پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.
محيى المؤمنين:
احياگر مؤمنان، حياتبخش
دلهاى اهل ايمان.
مبير الكافرين:
نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك
كننده كفار.
معزّ المؤمنين:
عزّت بخش مؤمنان، ارزش
دهنده اهل ايمان.
مذلّ الكافرين:
خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر
پيشگان.
منجى المستضعفين:
نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.
سيف اللّه الّذى لاينبو:
شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد.
ميثاق اللّه الّذى أخذه:
پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.
مدار الدهر:
مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.
ناموس العصر:
نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران.
كلمة اللّه التامه:
كلمه تامّه خداوند، حجّت
بالغه الهى.
تالى كتاب اللّه:
تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.
وعداللّه الّذى ضمنه:
وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.
رحمة اللّه الواسعة:
رحمت بى پايان خدا، لطف و رحمت بى كرانه پروردگار
رحمت گسترده حق.
حافظ اسرار رب العالمين:
نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.
معدن العلوم النبويّه:
گنجينه دانش هاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى.
نظام الدين:
نظام بخش دين.
يعسوب المتقين:
پيشواى متقين.
معزّ الاولياء:
عزت بخش ياران.
مذلّ الأعداء:
خوار كننده دشمنان.
وارث الانبياء:
ميراث بر پيامبران.
نور ابصار الورى:
نور ديدگان خلايق.
الوتر الموتور:
خونخواه شهيدان.
كاشف البلوى:
بر طرف كننده بلاها.
المعد لقطع دابر الظلمه:
مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان.
المنتظر لاقامة الأمت و
العوج: مورد انتظار
براى از بين بردن كژيها و نادرستى ها.
المترجى لازالة الجور و
العدوان: مورد آرزو
براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.
المدّخّر لتجديد الفرائض و
السنن: ذخيره شده
براى تجديد واجبات و سنن الهى.
المؤمّل لاِحياء الكتاب
وحدوده: مورد اميد
براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.
جامع الكلمة على التقوى:
گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.
السبب المتصل بين الأرض و
السماء: واسطه بين
آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق.
صاحب يوم الفتح و ناشرراية
الهدى: صاحب روز
پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.
مؤلف شمل الصلاح و الرضا:
الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى.
الطالب بدم المقتول بكربلا:
خونخواه شهيد كربلا.
المنصور على من اعتدى عليه
وافترى: يارى شده
عليه دشمنان وافترا زنندگان.
المضطرّ الّذى يجاب اذا
دعى: پريشان و
درمانده اى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.
برخى
ويژگى هاى ظاهرى
1
ـ شبيه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم):
حضرت مهدى (عليه السلام) سيمايى چون سيماى پيامبر
(صلى الله عليه وآله وسلم) دارد، در رفتار و گفتار
و سيرت نيز شبيه و همانند اوست.
اميرالمؤمنين (عليه السلام) روزى به امام حسين
(عليه السلام) نظر افكنده به اصحاب خود فرمودند:
«در آينده خداوند از نسل او مردى را پديد مى آورد
كه همنام پيامبر شماست و در ويژگيهاى ظاهرى و
سجاياى اخلاقى به او شباهت دارد.»
2
ـ زيبا و خوش صورت:
زيبايى اگر به اعتدال و تناسب اعضاى چهره، يا به
گيرايى نگاه و نورانيّت صورت و جذّابيّت آن باشد،
همگى در وجود نازنين يادگار پيامبر(صلى الله عليه
وآله وسلم) به وديعت نهاده شده است.
3
ـ گشاده پيشانى:
پيشانى بلند و گشاده اش بر هيبت و وقار چهره
زيبايش مى افزايد، و چنان نورى بر چهره و جبين او
پيداست كه سياهى موهاى سر و محاسن شريفش را تحت
الشعاع قرار مى دهد.
4
ـ ميانه قامت:
قامتى نه دراز و بى اندازه و نه كوتاه بر زمين
چسبيده دارد، بلكه اندامش معتدل و ميانه است.
5
ـ داراى دو خال مخصوص:
خالى بر چهره دارد كه برگونه راستش همچون دانه
مُشكى ميان سفيدى صورتش مى درخشد و خالى ديگر بين
دو كتفش متمايل به جانب چپ بدن دارد.
در باره شمايل ظاهرى امام زمان(عليه السلام)
پاره اى صفات ديگر از مجموعه روايات وارده در اين
باب مى توان بدست آورد:
* آن حضرت رنگى سپيد، كه آميختگى مختصرى با
رنگ سرخ دارد.
* از بيدارى شب ها، چهره اش به زردى مى گرايد.
* چشمانش سياه و ابروانش بهم پيوسته است و در
وسط بينى او بر آمدگى كمى پيداست.
* ميان دندانهايش گشاده و گوشت صورتش كم است.
* ميان دو كتفش عريض است و شكم و ساق او به
اميرالمؤمنين(عليه السلام)شباهت دارد.
* در وصف او وارد شده:
«المهدىّ طاووس اهل الجنّة. وجهه كالقمر الدّرى
عليه جلابيب النور».
«حضرت مهدى(عليه السلام) طاووس اهل بهشت است،
چهره اش مانند ماه درخشنده است و گويا جامه هايى
از نور بر تن دارد.»
«اللّهم ارنى الطّلعة الرّشيدة والغرّة الحميدة
واكحل ناظرى بنظرة منّى اليه».
«بار خدايا ! آن جمال بارشادت و پيشانى نورانى
ستايش شده را، به من بنمايان، و چشمم را به نگاهى
به او، سرمه كن».
مهدى
(عليه السلام) و قرآن
الف)
همپاى قرآن:
اينكه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) در
سفارش مشهور خويش فرمود:
«انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى ما ان
تمسّكتم بهما لن تضلّوا ابداً»
و
بدين سان بر همپايى و همراهى خاندان خويش
سلام اللّه عليهم با قرآن كريم، تأكيد نمود، دلالت
بر اين دارد كه در زمان ما، كتاب خدا قرآن كريم جز
در كنار مهدى آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)
كه يگانه ذخيره و باقيمانده اين دودمان پاك است،
كتاب هدايت انسانها نتواند بود و از گمراهى و
سرگردانى مردم، جلوگيرى نتواند كرد.
و
نيز اينكه رسولخدا (صلى الله عليه وآله وسلم)
فرمود:
«علىّ مع القرآن و القرآن مع علىّ لايفترقان حتى
يردا على الحوض»
با توجه به اينكه در اين عصر، وصايت و وراثت حضرت
على(عليه السلام) در همه مقامات ولايتى و شئونات
هدايتى اش تنها از آن حضرت مهدى (عليه
السلام)مى باشد، بر چنين همراهى و همپايى و
معيّتى، بين او و قرآن نيز دلالت دارد.
ب) شريك قرآن:
همه ائمه بزرگوار، «شركاء قرآن كريم» شمرده
شده اند چنانكه بطور ويژه در يكى از زيارتهاى
مخصوصه حضرت مهدى (عليه السلام) با تعبير
«السلام عليك يا شريك القرآن»
از ايشان ياد شده است.
ج) تلاوت كننده و ترجمان قرآن:
از آن رو كه تلاوت آيات كتاب خدا بهترين وسيله انس
باخداست، و براى مقرّبان درگاه حق هيچ لذّتى
بالاتر از خواندن قرآن و تدبّر در آن نيست، حضرت
مهدى (عليه السلام) كه در اين دوران والاترين
درجات انس و بالاترين مقامات قرب الى اللّه را
داراست، شايسته ترين كسى است كه به عنوانِ
«يا تالِىَ كتابِ اللّه و ترجمانَه»
مى تواند مورد خطاب قرار گيرد.
د) قرائت كننده و تفسيرگر قرآن:
براى قرائت و تفسير قرآن كريم چه كسى شايسته تر از
حضرت مهدى(عليه السلام)است كه در اين زمان «چراغ
هدايت» و «حامل علوم قرآن» و «نگاهبان گنجينه دانش
الهى» و «حافظ سرّ خدا» تنها اوست و «امانات
نبوّت» و «وديعت هاى رسالت» در اين عصر تنها به او
سپرده شده است؟ اوست كه قرآن را چونان كه پيامبر
(صلى الله عليه وآله وسلم) و على (عليه
السلام)قرائت مى كردند، قرائت مى كند و آنچنان كه
خداى محمد و على (عليهما السلام)مى پسندد و مقرر
فرموده است، تفسير مى نمايد.
«السلام عليك حين تقرء و تبيّن»
هـ ) تعليم دهنده احكام قرآن:
... صاحب الزّمان و مُظهر الايمان و مُلقِّن احكام
القرآن...
«سلام خدا بر صاحب الزمان و آشكار كننده ايمان و
تلقين و تعليم دهنده احكام قرآن.»
و) احياگر قرآن:
در آخر الزمان كه سنّت هاى قرآنى به فراموشى
سپرده شده و بسيارى از معارف اين كتاب الهى از
سوى كژ انديشان به تحريف و تبديل كشيده شده و
حيات و حيات آفرينى آياتش، در حصار جهل و هوس
دنيا پرستان ناديده گرفته شده است، مهدى (عليه
السلام)مى آيد تا احياگر اين معجزه جاويد باشد
و اسلام و مسلمين را در پرتو انوار فروزان آن
جانى تازه بخشد.
«اللهمّ جدّد به ما امتحى من دينك و أحىِ به
ما بُدّلَ من كتابك و أظهر به غُيّر من حكمك».
«خدايا از دينت آنچه به نابودى گراييده بوسيله
او تجديد فرما. و از كتابت آنچه دگرگونى و
تبديل پذيرفته بوسيله او احيا كن. و از احكامت
آنچه را كه تغيير يافته بوسيله او آشكار
گردان.»
حضرت مهدى (عليه السلام) در احاديث قدسى
1 ـ خداوند فرمود: «اى پيامبر! بوسيله تو و
پيشوايان از نسل تو بر بندگان خويش رحمت
مى آورم، و به وسيله قائم از بين شما، زمين
خود را با تسبيح و تقديس و تهليل و تكبير و
بزرگداشت مقام الوهيّت، آباد مى سازم.
و به وجود او زمين را از دشمنانم پاك مى كنم و
آن را ميراث اولياى خويش قرار مى دهم، و به
وسيله او كلمه توحيد را تعالى بخشيده، كلمه
كافران را به سقوط مى كشانم، و به دست او و با
علم خود سرزمين ها و دل بندگانم را حياتى تازه
مى بخشم و گنج ها و ذخيره هاى پنهان را به
مشيت خود برايش آشكار مى سازم.
و با اراده خود او را بر نهانى ها و مكنونات
قلبى ديگران آگاه مى گردانم و با فرشتگان خود
او را يارى مى رسانم تا در اجراى فرمان من و
تبليغ دين من مددكار او باشند. او به حقيقت
ولىّ من است و به راستى هدايتگر بندگان من
مى باشد.»
2 ـ امام باقر(عليه السلام) در وجه نامگذارى
حضرت «مهدى (عليه السلام)» به «قائم آل
محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)» حديثى قدسى
روايت فرمود: «زمانى كه جدم حسين كه صلوات خدا
بر او باد به شهادت رسيد، فرشتگان با گريه و
زارى به درگاه خداوند عزوجلّ ناليدند و گفتند:
پروردگارا! آيا از آنان كه برگزيده و فرزند
برگزيده تو را، و امام انتخاب شده از بين خلق
را كشتند، در مى گذرى؟!
خداوند به آنان وحى فرمود كه: «فرشتگان من
آرام گيريد. سوگند به عزّت و جلالم كه از آنان
انتقام مى گيرم اگرچه بعد از گذشت زمانى
طولانى باشد.» سپس فرزندان از نسل حسين (عليه
السلام) را كه پس از او به امامت مى رسند به
ملائكه نشان داد و آنان شاد شدند.
در بين اين پيشوايان، يك نفرشان به نماز
ايستاده بود
«فإذا احدهم قائم يصلّى فقال اللّه عزّوجلّ:
بذلك القائم أنتقم منهم.»
خداوند عزّوجلّ فرمود: به وسيله آن «قائم» از
دشمنان و قاتلان حسين(عليه السلام)انتقام
مى گيرم.»
انتظار فرج
رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم):
«طوبى للصابرين فى غيبته، طوبى للمقيمين على
محبته».
ينابيع المودة، ج 3، ص 101.
خوشا به حال صبر كنندگان در ايام غيبتش، خوشا
به حال پايداران بر دوستى و محبتش.
اميرالمؤمنين (عليه السلام):
«انتظروا الفرج ولاتيأسوا من روح الله، فان
احب الاعمال الى الله عزوجل انتظار الفرج ...
والمنتظر للفرج كالمتشحط بدمه فى سبيل الله».
بحارالانوار، ج 52، ص 123.
انتظار فرج بكشيد و از رحمت خدا نااميد
نگرديد، زيرا محبوبترين اعمال نزد خداى عزوجل،
انتظار فرج است. و همانا منتظران فرج مانند
شهيدانى هستند كه در راه خدا، در خون خود
مى غلتند.
امام حسين (عليه السلام):
«... اما ان الصابر فى غيبته على الاذى
والتكذيب، بمنزلة المجاهد بالسيف بين يدى رسول
الله صلى الله عليه و آله».
اعلام الورى، ص 384.
... به تحقيق كه صبركنندگان در غيبتش بر
اذيت ها و تكذيب ها، مانند مجاهدان با شمشير
در سپاه پيامبر (صلى الله عليه وآله
وسلم)هستند.
امام زين العابدين (عليه السلام):
«من ثبت على ولايتنا فى غيبة قائمنا، اعطاه
الله أجر الف شهيد مثل شهداء بدر و احد».
كشف الغمه، ج 3، ص 312.
هر كه در دوران غيبت قائم ما، بر ولايت ما
ثابت قدم باشد، خداوند پاداش هزار شهيد مانند
شهداى بدر و احد را به او عطا مى فرمايد.
امام صادق (عليه السلام):
«المنتظر للثانى عشر كالشاهر سيفه بين يدى
رسول الله صلى الله عليه و آله يذب عنه».
غيبت نعمانى، ص 41.
كسى كه منتظر امام دوازدهم است مانند كسى است
كه در كنار رسول خدا (صلى الله عليه وآله
وسلم) و براى دفاع از آن حضرت شمشير مى زند.
امام موسى كاظم (عليه السلام):
«طوبى لشيعتنا المتمسكين بحبّنا فى غيبة
قائمنا، الثابتين على موالاتنا والبراءة من
اعدائنا، اولئك منّا و نحن منهم، وقد رضوا بنا
ائمة ورضينا بهم شيعة، طوبى لهم ثم طوبى لهم،
هم والله معنا فى درجتنا يوم القيامة».
الزام الناصب، ص 68.
خوشا به حال شيعيان ما كه در غيبت قائم ما بر
محبت و ولايت ما و بيزارى از دشمنان ما پايدار
ماندند، آنها از ماو ما از آنهائيم. و همانا
آنان امامت ما را پذيرفتند، ما هم آنها را به
عنوان شيعيان خود پذيرفتيم. خوشا به حال آنها
و باز هم
خوشا
به حال آنها، آنها به خدا قسم در درجه ما و در
كنار ما در روز قيامت اند.
امام رضا (عليه السلام):
«ما أحسن الصبر و انتظار الفرج»
منتخب الاثر، ص 496.
چه بهتر است صبر كردن و انتظار فرج كشيدن.
امام جواد (عليه السلام):
«افضل اعمال شيعتنا انتظار الفرج»
غيبت نعمانى، ص 180.
برترين اعمال شيعيانمان، انتظار فرج است.
امام هادى (عليه السلام):
«لولا من يبقى بعد غيبة
قائمكم من العلماء الداعين اليه، والدّالين
عليه، والذّابين عن دينه بحُجج الله،
والمنقذين للضعفاء من عبادالله من شباك ابليس
ومردته، لما بقى احد الا ارتد عن دين الله.
ولكنهم يمسكون
ازمة
قلوب ضعفاء الشيعة كما يمسك صاحب السفينة
سكانها، اولئك هم الافضلون عندالله عزوجل».
بحارالانوار، ج 51، ص 156.
اگر نه اين بود كه پس از غيبت قائم آل محمد،
برخى از علما وجود دارند كه به سوى او دعوت
مى كنند و مردم را بهحضرتش سوق مى دهند و از
دينش با استدلالهاى الهى حمايت مى كنند و
ضعيفان از بندگان خدا را از افتادن در دام
ابليس و يارانش، رهايى مى بخشند، پس به تحقيق
هيچ كس نمى ماند جز اينكه از دين خدا بر
مى گشت. ولى آن عالمان زمان قلوب ضعفاى شيعه
را مى گيرند همانگونه كه ناخداى كشتى، سكّان و
فرمان كشتى را مى گيرد و پس آنها نزد خداى
عزوجل از همه برترند.
جهان در عصر ظهور
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم):
«والذى بعثنى بالحق بشيراً لولم يبق من الدنيا
الا يوم واحد، لطول الله ذلك اليوم حتى يخرج
فيه ولدى المهدى، فينزل روح الله عيسى بن مريم
فيصلى خلفه، وتشرق الارض بنور ربها، ويبلغ
سلطانه المشرق والمغرب».
اكمال الدين، ص 163.
سوگند به آن كسى كه مرا به حق براى بشارت (به
رحمت خويش) مبعوث فرموده، اگر جز يك روز از
عمر عالم باقى نماند، هرآينه خداوند آن روز را
آن چنان طولانى سازد تا در آن روز فرزندم مهدى
از پرده غيبت خارج گردد، سپس روح الله عيسى بن
مريم نازل گردد و پشت سر او نماز گذارد، و
زمين به نور پروردگارش (از ظلمتهاى ظلم و
تاريكيهاى فساد و جهل) به روشنائى گرآيد، و
قدرت و حكومت او تا شرق و غرب عالم گسترش
يابد.
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم):
«يا اُبى! طوبى لمن لقيه و طوبى لمن احبه و
طوبى لمن قال به، ينجيهم من الهلكة وبالاقرار
بالله وبرسوله و بجميع الائمة يفتح الله لهم
الجنة، مثلهم فى الارض كمثل المشك الذى يسطع
ريحه فلا يتغير ابداً، و مثلهم فى السماء كمثل
القمر المنير الذى لايطفا نوره ابداً».
(عيون اخبارالرضا، ج 1، ص 59).
اى اُبى! خوشا به حال كسى كه با او ديدار
نمايد، خوشا به حال آنكه او را دوست بدارد،
خوشا به حال آنكه به او معتقد باشد، خداوند
آنان را از هلاكت نجات بخشد، و بواسطه اقرار و
اعتقاد به خدا و به رسولش و به تمام امامان،
خداوند درهاى بهشت را برايشان بگشايد! آنان در
زمين همانند مُشك اند كه بوى خوشش در فضا پخش
و پراكنده گردد و هيچ گاه فاسد نشود، و در
آسمان هم چون ماه درخشنده اند كه هيچ گاه
خاموشى نمى پذيرد.
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم):
«يكون فى امتى المهدى، تنعم امتى فى زمانه
نعيماً لم يتنعم مثله قط».
الزام الناصب، ص 163.
مهدى در امت من است و امتم در عصر او از موهبت
و نعمت فراوان برخوردار گردند بگونه اى كه هيچ
گاه آن چنان
بهره مند نشده باشند.
اميرالمؤمنين (عليه السلام):
«... ويذهب الشر و يبقى الخير و يزرع الانسان
مداً و تخرج له سبعة امداد كما قال الله
تعالى، و يذهب الزّنا و شرب الخمر، و يذهب
الرّبا، و يقبل الناس على العبادات، و الشرع
والديانة، والصلاة فى الجماعات، و تطول
الاعمار، و تؤدى الامانات و تحمل الاشجار، و
تتضاعف البركات، و تهلك الاشرار و تقى الاخيار
ولايبقى من يبغض اهل البيت(عليهم السلام)»
(عقد الدرر به نقل از منتخب الاثر، ص 474).
شرّ از جهان رخت بربندد و خير و نيكى بجاى
ماند و انسان يك مدّ بذر كشت نمايد و هفت مدّ
برايش محصول دهد چنانچه خداى تعالى فرموده
است. زنا و شراب و ربا از بين برود، و مردم به
عبادت و ديانت و نماز جماعت روى آورند، عمرها
طولانى، امانتها به صاحبانشان مسترد، درختان
بارور، خيرات و بركات مضاعف گردد. اشرار از
ميان
بروند و نيكان باقى مانند و از دشمنان اهل
بيت(عليهم السلام)كسى باقى نماند.
اميرالمؤمنين (عليه السلام):
«ولو قد قام قائمنا لانزلت السماء قطرها، ولا
خرجت الارض نباتها، ولذهبت الشحناء من قلوب
العباد».
(بحارالانوار، ج 52، ص 316).
وقتى كه قائم ما قيام نمايد، آسمان قطرات
بارانش را فرو بارد و زمين روئيدنيها و
گياهانش را بروياند و كينه و عداوت از دلهاى
بندگان زائل گردد.
امام باقر (عليه السلام):
اذا قام قائمنا وضع يده على رووس العباد فجمع
به عقولهم و اكمل به اخلاقهم
(بحارالانوار، ج 52، ص 336).
زمانى كه قائم ما قيام نمايد، دست خويش بر سر
بندگان گذارد و بدين وسيله نيروهاى مردم را
تمركز بخشيده و اخلاقشان را كامل سازد.
امام باقر (عليه السلام):
حضرت باقر (عليه السلام) در مورد رشد فرهنگى
مردم در عصر ظهور فرمود:
«وتؤتون الحكمة فى زمانه حتى ان المراة لتقضى
فى بيتها بكتاب الله تعالى و سنة رسول الله
صلى الله عليه و آله».
بحارالانوار، ج 52، ص 352.
علم و حكمت به همه شما در زمان مردى از خاندان
ما آموخته شود، بطورى كه حتى زن در خانه اش بر
طبق كتاب خدا و سنت رسول الله (صلى الله عليه
وآله وسلم) قضاوت نمايد.
امام صادق (عليه السلام):
«لن تذهب الدنيا حتى يخرج رجل منا اهل البيت
يحكم بحكم داود و آل داود لايسأل الناس
بيّنة».
كافى، ج 1، ص 397.
دنيا به پايان نرسد جز اينكه مردى از خاندان
ما اهل بيت خروج نمايد و به حكم داود و آل
داود حكم كند و از كسى بيّنه و گواه نطلبد.
اَللّهُمَّ
عجِّلْ لِوَلِيِّكَ
الْفَرَج
+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 10:33 توسط ابوذر
|